همه ما ایمیل یا پیامی دریافت کردهایم که به طرز نگرانکنندهای مصنوعی به نظر میرسد؛ صیقلی، از نظر دستوری بینقص و فاقد هرگونه گرمای انسانی. اما وقتی مدیرعامل شرکت اسنپ (Snap)، یعنی یکی از بزرگترین پلتفرمهای ارتباطی جهان، اعتراف میکند که پیامهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی از طرف همسر خودش، میراندا کر (Miranda Kerr)، او را «کمی دیوانه» میکند، تناقض آشکاری شکل میگیرد.
این یکی از آن لحظات نادر صداقت خام در جریان گفتوگویی گسترده با اوان اشپیگل (Evan Spiegel)، مدیرعامل اسنپ، درباره برنامههای مربوط به عینکهای اسنپ (Snap Specs) بود. و بهطور خاص، عدم ریسک ایجاد «فرسودگی مغزی ناشی از هوش مصنوعی» (AI brain fry)؛ حالتی که در آن کاربران تفکر انتقادی، گوش دادن فعال و حضور اجتماعی خود را به طور منفعلانه به الگوریتمی که در گوششان زمزمه میکند، برونسپاری میکنند.
مسئله فرسودگی مغزی ناشی از هوش مصنوعی
دیدگاه غالب سیلیکون ولی (Silicon Valley) نسبت به هوش مصنوعی طی دو سال گذشته به شدت مولد بوده است. غولهای فناوری برای ساخت چتباتهایی که ایمیلهای شما را مینویسند، پاسخهای شما را پیشنویس میکنند، بهروزرسانیهای زندگی دوستانتان را خلاصه میکنند و شخصیتهای مصنوعی میسازند، با یکدیگر مسابقه دادهاند.
و پس از گذشت یکی دو سال آزمایش برخی از بهترین عینکهای هوشمند (the best smart glasses)، باید اعتراف کنم که حتی با وجود اینکه آمادهام تا حباب هوش مصنوعی مولد بترکد، به طور تناقضآمیزی در برخی موقعیتها مهارتهای کلیدی را دور زدهام.
برای مثال، من درباره تماس تلفنی اواخر شبام با همسرم در نیویورک به اشپیگل گفتم؛ با استفاده از قابلیت Conversate عینک اون ریالیتیز جی ۲ (Even Realities G2) تا نیاز خود به گوش دادن فعال در ساعت ۲ بامداد را جایگزین کنم.
این موضوع یک سوال وجودی را مطرح کرد که باید فرصت را مغزم میشمردم و آن را در آستانه عرضه این محصول جهشی از اوان میپرسیدم: آیا من با همسرم در رابطه هستم، یا عینک من؟ با تبدیل شدن هوش مصنوعی اسپکس (Specs Intelligence) به یک سرویس هوش مصنوعی پیشاکتیو همهکاره برای عینکهای اسپکس، مرز بین مفید بودن واقعی آنها و جایگزینی مهارتهای حیاتی که ما را انسان میسازند، کجاست؟
اشپیگل گفت: «فکر نمیکنم یک پاسخ درست وجود داشته باشد. فکر میکنم واقعاً به آنچه در رابطه هر فرد منطقی است بستگی دارد.»
«برای مثال، برای من، وقتی همسرم پیامکهایی میفرستد که توسط هوش مصنوعی نوشته شدهاند، کمی دیوانهکننده است. اما او میگوید: "میدونی عزیزم، این کار واقعاً برای من مفید است تا افکارم را جمعبندی کنم و دربارهاش فکر کنم، به من کمک میکند ایدهها را با وضوح بیشتری منتقل کنم، و چیزی است که من به عنوان یک ابزار مفید واقعاً دوست دارم." شخصاً برای خودم، دوست دارم پیامهایم را خودم بنویسم.»
این اصطکاک کوچک زناشویی، شکاف عمیق فلسفی را به تصویر میکشد که من تلاش کردهام آن را درک کنم. وقتی ارتباطات مصنوعی میشوند، میتوانند روابط انسانی را از دقیقاً همان اصطکاک، آسیبپذیری و تلاشی که به آنها معنا میبخشد، محروم کنند.
پاتک چیست؟
خسارت جانبی فرسودگی مغزی ناشی از هوش مصنوعی، زوال آهسته گوش دادن فعال و تفکر مستقل بوده است. من آن را در برخی از دوستانم، و بهویژه در افرادی که باید به طور فعال گروک (Grok) را تگ کنند تا نظراتشان را دیکته کنند، دیدهام؛ اگر یک الگوریتم به جای شما عمل کند، مغز شما دیگر درگیر نیست؛ بلکه صرفاً به یک مجرای خروجی برای یک مدل زبانی تبدیل میشود.
تز متقابل اشپیگل برای عینکهای اسنپ (Snap Specs) این است که عینکها باید پادزهری برای رضایت دیجیتال باشند، نه وسیله نهایی آن.
اشپیگل توضیح داد: «تغییر بسیار باارزشی از هوش مصنوعی به عنوان چیزی که به عنوان یک چتبات از آن استفاده میکنید و مدام از آن چیزهایی میخواهید وجود دارد، تا هوش مصنوعی به چیزی تبدیل شود که واقعاً بفهمد شما چه کسی هستید، اولویتهای شما چیست و سپس بتواند پیشنهادهایی ارائه دهد.»
«لازم نیست آنها را بپذیرید، مسلماً نیازی نیست بر اساس آنها عمل کنید، اما فکر میکنم این برای ما فرصتی است تا هوش مصنوعی را به چیزی تبدیل کنیم که به شما کمک کند زمان بیشتری را در لحظه بگذرانید، به جای اینکه دوباره توجه شما را به یک رابط چتبات بکشاند.»
این فلسفه، پایه و اساس هوش مصنوعی اسپکس (Specs Intelligence) را تشکیل میدهد؛ موتور زمینه بینپلتفرمی که آیفون (iPhone)، مک (Mac) و عینکهای اسپکس را به هم متصل میکند. این ابزار به جای اینکه به عنوان یک همراه گفتگوی پرحرف عمل کند، به عنوان یک فیلتر لجستیکی محیطی طراحی شده است که زندگی را در چیزی که اسنپ آن را «گوشهها» (Corners - کار، خانواده، سلامت) مینامد سازماندهی میکند و «اهداف» کلی را پیگیری میکند.
قرار است این مداخلات عملیاتی باشند، نه عمومی، و سر و صدای اداری را از بین ببرند تا ذهن شما آزاد بماند تا روی انسانهای جلوی روی خود تمرکز کند. البته، من مشتاقم که آن را برای خودم آزمایش کنم تا ببینم آیا تعادل درستی را که اشپیگل ذکر میکند پیدا میکند یا خیر.
مهارتهای آنالوگ در دنیای دیجیتال
متقاعدکنندهترین مدرک مقاومت اشپیگل در برابر برونسپاری شناختی در نحوه سرپرستی نرمافزار راهاندازی برای عینکهای اسپکس نهفته است.
در جایی که هدستهای رقیب مانند اپل ویژن پرو (Apple Vision Pro) به شدت به سمت ایستگاههای کاری چند پنجرهای مجازی و فرار مصنوعی متمایل هستند، تجربیات واقعیت افزوده پرچمدار اسپکس ریشه در شایستگیهای آنالوگ و دنیای واقعی دارند:
- لنز کتابداری کایا گربر (Kaia Gerber) یک رمان را با یک مدل زبان بزرگ (LLM) خلاصه نمیکند؛ بلکه برای ردیابی و بهبود تجربه خواندن یک کتاب فیزیکی و کاغذی کالیبره شده است و به خوانندگان اجازه میدهد تعاریف را سنجاق کنند و قطعات را یادداشتگذاری کنند بدون اینکه جای خود را در صفحه فیزیکی گم کنند.
- لنزهای تمرینی تعاملی NBA و WNBA به شما اجازه نمیدهند یک بازی ویدئویی انجام دهید؛ آنها از بینایی ماشین برای ردیابی یک بسکتبال فیزیکی استفاده میکنند و قوسهای پرتاب و تمرینات دریبل زدن را روی یک زمین دنیای واقعی پروژکتور میکنند.
- لنز دومینوی جیمی باتلر (Jimmy Butler) هر سطح صاف را به یک میز چندنفره تبدیل میکند و پوشندگان را مجبور میکند روبهروی دوستان در همان اتاق فیزیکی بنشینند و زبان بدن آنها را بخوانند.
اشپیگل تأکید کرد: «برای من، این چیزی است که برای دیدگاه واقعی اسپکس بسیار مهم است.»
«اسپکس میتواند به شما کمک کند خلاقتر شوید، به شما کمک کند مهارتها را توسعه دهید، به جای اینکه چیزی باشد که خلاقیت شما را به یک کامپیوتر برونسپاری کند. و من فکر میکنم این همان جایی است که تفاوت وجود دارد. و به همین دلیل است کهه بخش زیادی از آنچه ما انجام میدهیم حول محور کمک به شما برای ایجاد مهارت در دنیای واقعی جهتگیری شده است، درست است؟ چه یادگیری بازی بسکتبال باشد و چه یادگیری نحوه نقاشی کردن. اینها همه کارهایی هستند که شما انجام میدهید، نه چیزی که کامپیوتر انجام میدهد.»
یک لنز برجسته و واضح، لنزی است که برای ایموژن هیپ (Imogen Heap) ایجاد شده است تا به صورت زنده موسیقی بسازد. به عنوان یک نوازنده، این خیلی باحال به نظر میرسید، و میتوانم تصور کنم که رها شدن برای خلاقیت در چنین فضای بازی چقدر آزادکننده است.
برای اشپیگل، محاسبات فضایی تنها در صورتی قابل دفاع است که عاملیت انسان را حفظ کند. کامپیوتری که پرتابهای آزاد را برای شما تمرین میکند یا به جای شما کتاب میخواند، یک اثر منفی خالص است؛ دستگاهی که چشم شما را برای شلیک بهتر تمرین میدهد یا شما را تشویق میکند با یک کتاب جلد کاغذی بنشینید، تقویتی برای قابلیت انسانی است.
خطر صفحه نمایش شفاف
تمایز اشپیگل بین لجستیک قاطعانه و جایگزینی تفکر کلیدی انسانی، تمایز تیزی است. اما اینکه آیا این مرز در واقعیت آشفته پذیرش مصرفکننده دوام بیاورد یا خیر، یک سوال باز باقی میماند. من برای یک لحظه کوتاه با آن دست و پنجه نرم کردم - و اوان در حال کشف آن است.
پارادوکس بزرگ عینکهای هوشمند این است که با قرار دادن یک نمایشگر مستقیماً بین مردمک چشم شما و دنیای واقعی، پتانسیل حواسپرتی خیلی بیشتر از هر زمانی در گوشی هوشمند است.
اینکه اپل واچ (Apple Watch) هر ساعت به شما بگوید بلند شوید، یک دردسر جزئی است. اما داشتن یک هوش مصنوعی محیطی که یادآوریها، پیشنهادات و تلهمتری اجتماعی بلادرنگ را در طول یک چت خصوصی روی شبکیه چشم شما چشمک میزند، خطر از بین بردن کامل ارتباط انسانی را به همراه دارد.
اگر یک سیستم محیطی پیشاکتیو بودن خود را حتی به کسری از ثانیه اشتباه قضاوت کند، شما را «در لحظه» نگه نمیدارد، بلکه تعاملات دنیای واقعی را به یک نمایشگر هدآپ سوررئال تبدیل میکند که در آن به طور نیمهگوش به یک همراه گوش میدهید و نیمهنگاهی به محیط دیجیتال خود میاندازید.
با این حال، در مدتی که روبهروی اشپیگل نشسته بودم، اعتقاد قلبی او معتبر به نظر میرسید. در عصری که اکثر مدیران اجرایی روابط انسانی را به عنوان مخزن دادههایی میدانند که باید توسط چتباتها خودکار شوند، خط قرمزهای شخصی اشپیگل مشخص است.
فناوری میتواند دنیای ما را نقشهبرداری کند، برنامههای ما را ساده کند و پیشرفت فیزیکی ما را ردیابی کند. اما لحظهای که شروع به گفتن این میکند که به افرادی که دوستشان داریم چه بگوییم، ما دیگر از یک ابزار استفاده نمیکنیم - بلکه به ماشین اجازه میدهیم زندگیمان را به جای ما زندگی کند.
منبع: tomsguide.com
