ریدلی اسکات (Ridley Scott) به عنوان یکی از نامهای بزرگ سینما، کارنامهای درخشان در به تصویر کشیدن مردان و زنانی مصمم دارد که در فضاهای خشن و طاقتفرسا برای بقا میجنگند. این کارگردان با سابقه نزدیک به ۵۰ سال فیلمسازی، بارها توانسته با آثارش با مخاطبان ارتباط برقرار کند و حتی لقب جنجالی «اینفلوئنسر» را به خود اختصاص دهد. با این حال، جدیدترین اثر او یعنی فیلم ستارههای سگی (The Dog Stars) که اقتباسی از رمان سال ۲۰۱۲ اثر پیتر هلر (Peter Heller) است، در گیشه و جلب نظر منتقدان با چالش روبهرو شده و از هسته احساسی خود فاصله زیادی میگیرد.
برخلاف آنچه در تریلرهای این اثر به نمایش درآمده، فیلم یک اکشن-هیجانی پرتعلیق درباره یک مرد با بازی جیک الوردی (Jacob Elordi)، سگش و تقابل برای زنده ماندن در دنیایی بیقانون نیست؛ بلکه داستانی کند و آرام از بقا است که سالها پس از شیوع یک ویروس ناشناخته روایت میشود. بازماندگان در این دنیا دو دسته شدهاند؛ گروهی که در غم گذشته سوگواری میکنند و گروهی دیگر که به دستههای خشن و غارتگر تبدیل شدهاند. موسیقی متن گیتار آکوستیک نیز یادآور آثار مشابهی مانند آخرین بازمانده از ما (The Last of Us) است که در طول فیلم به گوش میرسد.
نیمه نخست فیلم بیشتر روی سفرهای اکتشافی هیک (Hig) با بازی جیک الوردی و سگ وفادارش جاسپر برای جمعآوری آذربایده در دنور متروکه تمرکز دارد. نماهای هوایی خیرهکننده از جنگلهای کوهستانی راکی و پرواز با هواپیمای ملخی کوچک، گزینهای بینظیر برای تماشای فیلم در سالنهای IMAX است. اما این مناظر زیبا گاهی بهانهای برای فرار از پرسشهای بنیادین داستان، مانند منشأ ویروس یا نحوه شکلگیری غارتگران به نظر میرسند. در این میان، حضور بازیگرانی چون جاش برولین (Josh Brolin) در نقش یک تفنگدار سابق و گای پیرس (Guy Pearce) به جذابیتهای بازیگری فیلم افزوده است.
با ورود به پرده دوم و سوم، فیلم بالاрезو به سکانسهای اکشن و درگیری با غارتگران که از آنها با نام «دروگرها» (Reapers) یاد میشود، نزدیک میشود. کارگردانی سکانسهای اکشن با دید اولشخص و ابزارهای دید در شب، هیجانانگیز و خوشساخت است. تغییر مسیر داستانی فیلم در پرده پایانی با حضور آلیسون جانی (Allison Janney) جان تازهای به اثر میبخشد. با این حال، فیلم در ایجاد ارتباط عمیق احساسی میان کارشناسان و مخاطبان، حتی در رابطه میان انسان و سگش، کمی سرد و مسافتدار عمل میکند و نمیتواند تحولی تازه در ژانر پسارستاخیزی ایجاد کند.
