هشدار: این نقد و بررسی حاوی اسپویلهای کامل برای قسمت چهارم فصل اول سریال «فانوسها» (Lanterns) است!
سریال فانوسها (Lanterns) قطعاً در این چند هفته اخیر ما را در خمار گذاشته است؛ قسمت دوم را با معرفی «سینسترو» (Sinestro) با بازی اولریش تامسن (Ulrich Thomsen) به پایان رساند و سپس در قسمت سوم به سراغ یک خط داستانی فلشبک رفت (یک خط داستانی فلشبک عالی، اما در هر صورت یک فلشبک). تنها اکنون در قسمت چهارم است که ما بازگشت کامل و اتحاد مجدد بین سینسترو و محافظ سابقش را میبینیم. این قطعا نقطه اوج قسمت است، هرچند که بسیار کوتاه است.
کمی کنایهآمیز است که سریالی درباره «شکارچیان مرد» (Manhunters) الهاماتی از فیلم «شکارچی انسان» (Manhunter) محصول سال ۱۹۸۶ (و اثر ادبی الهامبخش آن، یعنی «اژدهای سرخ» (Red Dragon) اثر توماس هریس) میگیرد. سینسترو به وضوح به عنوان شخصیت «هانیبال لکتر» (Hannibal Lecter) در این تحقیق خاص قالبگیری شده است و برخی مشاورههای بسیار مورد نیاز را به محافظ سابقش ارائه میدهد و همچنین از فرصت استفاده میکند تا از نظر روانی او را اذیت کند. تامسن واقعاً در این صحنه افتتاحیه میدرخشد. او تهدیدی آشکار را منتقل میکند، اما شما همچنین حس واقعی تاریخچه و رفاقت بین سینسترو و «هال» (Hal) با بازی کایل چندلر (Kyle Chandler) را به دست میآورید. همانطور که خوانندگان کمیکهای تاثیرگذار «گرین لنترن» (Green Lantern) اثر جف جانز (Geoff Johns) به خوبی میدانند، سینسترو در نهایت خود را چیزی کمتر یا بیشتر از دوست هال نمیبیند. او ممکن است انگیزههای پنهانی در این سریال داشته باشد، اما به نظر میرسد که واقعاً در تلاش است تا هال را از یک وضعیت خطرناک نجات دهد.
شکایت اصلی من در اینجا، باز هم این است که اتحاد مجدد هال و سینسترو خیلی زود به پایان میرسد. سینسترو شخصیتی بسیار کلیدی در اسطورهشناسی گرین لنترن است که نباید به عنوان یک بازیگر مکمل کوچک با او رفتار شود. من دوست داشتم بیشتر از این چرخش الهامگرفته از علمی-تخیلی روی پویایی کلاسیک ویل گراهام/هانیبال لکتر ببینم، چه این شامل فلشبکهایی به رابطه آنها قبل از شورش باشد یا صرفاً صحنههای بیشتری از گفتگوی این دو در زندان. بعدها، هال آنچه را که سینسترو درباره تلاش شکارچیان مرد برای شبیهسازی قلبهای انسانی به او گفته بود، بازگو میکند. چرا نمیتوانستیم آن بخش از گفتگوی آنها را ببینیم؟ ما فقط میتوانیم امیدوار باشیم که سریال فضایی برای بازگرداندن تامسن در نقشی اساسیتر در نیمه دوم فصل اول پیدا کند، اما در حال حاضر، به همان اندازه محتمل به نظر میرسد که این تمام چیزی است که قرار است از این شخصیت ببینیم.
من همین احساس را نسبت به دیگر شرور کلیدی گرین لنترن که در قسمت چهارم معرفی شد، یعنی «هکتور هموند» (Hector Hammond) با بازی جیسون مانوئل اولازابال (Jason Manuel Olazábal) دارم. ما اساساً یک سکانس خوب و محکم از هکتور دریافت میکنیم و تمام. تقابل بین هکتور و هال/جان (آرون پیر (Aaron Pierre)) به بهترین شکل ممکن پرمخاطره و استرسزا است، اما آن هم خیلی زود به پایان میرسد. در آن نقطه، میفهمیم که هکتور در واقع همان هکتور گوتیرز (Hector Gutiérrez) است، فریب دیگری که توسط شکارچی مرد استفاده شده تا قهرمانان ما را از مسیر اصلی منحرف کند. و برخلاف سینسترو، حتی هیچ تاریخچه قبلی بین هال و هکتور در این جهان وجود ندارد. این یک شرور بزرگ دیسی (DC) است که به طور موثری به عنوان یک انحراف یکباره هدر میرود.
بنابراین قطعا یک عنصر جدید از ناامیدی در قسمت چهارم سریال فانوسها وجود دارد. تا به حال، من با تصمیم سریال برای کمرنگ کردن برخی از جنبههای خیالپردازانهتر این فرنچایز مشکلی نداشتهام. این کار از منظر عملی ساخت تلویزیون ضروری است و با داستانی که روایت میشود همخوانی دارد. اما دیدن اینکه چنین شخصیتهای بزرگی از گرین لنترن معرفی میشوند و سپس اینگونه بیتشریفات از صحنه خارج میشوند، هضمش سختتر است.
خوشبختانه، فانوسها همچنان بزرگترین نقطه قوت خود را برای تکیه کردن دارد - اصطکاک ابدی بین هال جردن کهنهکار بداخلاق و جان استوارت (John Stewart) تازهکار و جاهطلب. این قوت قلب همچنان به طور کامل در قسمت چهارم به نمایش گذاشته میشود، که موفق میشود به طرز ماهرانهای کمدی ذاتی این زوج و تنشهای در حال جوشش در راشویل (Rushville) را متعادل کند. در مورد اول، ما شوخیهای سرگرمکننده زیادی بین این دو شخصیت دریافت میکنیم، و حتی برخی جوکهای خوب در مورد رفتار عبوس و صامت جان. به علاوه، ماهیت تشدید شده آخرین ملاقات بسیار عجیبوغریب آنها با «ویل مِیکون» (Will Macon) با بازی گارت دیلاهانت (Garret Dillahunt) که با افتخار برهنه است، وجود دارد. واقعاً تحقیق درباره وینی میکون.
قسمت چهارم زمانی در بهترین حالت خود قرار دارد که اصطکاک رو به رشد بین هال و جان را برجسته میکند. هر دو مرد به طور فزایندهای با یکدیگر در تضاد هستند. هر کدام چیزهایی را از دیگری پنهان میکنند. علاوه بر این، به هر کدام مشاوره روشنی داده شده است که به دیگری خیانت کنند و موقعیت خود را ارتقا دهند. این پرسش که آیا جان به هال خچانت خواهد کرد و انگشتر را ادعا خواهد کرد یا خیر، بر every scene (هر صحنه) پس از گفتگوی او با نگهبان لیانا (Liana) با بازی لورا لینی (Laura Linney) سایه میافکند. ما دیدهایم که سالها والدین آزارگر و تمرینهای تکمحوری جان را به مردی تبدیل کردهاند که بدون چون و چرا از دستورات پیروی میکند. آیا این فرمانبرداری کورکورانه همان چیزی است که نگهبانان بیش از بیباکی طلب میکنند؟ چه زمانی جان به ناچار مجبور میشود بین میل خود به انگشتر و وفاداریاش به هال یکی را انتخاب کند؟ آیا این وفاداری پس از صحنه پایانی دراماتیک این قسمت اصلاً هنوز وجود دارد؟ چیزهای زیادی برای فکر کردن در آستانه ورود به قسمت پنجم وجود دارد.
همچنین قابل ذکر است که به نظر میرسد پاسخ خود را در رابطه با معمای شکارچی مرد مخفی دریافت کردهایم. علیرغم فریب بزرگ رد هرینگ (Red Herring) که صحنه «مرگ» زوئی (Zoe) بود، او به عنوان حامی مرموز میکون آشکار شده است. در میان پیچشها، این یکی بسیار واضح است، بنابراین خیلی خوب شد که نویسندگان کار را بیش از این طول ندادند. قابل پیشبینی یا نه، این یک افشاگری است که جواب میدهد، و من هیجانزدهام تا ببینم اکنون که فانوسها (و خدمه آنتان) میخواهند بدانند شکارشان چه کسی است، اوضاع به کجا میرود. ما ممکن است تنها در نیمه راه فصل باشیم، اما درگیری سال ۲۰۱۶ مطمئناً در حال داغ شدن است.
یک نکته پایانی حاشیهای - من قبلاً واقعاً روی این موضوع تمرکز نکرده بودم، اما مطمئناً جالب است که کلانتر کری (Sheriff Kerry) با بازی کلی مکدونالد (Kelly Macdonald) بومی سابق شهر گاتهام (Gotham City) است که نام خانوادگیاش کین (Kane) است. آیا او به نوعی با کیت کین (Kate Kane) (و به تبع آن خود بروس وین (Bruce Wayne)) مرتبط است؟ من نمیتوانم تصور کنم که ارتباط کین/گاتهام صرفاً یک تصادف باشد. احتمالاً پیش از پایان فصل اول، اطلاعات بیشتری درباره پسزمینه کری به دست خواهیم آورد.
منبع: ign.com
