“ریچر” (Reacher) بهترین سریال ساخته شده تاریخ نیست. این حتی بهترین سریال در حال پخش روی آنتن هم نیست. من گاهی اوقات وقتی ریچر یک خط دیالوگ کلیشهای و طعنهآمیز مانند «آنها کلمه جادویی را نگفتند» یا «مسواک مرا شکستند» را به زبان میآورد، عذاب میکشم.
چیزی که میتوانم اعلام کنم این است که “ریچر” ممکن است یکی از معدود سریالهایی باشد که وظیفه خود را به خوبی درک کرده است. این سریال در طول چهار فصل، فرمول اکشن را به قدری خوب تسلط یافته است که به یکی از لذتبخشترین سریالهای تلویزیون تبدیل شده است.
طرفداران بهتازگی بخش دیگری از دنیای ریچر را در “نیگلی” (Neagley)، سریال اسپینآف به محوریت شخصیت فرانسیس نیگلی با بازی ماریا استن (Maria Sten)، دریافت کردهاند. و تاکنون در نیمه اول فصل، “نیگلی” نیز وظیفه خود را به خوبی درک کرده است.
«ریچر» به قانون KISS اعتقاد دارد: ساده نگه دار، احمق!
در دنیای ریچر، سادگی یعنی کمال. جک ریچر (Jack Reacher)، با بازی آلن ریچسون (Alan Ritchson)، یک ولگرد است که برای کسانی که نمیتوانند از خود دفاع کنند مبارزه میکند و هر زمان که لازم بداند، عدالت را اجرا میکند. شکل عدالت او معمولاً شامل مشتهایش میشود، بنابراین مقامات معمولاً باید چشمپوشی کنند زیرا این کار همیشه قانونی نیست.
مانند فیلم عالی «ربل ریج» (Rebel Ridge)، “ریچر” سریالی است که به مخففها اعتقاد دارد. مخففی که در حال حاضر باید نگران آن باشید KISS است: ساده نگه دار، احمق (Keep It Simple, Stupid). بسیارند سریالهایی که آنچه را که کار میکند رها میکنند و سعی میکنند چرخ را از نو اختراع کنند، که منجر به فصلهای ضعیف در ادامه راه یک سریال میشود. سریالهای «مردگان متحرک» (The Walking Dead)، «توسعه دستگیر شده» (Arrested Development) و «کشتن ایو» (Killing Eve) فصلهای اولیه عالی ارائه دادند اما در فصلهای بعدی با سرعت تمام به قعر دره رفتند.
این قطعاً سادهسازی بیش از حد طرح داستان و معمای هستهای سریال در مرکز هر فصل است. با این حال، من فکر نمی کنم خلاصه داستان من خیلی با آنچه برای ریچر در جورجیا، نیویورک/نیوجرسی، مین و فیلادلفیا اتفاق افتاد فاصله داشته باشد.
“ریچر” مرا به یاد یک سریال پلیسی یا پزشکی میاندازد که در ساعت پربیننده از تلویزیون سراسری پخش میشود. ممکن است در طول مسیر چند سورپرایز وجود داشته باشد، اما برای the most part، این یک طرح داستانی مشابه در هر فصل است که در آن قهرمانان اصلی با آنتاگونیستهای جدید مبارزه میکنند.
و میدانید چیست؟ این یک روش آزمایششده و واقعی است که به مدت ۵۰ سال کار کرده است، و احتمالاً تا ۵۰ سال دیگر نیز کار خواهد کرد، تا زمانی که هوش مصنوعی (AI) هنوز جایگزین ما نشده باشد.
فرار از واقعیت در بهترین حالت خود
من “ریچر” را تماشا نمیکنم تا درباره جهان به من سخنرانی شود. اگر بخواهم رویدادهای جاری را دنبال کنم میتوانم اخبار را روشن کنم یا به یک پادکست گوش دهم. این بدان معنا نیست که “ریچر” غیرسیاسی است. ممکن است عمداً طرفی را انتخاب نکند، اما سریال حول محور یک قانونگذار قدیمی میچرخد که به سیاستمداران و دولت بیاعتماد است. وقتی سیستم شکست میخورد، ریچر خودش دست به کار میشود. جهان ما اینگونه کار نمیکند، اما تماشای یک سریال تلویزیونی درباره مردی که با مسواک خود راه میرود و مشکلات را با مشتهایش حل میکند، رضایتبخش است.
“ریچر” شکل بینقص من برای فرار از واقعیت است. تمام چیزی که باید به آن فکر کنید معما است. چه کسی مسئول این کار نادرست است، و ریچر برای گرفتن پاسخ باید چه کسی را بکشد؟ به اندازه کافی ساده. من نیازی ندارم ساعتها در ردیت (Reddit) وقت بگذرانم تا درباره دودمان خانواده تارگرین در «خاندان اژدها» (House of the Dragon) بیاموزم یا درباره فیزیک جهانهای موازی در «ماده تاریک» (Dark Matter) مطالعه کنم.
این کار در “ریچر” غیرضروری است. در فصل ۱، جک ریچر به محض ورود به مارگریو، جورجیا به اتهام قتل دستگیر میشود. ریچر باید بفهمد چه کسی او را به اتهام قتل پاپوش دوخته و به ته این توطئه برسد. این داستان کوتاه، شیرین و سر راست است.
آیا میدانید چه چیز دیگری درباره فرار از واقعیت خوب است؟ شما میتوانید در طول سکانسهای اکشن ناباوری خود را کنار بگذارید. ریچر نسخه ورزشیتر پاول بانیان (Paul Bunyan) است که اتفاقاً در مبارزه تنبهتن فوقالعاده است. ریچر هرگز در هیچ مبارزهای بازنده نمیشود، اما برخلاف وین دیزل (Vin Diesel) در حماسه «سریع و خشن» (Fast & Furious)، ریچسون حاضر است مقداری آسیب ببیند تا این توهم را ایجاد کند که ممکن است شکست بخورد.
ریچر در هر قسمت خرگوشهایی را از کلاه بیرون میآورد. شما فقط باید آن را بپذیرید. در فصل ۳، ریچر به طرز عجیبی به یک شناگر المپیکی تبدیل شد و علیرغم جریانهای شدید آب، شنا در اقیانوس را به سرانجام رساند. آویزان شدن از هلیکوپتر؟ ریچر این کار را با سهولت انجام میدهد. لگد زدن به ماشین برای باز کردن ایربگ؟ مشکلی نیست. با این حال، من از توانایی ذاتی ریچر در دویدن با بوت بیش از همه آزار میبینم. او در یک مسابقه یوسین بولت (Usain Bolt) را شکست میدهد اگر هر دو مجبور باشند بوتهای تیمبرلند بپوشند.
«نیگلی» به دنبال حمل مشعل
اگر تا به حال خواستهاید نسخه زنانه “ریچر” را ببینید، با “نیگلی” به آن خواهید رسید. این سریال حول محور فرانسیس نیگلی (Francis Neagley) میچرخد، یک متخصص امنیت که در ارتش با ریچر خدمت کرده است. او احتمالاً تنها دوست ریچر نیز هست.
در حالی که نیگلی به عنوان یک کارآگاه خصوصی در شیکاگو کار میکند، به یک پرونده مرموز کشیده میشود که با مرگ دوست دوران کودکیاش به پایان میرسد. نیگلی با یک کارآگاه محلی (گریستون هولت) تیم تشکیل میدهد تا درباره یک فرقه مرموز که احتمالاً در مرگ دوستش دست داشته است، تحقیق کند.
من نیمی از قسمتها را دیدهام، و اگر میترسیدید که “نیگلی” نتواند انتظارات را برآورده کند، دوباره فکر کنید. این سریال همچنان ضربآهنگهای یک قسمت از “ریچر” را حفظ کرده است: نیگلی با آدمهای بد مبارزه میکند، هرچند او تیراندازی با تفنگ را به مبارزه تنبهتن ترجیح میدهد. او خرگوشهایی را از کلاه خود بیرون میآورد و مرتباً از موقعیتهای غیرممکن نجات پیدا میکند. با این حال، این سریال بیشتر به گذشته نیگلی، از جمله هپهفوبیا (ترس از لمس شدن) او میپردازد.
“ریچر” و “نیگلی” تلویزیون در مسیر درست هستند. مرا برای فصلهای دو رقمی ثبتنام کنید.
منبع: tomsguide.com
