مسیر دستیابی به ابرهوش مصنوعی
تصور کنید یک سیستم مراقبتهای بهداشتی متشکل از چندین عامل هوش مصنوعی (AI Agents) باشد: یکی که ارزیابی علائم را مدیریت میکند، دیگری زمانبندی نوبتها را انجام میدهد، سومی امور بیمه را بر عهده دارد و چهارمی کار داروخانه را پیش میبرد.
هر یک از این عوامل در حوزه خود یک متخصص است، اما همه آنها دانش و اهداف متمایزی دارند. امروزه این عوامل میتوانند دادهها را مبادله کنند، اما هنوز قادر نیستند بدون تصمیمگیری یک انسان، واقعاً هماهنگی لازم برای مراقبت از بیمار را انجام دهند.
ویجوی پاندی (Vijoy Pandey)، معاون ارشد و مدیرکل Outshift در شرکت سیسکو (Cisco) توضیح میدهد: «هوش در آنجا حضور دارد. آنچه کمبود داریم، بافت اتصالی است که چهار غریبه را به یک تیم تبدیل میکند.»
این «بافت اتصالی» از افزودن یک لایه معنایی حاصل میشود - چیزی که Outshift آن را اینترنت شناخت (Internet of Cognition) مینامد - و به عوامل در حوزههای مختلف اجازه میدهد تا با یکدیگر همکاری کنند و مهمتر از آن، از طریق قصد، زمینه و استدلال مشترک با هم «فکر» کنند.
این لایه معنایی به یک لایه اتصالی در زیر خود متکی است که اینترنت عوامل (Internet of Agents) نامیده میشود؛ لایهای که به عوامل خودمختار امکان میدهد یکدیگر را کشف کنند، هویت خود را اثبات نمایند و پیامهایی را در سراسر حوزهها رد و بدل کنند.
پاندی میگوید زمانی که این موارد در کنار هم استفاده شوند، «گام بعدی در مسیر رسیدن به ابرهوش مصنوعی توزیعشده (Distributed artificial superintelligence)» را ممکن میسازند.
از نوابغ سیلیکونی انفرادی تا «اینترنت شناخت»
سالهاست که صنعت هوش مصنوعی بر رشد متمرکز بوده است. مقیاسپذیری عمودی منجر به مدلهای بزرگتر و آموزشدیده با دادههای بیشتر و توان محاسباتی بالاتر شده است. این موضوع قابلیتهای استدلالی را ایجاد کرده که میتواند مانند یک «مغز» برای عوامل هوش مصنوعی عمل کند و به آنها اجازه دهد در محیطهای دیجیتال درک، استدلال و عمل کنند.
پاندی میگوید در حالی که مقیاسپذیری عمودی میتواند بهطور مستمر عوامل توانمندتری تولید کند، برای امکانپذیر ساختن حل مسئله عاملی در سیستمها، شرکتها و پلتفرمهای مختلف، محور بعدی مقیاس باید افقی باشد.
سیستمهای چندعاملی هماکنون در حوزههایی مانند مهندسی نرمافزار، کشف دارو و شبیهسازیهای علمی در حال بررسی هستند، اما عملکرد آنها تاکنون ناامیدکننده بوده است. یک مطالعه نشان میدهد که هنگام ارزیابی هفت سیستم چندعاملی متنباز، نرخ شکست بین ۴۱ تا حدود ۸۷ درصد بوده است.
پاندی توضیح میدهد: «عوامل متصل میتوانند اقدامات هماهنگ را به خوبی انجام دهند؛ یعنی کاری را بگیرند که شکل آن را دیدهاند، تقسیم کنند و به یکدیگر پاس دهند. کاری که آنها نمیتوانند انجام دهند، داشتن یک هدف مشترک و استدلال برای چیزی است که هیچکدام برای حل آن آموزش ندیدهاند.»
پاندی میافزاید: «این شکاف معماری است، نه یک مشکل پرامپتنویسی. بدون لایه هماهنگی مناسب، تنظیمات چندعاملی سادهانگارانه میتوانند عملکردی بدتر از یک عامل واحد داشته باشند. تغییر اساسی این است که تیمی از عوامل به طور مستقل و بدون دخالت انسان، روی یک مسئله جدید همگرا شوند.»
برای رسیدن به این هدف، پاندی میگوید که Outshift یک لایه اتصالی به نام AGNTCY ساخته است که اکنون یک پروژه متنباز تحت مدیریت بنیاد لینوکس (Linux Foundation) است. این پروژه به عوامل در سیستمها، شرکتها و پلتفرمهای مختلف اجازه میدهد یکدیگر را پیدا کنند، هویت خود را اثبات کنند و از طریق پروتکلهای استاندارد و باز، پیام مبادله کنند.
پاندی توضیح میدهد که این امر اجازه میدهد تز «اینترنت شناخت» یک گام فراتر رود. این سیستم یک لایه معنایی ایجاد میکند که به عوامل اجازه میدهد اهداف خود را همسو کنند (به اشتراکگذاری قصد)، دانش سازمانی و حافظه ترکیبی را تجمیع کنند (به اشتراکگذاری زمینه) و تصمیمات جمعی بگیرند (به اشتراکگذاری استدلال).
پاندی این پیشرفت را به سیر تکاملی انسانها تشبیه میکند: «برای صدها هزار سال، انسانها بهصورت فردی باهوشتر میشدند، اما این دستاوردها با مرگ هر فرد از بین میرفت. حدود ۷۰ هزار سال پیش، زمانی که انسانها یاد گرفتند قصد خود را به اشتراک بگذارند، دانش انباشته بسازند و بهصورت جمعی استدلال کنند، این وضعیت تغییر کرد. آنگاه بود که افراد پراکنده به تمدن تبدیل شدند.»
او میگوید: «عوامل در همان آستانه قرار دارند. ما نوابغ سیلیکونی ساختهایم و به آنها عاملیت دادهایم. آنچه آنها کم دارند، لایهای است که به انسانها اجازه داد جمعی شوند.»
اولین گامها به سوی ابرهوش توزیعشده
توانمندسازی عوامل برای کار جمعی بر سه ستون در پشته فناوری استوار است:
- قصد مشترک از طریق پروتکلهای وضعیت شناختی: پروتکلهای وضعیت شناختی، دستدادن معنایی هستند که به عوامل اجازه میدهند قبل از اقدام، بر سر یک هدف توافق کنند و سپس برای رسیدن به آن مذاکره کنند. Outshift یک لایه هماهنگی متنباز به نام Mycelium ایجاد کرده است که سازمانها میتوانند از آن استفاده کنند.
- زمینه مشترک از طریق پارچه شناختی (Cognition fabric): پارچه شناختی یک حافظه سازمانی مشترک است که به بینش عوامل اجازه میدهد در طول زمان ترکیب شود و به جای بازنشانی در هر نشست، تداوم یابد.
- استدلال مشترک از طریق تقویتکنندههای شناختی و فناوریهای حفاظتی: دو نوع موتور شناختی برای امکانپذیر ساختن استدلال مشترک استفاده میشوند. تقویتکنندههای شناختی سرعت استدلال را افزایش داده و فناوریهای حفاظتی (GATs) چارچوبهای امنیتی، هزینهای و انطباق را ایجاد میکنند.
به اشتراکگذاری شناخت در سیستمهای چندعاملی میتواند ریسکهای جدیدی از جمله تفویض ناخواسته، تزریق پرامپت مخرب یا مسمومسازی حافظه ایجاد کند. پاندی میگوید: «عوامل ویژگیهای انسانی دارند اما با سرعت و مقیاس ماشینی کار میکنند. تمام آنچه ما طی بیست سال ساختیم، برای انسانها یا ماشینها بود، نه هر دو.»
پروژه CASA (مجوزدهی معنایی عامل مداوم) که توسط Outshift توسعه یافته، یک فناوری حفاظتی است که تضمین میکند اقدامات عوامل به طور ایمن با هدف اصلی کاربر همسو باقی بماند.
آزمایش برای نوآوریهای بینحوزهای
پاندی توصیه میکند هنگام مقیاسبندی افقی هوش در سازمان، کسبوکارها باید با آزمایش روی یک جریان کاری که شامل سه یا چهار تیم است و نیاز به مجوز انسانی دارد، شروع کنند.
او میگوید: «آن را به عنوان یک سیستم چندعاملی کوچک روی زیرساخت باز و قابل همکاری ایجاد کنید. مدلهای بزرگتر بسازید، محور افقی را به آنها اضافه کنید و تغییرات را اندازه بگیرید. جایی را ردیابی کنید که بینش یک عامل، عامل دیگر را بهتر کرده است؛ این سیگنالی است که نشان میدهد محور افقی در حال کار است.»
با شروع آزمایش در حال حاضر بر روی لایههای قصد، زمینه و استدلال، سازمانها میتوانند پیشرو باشند. پاندی میگوید: «مشکلات باز هستند و زیرساخت هنوز در حال نوشتهشدن است. اکنون زمان ساختن آن است.»
