نقد و بررسی فصل دوم سریال «The Paper»

فصل دوم سریال «The Paper» که اسپین‌آف سریال «آفیس» (The Office) است، با تمرکز بر روابط عاطفی و طنز گسترده‌تر در تاریخ ۹ سپتامبر از طریق پیرکاک (Peacock) پخش می‌شود.

تتیم تحریریه۷ دقیقه مطالعه۰ بازدید۱۶ روز پیش
نقد و بررسی فصل دوم سریال «The Paper»

هشدار: در ادامه مطلب نکات کوچکی از داستان فصل دوم سریال «The Paper» لو می‌رود. تمام قسمت‌ها در تاریخ ۹ سپتامبر از شبکه پیرکاک (Peacock) پخش می‌شوند.

در نشریه «تولیدو ترث تلر» (Toledo Truth Teller)، عشق همه‌جا جریان دارد. در یک خندق، در یک میدان تیراندازی، روی یک پادکست و در هر گوشه و کناری که نگاه کنید. در فصل دوم سریال «The Paper» از شبکه پیرکاک (Peacock)، کارمندان این روزنامه خیالی مستقر در اوهایو چنان درگیر روابط عاطفی اداری شده‌اند که گاهی پیگیری آن‌ها دشوار است. تازه‌ترین مجموعه قسمت‌های این اسپین‌آفِ سریال «آفیس» (The Office) روابط را در مرکز توجه قرار می‌دهد که اغلب نتایج خنده‌داری به همراه دارد. این فصل از تلویزیون بسیار فراتر رفته و جرات می‌کند بررسی کند وقتی از کلیشه کلاسیک کمدی موقعیت یعنی «آیا به هم می‌رسند یا نه؟» عبور می‌کنید و وارد پیامدهای واقعی روابط عاشقانه در محیط کار می‌شوید، چه اتفاقی می‌افتد.

در فصل دوم، سریال «The Paper» تقریباً کل روایت خود را روی رومنس نوپا میان ند (Ned) با بازی دومنل گلیسون (Domhnall Gleeson)، سردبیر کارآمد اما اغلب سردرگم روزنامه، و مر (Mare) با بازی چلسی فرای (Chelsea Frei)، خبرنگار ستاره، بنا می‌کند. در پی فینال فصل اول که در آن کارمندان «ترث تلر» جوایز روزنامه‌نگاری اوهایو را درو کردند، این دو شخصیت یک رابطه عاشقانه مخفیانه اداری را آغاز می‌کنند. از سفرهای رمانتیک شامل چرخ‌دستی‌های تحویل غذای اورولی گرفته تا شام‌های شیرین از طریق فیس‌تایم، ند و مر اغلب یادآور بهترین لحظات جیم (Jim) و پم (Pam) در سریال «آفیس» (The Office) هستند. اما در حالی که رومنس مرکزی سریال «آفیس» چندین فصل در چرخه حسرت و فرصت‌های از دست رفته گرفتار بود، سریال «The Paper» با سرعتشتری حرکت می‌کند. تا زمان پخش اپیزود افتتاحیه فصل دوم، ند و مر کاملاً با یکدیگر هستند و تمام سختی‌های همراه با یک رابطه جدید را تحمل می‌کنند.

تقریباً هر اپیزود از فصل دوم حول محور تقاطع رومنس ند و مر به شکلی (اغلب خنده‌دار و) ناراحت‌کننده می‌چرخد. ند حسادت می‌کند وقتی مر (که سابقه‌ای نظامی دارد) در جریان بازدید از یک میدان تیراندازی برای خوش‌وبش با یک پلیس محلی، تیرانداز بهتری از او از آب درمی‌آید. آن‌ها به طور مشترک یک پادکست به سبک مناظره را اجرا می‌کنند که در آن موفق می‌شوند هم‌زمان هم با یکدیگر ابراز علاقه کنند و هم به شدت مخالفت ورزند. آن‌ها یک آخر هفته رمانتیک را نیمه‌کاره رها می‌کنند زیرا نمی‌توان به بقیه دفتر برای رسیدگی به داستانی مرتبط با انتخابات اعتماد کرد.

این رویکردی تازه نسبت به روابط در کمدی‌های موقعیت است که پیشرفت عاطفی بین دو شخصیت با علایق مشترک (در اینجا روزنامه‌نگاری چاپی) را نشان می‌دهد و از این رابطه برای معنادارتر کردن ماجراجویی‌های محیط کار استفاده می‌کند. این امر زمانی ناامیدکننده‌تر می‌شود که رابطه عاطفی مر و ند در اواخر فصل به یک دست‌انداز قابل پیش‌بینی برخورد می‌کند. من در اینجا ماجرا را لو نمی‌دهم، اما به سبک مرسوم کمدی‌های تلویزیونی، شامل سوءتفاهم و یک مافین کپک‌زده است.

به همین ترتیب، حجم عظیمی از شخصیت‌های فرعی که در درگیری‌های عاطفی خود گرفتار هستند (و از ابراز علاقه‌های ظریف تا نزدیک شدن بیش از حد در یک خندق کنار جاده در هنگام عبور گردباد را شامل می‌شوند) گاهی می‌توانند طاقت‌فرسا باشند.

اسمرالدا (Esmeralda) با بازی همیشه خنده‌دار سابرینا ایمپاچاتوره (Sabrina Impacciatore) که جویای توجه است و کن (Ken) با بازی تیم کی (Tim Key)، کارمند شرکتی، در یک سری شوخی‌ها شرکت می‌کنند که اغلب به یک رابطه شبه‌عاشقانه نزدیک می‌شود. اسکار (Oscar) با بازی اسکار مارتینز (Oscar Martinez) نقشه‌ای برای تور کردن یک کارمند بامزه خانه سالمندان می‌کشد. کارمندان دیگر یعنی دتریک (Detrick) با بازی ملوین گرگ (Melvin Gregg)، ادلولا (Adelola) با بازی گبمیسولا ایکوملو (Gbemisola Ikumelo)، نیکول (Nicole) با بازی رامونا یانگ (Ramona Young)، و تروی (Troy) با بازی اریک راحیل (Eric Rahill) هر کدام با علاقه‌های اداری خود سر و کار دارند. حتی مدیر عامل شرکت مادر، مارو (Marv) با بازی آلن هاروی (Allan Harvey)، در اواخر فصل تلاشی برای یافتن عشق می‌کند. هر کدام از این خطوط داستانی به خودی خود بی‌خطر هستند، اما در مجموع، خطر آن می‌رود که سریال «The Paper» را از یک ماکومنتری برنده درباره وضعیت روزنامه‌نگاری به یک کمدی رمانتیک اواخر دهه ۲۰۰۰ با خطوط داستانی متقاطع بیش از حد تبدیل کنند.

جدای از این روابط بی‌شمار، برجسته‌ترین ویژگی فصل دوم، گام‌های بلند کمدی است که سریال برمی‌دارد و از کمدی نسبتاً کوچک سریال «آفیس» (صرف‌نظر از بلیط‌های طلایی و ترس از هاری) به لحظاتی بزرگ، گسترده و نزدیک به فارسه حرکت می‌کند. بله، طنز هوشمندانه همچنان حضور دارد (مایه‌ای درباره معشوقه غول رسانه‌ای ویلیام راندولف هرست (William Randolph Hearst) وجود دارد که احتمالاً خنده‌دارترین سکانس کل سریال است)، اما فصل دوم اغلب خود را از محدودیت‌های فرم ماکومنتری بیرون می‌کشد و به نمایشی جهانی‌تر تبدیل می‌شود.

این رویکرد گاهی جواب نمی‌دهد، مثل زمانی که در اواخر فصل، اسمرالدا به سبک مایکل اسکات (Michael Scott) برای تحقیق درباره مدرسه پسرش به عنوان یک پسر نوجوان «مخفی» می‌شود. اما وقتی طنز به هدف می‌نشیند، درخشان است؛ مانند زمانی که ند جای گاز گرفتن موش را شبیه‌سازی می‌کند و تقریباً اجازه می‌دهد یک پرستار تقلبی برای اثبات یک نکته به مر، آمپول غول‌پیکری به او تزریق کند. یا زمانی که یک کارگروه مخفی اداری صحنه جرم را با چاشنی‌ها بازسازی می‌کند. این یک رویکرد تیراندازی پراکنده است که همان‌قدر که به هدف می‌زند، خطا هم می‌کند، اما به طور مکرر لحظاتی از طلای خالص کمدی را پرورش می‌دهد.

فراتر از سبک گسترش‌یافته طنز، سریال «The Paper» در فصل دوم شخصیت‌هایی را اضافه می‌کند که دنیای سریال را غنی‌تر می‌کنند. در رأس آن‌ها لیزا (Lisa)، نماینده منابع انسانی جدید و به شدت نامناسب با بازی لیزا گیلروی (Lisa Gilroy) قرار دارد. در جریان تعاملات متوالی با کارمندان مختلف «ترث تلر»، می‌بینیم که لیزا کارآمد، کینه‌توز، جنون‌آمیز و به شکلی خنده‌دار هرزه‌گو است. او شخصیت کلاسیک دنیای «آفیس» است: در کار خود درست عمل می‌کند اما به نوعی کاملاً ناتوان و بی‌نهایت قابل تماشا است. به همراه گیلروی در این فصل، چهره‌های ثابت کمدی موقعیت یعنی اندی ریختر (Andy Richter) در نقش یک علاقه عکاسی زودگذر برای اسمرالدا، و جان لوویتز (Jon Lovitz) افسانه‌ای در نقش یک همکار جدید عاشق ساندویچ حضور دارند. در حالی که بازیگران اصلی سریال «The Paper» درجه یک هستند، این اضافات جدید به طور بی‌نقص در دامنه در حال گسترش سریال جای می‌گیرند.

طی دو فصل، سریال «The Paper» از ریشه‌های خود به عنوان یک اسپین‌آفِ سریال «آفیس» فراتر رفته و هویت خود را خارج از دیوارهای «داندرفایفل» (Dunder Mifflin) ایجاد کرده است. این سریال هم‌زمان از نظر اجتماعی آگاه‌تر است (به هر حال درباره روزنامه‌نگاران کم‌امکانات است) و در طنز خود جهانی‌تر عمل می‌کند. اما برای طرفداران سریال «آفیس»، درزهای آن سریال همچنان در سرتاسر سریال «The Paper» قابل مشاهده است، چه برای بهتر و چه برای بدتر: یک شخصیت بیشتر فصل را به دور از همکارانش می‌گذراند وقتی به دفتر دیگری منتقل می‌شود (داندرفایفل استامفورد، کسی هست؟)؛ ند کارمندانش را وادار می‌کند برای جشن ۱۲۵ سالگی «ترث تلر» لباس‌های کارکنان روزنامه‌های قدیمی را بپوشند؛ در حرکتی مستقیماً از کتاب بازی دوایت شروت (Dwight Schrute)، نیکول خودش را به شکل لیزا درمی‌آورد و وقتی دتریک رد تقاضاهای عاشقانه او را می‌زند، او را در یک سفر جاده‌ای تعقیب می‌کند؛ اسمرالدا در یک لباس چاق بسیار یادآور «مایکل کلامپ» (Michael Klump) دیده می‌شود.

این ارجاعات آشکار، خوش‌آمد و در عین حال ناامیدکننده هستند. با توجه به پیشینه تیم پشت سریال «The Paper» (این سریال توسط رئیس سریال «آفیس» یعنی گرگ دنیلز (Greg Daniels) و دانش‌آموختگان «آفیس» از جمله مت سون (Matt Sohn)، دیو راجرز (Dave Rogers)، جن سلوتا (Jen Selotta)، بن سیلورمن (Ben Silverman)، و پل لیبرشتاین (Paul Lieberstein) (همان توبی فلندرسون (Toby Flenderson)!) به‌طور مشترک ساخته شده است)، قابل درک است که چگونه این سریال از پژواک‌های آن اثر محبوب لبریز است. و در حالی که غوطه‌ور شدن گاه‌به‌گاه در حمام گرم نوستالژی سریال «آفیس» سرگرم‌کننده است، سریال «The Paper» جهان خود را به چنان وسعتی ساخته است که پس از ۲۰ اپیزود، تیم سازنده پشت آن احتمالاً می‌توانند به طور کامل با ترفندها، کهن‌الگوها و شوخی‌های درون‌گروهی خود جلو بروند و اسکرانتون پنسیلوانیا را پشت سر بگذارند.


منبع: ign.com

نظرات۰

برای نوشتن نظر، وارد حساب خود شوید.

ورود / ثبت‌نام

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفری باش که نظر می‌دهد.