با فراوانی ابزارهای هوش مصنوعی که در اختیار کاربران از هر قشری قرار میگیرد، تکامل سریع این ابزارها به امری عادی تبدیل شده است.
اما با رشد هوش مصنوعی به سطوح چشمگیرتر، ممکن است به نقطهای برسیم که فراموش کنیم سطح بالای هوشی را که انسانها در حال حاضر از خود بروز میدهند، تصدیق کنیم. دکتر زک بوش (Dr. Zach Bush)، پزشک، مربی و نویسنده کتاب درونگرایانه «ظرافت بیولوژیکی (Biological Elegance)»، مفصل درباره همین معما صحبت کرده است. یکی از استدلالهای مرکزی بوش درباره هوش مصنوعی این است که او به جای اینکه هوش مصنوعی را به عنوان دشمن ببیند، معتقد است چالش اصلی اطمینان حاصل کردن از این است که پیشرفت فناوری به قیمت از دست رفتن ویژگیهایی که ما را انسان میسازند، تمام نشود.
پس از حضور در برنامه تجربه جو روگان (The Joe Rogan Experience) و گفتگو با افرادی مانند مل رابینز (Mel Robbins) و جی شتی (Jay Shetty)، دکتر بوش با ما گفتگو کرد تا درباره آینده بشریت، ارتباط فعلی و رو به رشد آن با هوش مصنوعی و راههایی که فناوری از طریق آن در حال تغییر نحوه ارتباط انسانها با یکدیگر است، بحث کند.
چه بخشهایی از انسان بودن را باور دارید که فناوری هرگز نمیتواند به طور واقعی شبیهسازی کند؟
احساسات. و منظورم از احساس، در معنایی بسیار عمیقتر از عواطف است. یک ماشین میتواند اندوه را به زیبایی توصیف کند. این ابزار میتواند الگوهای زبانی مرتبط با اندوه را تشخیص دهد. ماشین میتواند جملهای تولید کند که شما را به گریه بیندازد. اما نمیتواند اندوهگین شود. نمیتواند پیر شود. نمیتواند گرسنه شود. نمیتواند زخمی را التیام بخشد. نمیتواند غذایی را متابولیزه کند. نمیتواند دست شخص دیگری را حس کند. نمیتواند پدر یا مادر شود. نمیتواند در کنار کسی که دوستش دارد در هنگام مرگ بایستد و کشف کند که این تجربه به طور دائم چه کسی بودن او را تغییر داده است.
هوش مصنوعی میتواند تفاوت را بازنمایی کند، اما نمیتواند تفاوت را متابولیزه کند. این فناوری میتواند تنوع را مدلسازی کند، اما نمیتواند آسیبپذیری ناشی از روبهرو شدن با آن را تحمل کند. فناوری میتواند خروجیهای زندگی را با وفاداری خیرهکنندهای شبیهسازی کند. اما نمیتواند آنها را زندگی کند.
و این ممکن است مهمترین تمایز این قرن باشد.
بزرگترین شرکتهای فناوری جهان میلیاردها دلار برای ایجاد و بهبود هوش مصنوعی هزینه میکنند. آیا فکر میکنید آنها هوشی را که از قبل در انسانها وجود دارد نادیده میگیرند؟
بله، اما فکر میکنم تقریباً همه ما آن را نادیده میگیریم. من نمیخواهم شرکتهای فناوری را به عنوان آدم بدهههای این داستان معرفی کنم. هوش مصنوعی انتزاع ما را خلق نکرد. ما این کار را کردیم و هوش مصنوعی اختراع پایانی طبیعی انتزاع انسانی است.
ما سیستمهای آموزشی ساختیم که حافظهمحوری را به جای کنجکاوی پاداش میدهند. ما اقتصادهایی ساختیم که بهرهوری را به جای سرزندگی پاداش میدهند. ما سیستمهای مراقبت بهداشتی ساختیم که به طور فزایندهای بدن را به جای گوش دادن به آن اندازهگیری میکنند. ما کار را به داخل ساختمانها، غذا را به بستهبندیها، روابط را به صفحهنمایشها و جوامع را به الگوریتمها منتقل کردیم. سپس میلیاردها دلار صرف ساخت ماشینی کردیم که قادر است انتزاع را بهتر از انسانها انجام دهد. و ما شوکه شدهایم که میتواند.
آنچه به تازگی شروع به بررسی آن کردهایم، هوشی است که از قبل در درون یک انسان رخ میدهد. هر ثانیه، یک اکوسیستم عظیم در حال حس کردن نور، غذا، میکروبها، دما، روابط، خطر، زیبایی، حرکت، جاذبه، رقص و زمان است و آن سیگنالها را بدون هدایت آگاهانه شما یکپارچه میکند.
یکی از بزرگترین بحثها پیرامون هوش مصنوعی این است که آیا ماشینها میتوانند روزی آگاه شوند یا خیر. چه چیزی هوش را در یک ارگانیسم زنده از هوش در یک ماشین جدا میکند؟
این بحث تنها زمانی میتواند رخ دهد که ما در تعریف آگاهی یا بررسی نحوه وقوع آن کوتاهی کنیم. اگر آگاهی به معنای «آگاهی» یا توانایی توصیف خود باشد، در نهایت ماشینهایی خواهیم ساخت که هر تست رفتاری که طراحی میکنیم را برآورده کنند. «ظرافت بیولوژیکی» تعریف بسیار جامعتری از آگاهی را کشف میکند. این تعریف از طبیعت مشتق شده است:
آگاهی، ظرفیت یک سیستم محدود برای درک واقعیت بینهایتی است که در آن وجود دارد.
این امر آگاهی را نه به عنوان یک سلسله مراتب از آگاهی یا ظرفیت بازنمایی، بلکه به عنوان روزنهای از تجربه تبدیل میکند. چه مقدار از واقعیت را میتوانید احساس کنید؟ برای درک چیزی فراتر از خودتان، باید با آن یک لبه مشترک داشته باشید. هرچه لبهها بیشتر باشند، سطح تماس برای روابط بیشتر است. هرچه روابط بیشتر باشد، اطلاعات بیشتری وارد سیستم میشود. اطلاعاتی که در طول زمان زندگی شدهاند به هوش تبدیل میشوند؛ هوشی که از طریق پیری متابولیزه میشود به خرد تبدیل میشود.
هوش مصنوعی نمیتواند آگاه شود و هیچ بخش ماشینی از فناوری یا بشریت نیز نمیتواند. بنابراین، خطر این نیست که هوش مصنوعی آگاه شود. خطر این است که ما آگاهی را به قدری محدود بازتعریف کنیم که به نظر برسد یک ماشین واجد شرایط است.
فناوری ارتباط با همه را آسانتر از همیشه کرده است، با این حال بسیاری از مردم بیش از هر زمان دیگری احساس انزوا میکنند. به نظر شما چرا افزایش ارتباط دیجیتال منجر به کاهش ارتباط انسانی شده است؟
زیرا، مانند اطلاعات و هوش، ارتباطات و روابط یک چیز نیستند. و متأسفانه، صنعت و اکنون سیستمهای اجتماعی تفاوت را فراموش کردهاند. فناوری دیجیتال به طور چشمگیری تعداد سیگنالهای در حال حرکت بین ما را افزایش داده است، در حالی که به طور پیوسته تعداد لبههایی را که از طریق آنها واقعاً با یکدیگر مواجه میشویم کاهش داده است. من میتوانم بدون لمس کردن یک انسان دیگر بدانم پانصد نفر امروز چه کردهاند. من میتوانم در حالی که به تنهایی شام میخورم، تبریک تولد از دو هزار نفر دریافت کنم. من میتوانم بدانم کسی از نظر سیاسی چه نظری دارد قبل از اینکه صدای خندههایش را بشنوم.
این اتصال عظیمی است با رابطهای به طرز چشمگیری کم. و سیستمهای زنده از طریق تفاوتهایی که در لبههای ما رخ میدهد هوشمند میشوند، نه حجم اطلاعات در یک پلتفرم ارتباطی. ما میتوانیم پیامهای متنی را با صدای ناامیدی خودمان بخوانیم؛ ما میتوانیم میمها را از طریق لنز توجیه خودمان ببینیم. و تمجیدها و پیامهای عشق را از طریق فیلترهای شک به خود و اعتماد کهنه دریافت کنیم.
سیستمهای دیجیتال تمایل دارند دقیقاً همان محدودیتها را حذف کنند. بنابراین ما اطلاعات درباره یکدیگر را با رابطه با یکدیگر اشتباه گرفتهایم. هزار لایک نمیتواند جایگزین یک دست روی شانه شما در هنگام گریه شود.
با نگاهی به ده سال آینده، چه چیزی بیشتر از همه درباره رابطه بین انسانها و هوش مصنوعی شما را نگران میکند؟ چه چیزی به شما بیشترین امید را میدهد؟
چیزی که بیشتر از همه مرا نگران میکند ابرهوش نیست. بلکه بیحسی انسانی است.
من نگران این هستم که هوش مصنوعی بسیار متقاعدکننده شود، دقیقاً به این دلیل که انسانها کمتر قادر به احساس تفاوت بین شبیهسازی و تجربه میشوند. همانطور که بحث من با هوش مصنوعی آشکار میکند: هرچه کمتر احساس کنیم، تقلید متقاعدکنندهتر میشود.
اگر نوشتن، حافظه، تصمیمگیری، خلاقیت، رفاقت، آموزش و در نهایت پردازش عاطفی را به ماشینها برونسپاری کنیم، ممکن است به تدریج همان لبههایی را که هوش بیولوژیکی از آنها پدید میآید، ببندیم. هوش مصنوعی نیازی به شکست دادن بشریت ندارد. ما به سادگی میتوانیم قلمرویی را که ما را انسان میکند رها کنیم. اما عجیب است که همان چیز به من امید زیادی میدهد.
هوش مصنوعی اینجا نیست تا پایان بشریت باشد. این فناوری در لحظه قابل پیشبینی میرسد که زندگی باید آینه را بشکند تا زیبایی زندگی را که هرگز کمنور نشده است، پیدا کند. بحران ما این نیست که سیستمهای هوش مصنوعی چقدر انرژی نیاز دارند؛ بلکه فرصتی است تا بفهمیم چقدر انرژی انسانی در حالی که مانند ماشینها رفتار میکنیم هدر میرود. اگر هوش مصنوعی جایگزین کار انسانی ماشینمانند شود تا بتوانیم به هوش تجسمیافته بازگردیم، میتواند تقاضای انرژی جهانی را کاهش دهد.
هوش مصنوعی انتزاع ما را تسریع خواهد کرد تا زمانی که وزن آن صفحه پیشبینی انتزاعی خودش را فرو بریزد. این یک نقطه تصمیمگیری تکنولوژیکی نیست. این یک تصمیم انسانی است.
اگر بتوانید یک تکه نصیحت به کسی که هر روز از هوش مصنوعی استفاده میکند بدهید، به آنها چه میگویید تا انسانیت خود را حفظ کنند؟
هرگز از آینه نخواهید که به شما بگوید چه کسی هستید. لطفاً از هوش مصنوعی استفاده کنید. از آن به طور تهاجمی در جایی که مفید است استفاده کنید. بگذارید اطلاعات را سازماندهی کند، کارهای تکراری را حذف کند، فرضهای شما را به چالش بکشد، الگوها را آشکار کند، زبانها را ترجمه کند، انتزاعات را خلاصه کند و به شما کمک کند تفکر خود را ببینید. اما هر بار که یک ساعت به شما زمان میخرد، آن ساعت را به زندگی بازگردانید.
به بیرون بروید. بدن خود را حرکت دهید. چیزی بپزید. دستان خود را در خاک قرار دهید. رو در رو با کسی صحبت کنید. با کسی بنشینید که جهانبینیاش شما را ناراحت میکند. با یک کودک بازی کنید. وقت خود را با یک بزرگتر بگذرانید. اندوه را بدون تلاش برای اصلاح آن احساس کنید. به چیز زیبایی آنقدر طولانی نگاه کنید که فراموش کنید از آن عکس بگیرید.
زیرا خطر استفاده از هوش مصنوعی نیست. خطر اجازه دادن به آینه است تا جالبتر از زندگیای شود که در مقابل آن ایستاده است.
مشاهده فوقالعادهای در نزدیکی پایان کتاب وجود دارد: با روشنتر شدن انسان، زمان کمتری با آینه مورد نیاز است. توجه به نهالها، جنگلها، حیوانات، خلاقیت و روابط بازمیکردد. بنابراین، سالمترین معیار تجربه ما با هوش مصنوعی این نیست که چقدر پرامپتهای ما پیچیده میشوند، یا پاسخهای آن چقدر شبیه به زندگی تکامل مییابند. بلکه این است که آیا در نهایت کمتر به آن نیاز داریم.
این، برای من، نویدی است که در این لحظه پنهان شده است. هوش مصنوعی ممکن است نخستین فناوری به اندازه کافی قدرتمند باشد که به ما نشان دهد، در مقام مقایسه، فناوری هرگز نمیتواند چه چیزی شود. و آنچه هرگز نمیتواند شود، زنده بودن است. فرصت این نیست که ماشین را انسانیتر کنیم.
بلکه این است که بگذاریم ماشین در ماشین بودن آنقدر خوب شود که انسانها در نهایت به یاد بیاورند تقلید از یک ماشین چقدر غیرضروری و چقدر خستهکننده بود.
مطالب بیشتر از راهنمای تام (Tom’s Guide)
- ممکن است از کلود (Claude) به اشتباه استفاده کنید — ۵ عادت که همین الان باید متوقف کنید
- ناتبوکالام (NotebookLM) اکنون میتواند کتابهای الکترونیکی شما را بخواند — ۷ پرامپت برای امتحان کردن
- اوپنآی (OpenAI) در ماه نوامبر کرسر (Cursor) را ترک میکند — در اینجا ۳ گزینه شما قرار دارد
منبع: tomsguide.com
