فیلمهایی وجود دارند که همگی فرض میکنند شما آنها را دیدهاید: «پدرخوانده» (The Godfather)، «آروارهها» (Jaws)، «داستان عامهپسند» (Pulp Fiction). برای بیشتر دوران زندگیام، فیلم جانسخت (Die Hard) دقیقاً در بالای این فهرست برای من قرار داشت و در پوشه «بالاخره روزی آن را میبینم» قرار گرفته بود و تقریباً به مدت سه دهه گرد و خاک میخورد.
این هم بهانه من، به هر اندازه که ارزش داشته باشد: من واقعاً آدم فیلمهای اکشن نیستم. تفنگهای بزرگ، انفجارهای بزرگتر و قهرمانی که از سقوط هلیکوپتر دور میشود تا فقط یک تکهکلام بگوید؟ مشکلی نیست، حتماً. و در حالی که برخی از فیلمها و ویدیوگیمهای مورد علاقه من در واقع بسیار اکشنمحور هستند، اما این ژانر هرگز انتخاب اول من نبوده است.
بنابراین در حالی که همه اطرافیان من تکهکلام «ییپی-کی-یی» (yippee-ki-yay) را تکرار میکردند و هر ماه دسامبر دوباره بحث میکردند که آیا جانسخت (Die Hard) یک فیلم تعطیلات محسوب میشود یا خیر، من سر تکان میدادم و دعا میکردم کسی درباره نظرم پیرامون آن یا دنبالههایش از من نپرسد. سالها بود که من فیلم را تنها در قالب قطعاتی پراکنده جذب کرده بودم. برای زنده ماندن در یک مکالمه واقعی درباره آن، مجبور بودم چیزی را از هوا بیرون بکشم... تا اینکه یک قسمت خاص از یک کارتون شبکه ادالت سویم (Adult Swim) را تماشا کردم.
در اپیزود «ریک و مورتی» (Rick and Morty) با عنوان «ریک: یک مور خوب زندگیکرده» (Rick: A Mort Well Lived)، سامر (Summer) به یک سالن بازی که مورد حمله بیگانگان قرار گرفته است پرتاب میشود و بدون هیچ زمینه بیشتری به او دستور داده میشود که «یک جانسخت بازی پیاده کن» (do a 'Die Hard'). شوخی ماجرا، البته، این است که سامر هرگز جانسخت (Die Hard) را ندیده است. او با تلاش برای ساخت یک نسخه تقلبی دستوپا میزند، خطوط نمادین را خراب میکند و بدون اینکه واقعاً بداند چرا، از کانالهای هوا خزیده و عبور میکند.
هرچقدر هم که احمقانه به نظر برسد، آن اپیزود باعث شد متوجه شوم که بالاخره وقت آن رسیده است که به فیلم شانسی بدهم. اکنون، برای من این سؤال باقی مانده است که چرا بیشتر دوران بزرگسالیام طول کشید تا آن را به فهرست تماشای خود اضافه کنم.
آنچه درباره «جانسخت» اشتباه فکر میکردم
من انتظار رگباری از سر و صدای احمقانه، انفجارهای ارزانقیمت و تکهکلامهایی را داشتم که توسط بروس ویلیس (Bruce Willis) هنگام عبور از داکهای هواکش ادا میشود. اما جانسخت (Die Hard) اصلاً اینطور نیست. در عوض، این یک فیلم هیجانانگیز فشرده و به طرز شگفتآوری خندهدار است که بسیار هوشمندانهتر از آن چیزی است که شهرتش به عنوان یک «فیلم اکشن احمقانه» به من باورانده بود.
گاهی اوقات، تقریباً شبیه به یک فیلم ترسناک عمل میکند: یک مرد در برجی گرفتار شده، مهاجمان را یکی یکی از پا درمیآورد در حالی که به شدت تلاش میکند نمیرد. تنش موجود در آن صحنهها باعث شد نفس در سینه حبس کنم. این پویاییای است که هیچکس هرگز به آن اشاره نکرده بود: جان مککلین (John McClane) یک ابرقهرمان نیست؛ او فقط یک آدم معمولی است.
بروس ویلیس (Bruce Willis) نقش مککلین (McClane) را به عنوان یک پلیس خسته بازی میکند که خونریزی میکند، درد را احساس میکند و نیمی از فیلم را با لنگلنگان راه رفتن روی شیشههای خرد شده با پاهای برهنه میگذراند. او تمام مدت میترسد، اما با طنز کنار میآید. او فقط پسری است که نمیتواند شانس خود را باور کند. سالها ستارههای اکشن شکستناپذیر باعث شده بود نسبت به این ژانر بیحس شوم و فراموش کرده بودم وقتی یک قهرمان واقعاً آسیبپذیر است، چقدر جذاب میشود.
سپس نوبت به آلن ریکمن (Alan Rickman) میرسد. من میدانستم او در فیلم حضور دارد، اگرچه او را عمدتاً از «هری پاتر» (Harry Potter) میشناختم. آنچه متوجه نشده بودم این بود که او عملاً شرور مدرن سینما را درست همینجا، در اولین نقش سینماییاش، اختراع کرد. هانس گروبر (Hans Gruber) او چنان نرم و تیز است که تقریباً او را تشویق میکنید؛ هر صحنهای که او لمس میکند به طرز مثبتی الکتریکی است. اگر به من میگفتید بهترین بازی در یک فیلم اکشن دهه ۸۰ متعلق به یک بازیگر تئاتر بریتانیایی است که نقش یک سارق شیکپوش را بازی میکند، باور نمیکردم. حالا باور میکنم.
پس، آیا ارزش انتظار را داشت؟
به طرز شرمآوری، بله. جانسخت (Die Hard) تمام اعتبار خود را به دست میآورد. من بالاخره میفهمم چرا مردم آن را نقل میکنند، از آن دفاع میکنند و هر ماه دسامبر آن را بیرون میکشند.
که مرا به این بحث میرساند: آیا این یک فیلم کریسمس است؟ این فیلم در شب کریسمس اتفاق میافتد، روی یک مهمانی تعطیلی اداره تمرکز دارد و تیتراژ پایانی را با آهنگ «بگذار برف ببارد» (Let It Snow) به پایان میبرد. پس بله، بدیهی است. من ۳۰ سال صبر کردم تا نظری بدهم، و حالا که نظری دارم، روی آن میایستم: این قطعی یک فیلم کریسمس است و به همین دلیل بهتر است.
اگر شما هم مانند من آرام آرام در مکالمات جانسخت (Die Hard) وانمود میکردهاید، این را به عنوان علامت خود در نظر بگیرید. «جانسخت بازی» را متوقف کنید؛ فقط فیلم را تماشا کنید؛ این هدیه تعطیلات اولیه من به شما است.
منبع: tomsguide.com
