هشدار: این نقد و بررسی حاوی اسپویل کامل برای قسمت ۵ فصل ۱ سریال فانوسها (Lanterns) است!
سریال فانوسها (Lanterns) بهوضوح نشانی از اثری دارد که قصد دارد برخی از جلوههای پرزرقوبرقتر منبع اصلی را کمرنگ کند؛ این تصمیم هم به دلایل عملی و بودجهای گرفته شده و هم ناشی از تمایل به روایت یک نوع داستان کارآگاهی علمی-تخیلی بسیار خاص است. این سریالی نیست که در آن هال جردن با بازی کایل چاندلر (Kyle Chandler) و جان استوارت با بازی آرون پیر (Aaron Pierre) حلقههای خود را بیرون بکشند و هر چند دقیقه یکبار با سازههای انرژی دیوانهوار جولان بدهند. در بدترین حالت، باید فرض کنید مسئولان امر در حال پسانداز کردن آن صحنههای پر زرقوبرقتر و گرانقیمتتر برای یک زمان و مکان بسیار خاص هستند. خب، قسمت ۵ همان مکان است و این یک سواری هیجانانگیز است.
همانطور که لیانا با بازی لورا لینی (Laura Linney) آن را توصیف میکند، «چراغها خاموش» لحظه واقعی «طوفان کثافت» برای سریال است. این اپیزودی است که در آن خط زمانی سال ۲۰۱۶ به اوج بزرگ خود میرسد و همهچیز برای هال و جان به جهنم تبدیل میشود. این هفته اکشن زیادی برای ارائه وجود دارد که باید برخی از گلایههای مربوط به دست نگه داشتن سریال در خصوص سازههای گرین لنترن (Green Lantern) و کارهای ابرقهرمانی عمومی را آرام کند. البته، هال هنوز هم با پرتاب حلقهاش خیلی خلاقیت به خرج نمیدهد (اینجا بیشتر شامل سپرهای محافظ و انفجارهای انرژی عمومی است)، اما مقیاس بزرگتر قسمت ۵ قطعاً قابل قدردانی است.
با این حال، بیشتر از تیراندازیهای حماسی و صحنههای نبرد، این تنش و درگیریهای شخصیتی است که «چراغها خاموش» را تغذیه میکند. پس از هفتهها تماشای اینکه هال و جان به آرامی با یکدیگر کنار میآیند، این یک تغییر بزرگ است که ببینیم آن رابطه از هم پاشیده و دو شخصیت خود را در دو سوی مخالف نبرد فعلی که راشویل (Rushville) را پاره پاره میکند، میبینند. جان تصمیم گرفت به هال اعتماد کند، درستهمانطور که خود هال تصمیم گرفت جان مهرهای ارزش فدا کردن در تلاش او برای باقی ماندن به عنوان گرین لنترن بخش ۲۸۱۴ (Sector 2814) است.
با پرداختن به آن فیل بزرگ در اتاق، به راحتی میتوانم ببینم که این اپیزود در گلوی بسیاری از طرفداران هال جردن گیر میکند. حتی برای کسانی که مایلند این تصور را تحمل کنند که هال به عنوان یک آشغال بزرگ با اخلاقیات مشکوک به تصویر کشیده میشود، دیدن خیانت آشکار او به جان و رها کردن او برای مرگ، و سپس سازماندهی یک کشتار به نفع شخصی خودش، ممکن است پلی بسیار دور از دسترسی باشد. من متوجه هستم. فقط یک داستان خاص از کمیکها وجود دارد که هال در آن دستش به این اندازه به خون آلوده است (گرگهداری سبز یا همان «Emerald Twilight» محصول ۱۹۹۴)، و حتی در آنجا، او این بهانه را داشت که موقتاً دیوانه شده بود (بدون ذکر این نکته که دیسی (DC) در دهههای پس از آن تلاش کرده است تا هال را از اعمالش تبرئه کند).
اما من همچنان مایلم با این تفسیر خاص از هال جردن همراه شوم. بهوضوح، چیزی اساساً در درون این شخصیت شکسته شده است. تعامل بین هال و هالوگرام بهخوبی این حقیقت را برجسته میکند (با تشکر از چاندلر برای به تصویر کشیدن بسیار ماهرانهی آن صحنهها). این نسخه بسیار قدیمی از هال، نسخهای بهتر و اساساً مناسبتر از آن مرد است، بنابراین دقیقاً چه اتفاقی در سالهای پس از آن رخ داده است؟ آن سقوط با سینیسترو (Sinestro) چقدر بد بود؟ امیدوارم اینها سوالاتی باشد که سریال در سه اپیزود باقیمانده از فصل به بررسی آنها بپردازد. هر بهانهای برای آوردن بیشتر سینیسترو با بازی اولریش تامسن (Ulrich Thomsen) به ترکیب عالی است.
قسمت ۵ همچنین در پرداختن به زوئه با بازی پورنا جاگاناناتان (Poorna Jagannathan) و بررسی تسلط او بر راشویل بسیار عالی عمل میکند. همانطور که کری با بازی کلی مکدونالد (Kelly Macdonald) توضیح میدهد، اینطور نیست که او از قدرت و منابع خود برای حکومت بر ساکنان راشویل استفاده کند؛ او واقعاً خیرخواه و محافظ آنها است. این اپیزود قدردانی از جامعهای را ایجاد میکند که زوئه بهتنهایی در اطراف خود ساخته است و اینکه چقدر تراژیک است که لنترنها آمده و هویت مخفی او را لو دادهاند. من همچنین مجذوب تعامل بین زوئه و نوهاش، نوح با بازی کری کریستوفر (Cary Christopher) هستم. او از او میخواهد که «هر آنچه را که به تو گفتم به خاطر بسپار»، خطی که مطمئنم وقتی سریال بهطور اجتنابناپذیری بالاخره به خط زمانی ۲۰۲۶ بازمیگردد، نتیجه خواهد داد.
چند نکته کوچک درباره قسمت ۵ وجود دارد که ارزش ذکر کردن را دارد. من نمیدانم غیرطرفداران کمیک ممکن است چه واکنشی به افشای این موضوع نشان دهند که منهانترها (Manhunters) توسط نگهبانان (Guardians) ساخته شدهاند، اما این موضوع واکنش بزرگی از نوع «خب معلومه!» را از سوی من به همراه داشت. حدس میزنم این یکی از آن مواردی است که دانستن منبع اصلی میتواند اقتباس را کمی بیش از حد قابل پیشبینی کند. ناامیدکنندهتر این است که این اپیزود در حذف کردن آنتان با بازی پل بن-ویکتور (Paul Ben-Victor) از تصویر بسیار ناگهانی عمل میکند. برخی از صحنههای فوقالعاده با محوریت آنتان در اوایل وجود دارد (بهویژه رویارویی او با ویل ماکون با بازی گرت دیلاهانت (Garret Dillahunt))، اما دیدن او که بهطور بیمحابا به آسمان پرتاب میشود تا خودتخریب شود، به نظر میرسد پایان چندان مناسبی برای این شخصیت نباشد. در این نقطه، حدس میزنم بتوانیم آن تئوری طرفداران درباره اینکه آنتان همان آتروسیتوس (Atrocitus) است را خط بزنیم. حداقل، امیدوارم بتوانیم. این سریال در حال حاضر هکتور هموند (Hector Hammond) را هدر داده است.
جدا از این گلهها، «چراغها خاموش» به عنوان یک نتیجهگیری مناسب برای درگیری درون راشویل عمل میکند. و هیچجا بیشتر از خود جان این حقیقت ندارد. پس از اینکه توسط همه اطرافیانش تحریک، دستکاری و به او دروغ گفته شد، جان سرانجام مجبور میشود انتخاب کند که طرفدار چه کسی و چه چیزی است. او دیگر نمیتواند سربازی باشد که کورکورانه از دستورات پیروی میکند، چه آن دستورات از سوی والدین آزارگرش باشد یا افسران مافوقش یا نگهبانان خودخواه. کوره او را ساخته است، تنها محصول نهایی یک گرین لنترن نیست. جان در طرف دیگر کاملاً ناامید از سپاه گرین لنترن و آرمانهایی که ادعا میکنند نمایندگی میکنند، ظاهر میشود. این مسلماً توضیح میدهد که چرا به نظر میرسد او هنوز در سال ۲۰۲۶ یک لنترن نیست. هنگامی که در نهایت فرصت فراهم شد، جان آن را رد کرد.
دیدن اینکه چگونه سریال از اینجا به بعد تکامل مییابد بسیار جالب خواهد بود. احتمالاً، نمایش بالاخره به سال ۲۰۲۶ جهش خواهد کرد و از جایی که «پایلوت» (Pilot) رها شده بود، ادامه خواهد داد. در همان زمان، فضای زیادی برای نگاه به گذشته و بررسی چگونگی و چرایی سقوط هال از فضل وجود دارد. هر اتفاقی که بیفتد، واضح است که ما در این سه اپیزود آینده به دنبال یک نمایش بسیار متفاوت هستیم، و این یک چشمانداز هیجانانگیز است.
منبع: ign.com
