«وزن» (The Weight) فیلمی است که اگر به اندازه اینستاگرام خود در حساب لترباکسد (Letterboxd) فعال باشید، احتمالاً نام آن به گوشتان خورده است. این فیلم به اندازه اثری مثل «رزیدنت ایول» (Resident Evil) (2026) موج تبلیغاتی نداشته، اما اوایل امسال در جشنواره ساندنس (Sundance) اکران شد و یک ماه بعد نیز نخستین نمایش بینالمللی خود را در جشنواره بینالمللی فیلم برلین (Berlin International Film Festival) تجربه کرد.
اما برای کسانی که فیلمهای مستقل محبوب در جشنوارههای سینمایی را دنبال نمیکنند، به من اعتماد کنید وقتی میگویم این فیلم سرقت یکی از آن عناوینی است که خواهید خواست روی پرده سینماها تماشا کنید. این اثر احتمالاً نامزد جوایز اسکار (Oscars) نخواهد شد. لازم نیست آن را برای فصل جوایز ببینید. با این حال، این بدان معنا نیست که فیلم خوبی نیست؛ بلکه اتفاقاً خوب است. در واقع، به جز یک لحظه بیش از حد احساسی با دختر ایتن هوک (Ethan Hawke) پیش از آنکه طرح اصلی فیلم واقعاً شکل بگیرد، مطمئن نیستم لحظه واقعاً ضعیفی در فیلم وجود داشته باشد.
این فیلم همچنین لحظاتی دارد که در آنها میدرخشد. کوههای بایرن (Bavarian) که به جای اورگن (Oregon) نقشآفرینی میکنند، روی پرده بسیار زیبا به نظر میرسند. زیبایی آنها کاملاً در حد «رویاهای قطار» (Train Dreams) نیست، اما با این وجود عالی به نظر میرسد. و یک صحنه خیرهکننده در شب وجود دارد که در آن شاهد کشته شدن یکی از همکاران سارق هوک در تاریکی مطلق هستید، در حالی که رعد و برق تنها نور قابل رؤیت برای دیدن اتفاقات است و هیچ صدای دیگری به جز تندر شنیده نمیشود.
با این حال، در مجموع این یک فیلم سرقت متعادل است که هرگز خط سیر خود را گم نمیکند. و مانند هر فیلم سرقت خوب دیگری، بازیگرانی دارد که به شکلی بینقص در کنار یکدیگر کار میکنند.
این فیلم ایتن هوک است، اما بازیگران به درستی در اطراف او چیده شدهاند
فیلم «وزن» (The Weight) با بازی ایتن هوک (Ethan Hawke) در نقش مورفی (Murphy) روایت میشود؛ مردی که پس از یک درگیری بیموقع با مردی که مشخص میشود یک پلیس است، به زندان افتاده است. این موضوع او را به اردوگاه کار اجباری محکومان شهرستان دستوتس (Deschutes County Convict Labor Camp) میفرستد، جایی که او به وضوح باهوشترین فرد جمع است. همه میدانند که او باهوشترین مرد آنجاست، از جمله رئیس زندان، کلنسی (Clancy) با بازی راسل کرو (Russell Crowe).
بنابراین کلنسی با پیشنهادی نزد مورفی میآید. حمل یک تن (به صورت استعاری) طلا از معدنی که در آستانه تعطیلی در کوههای اورگن است، و انتقال آن به مسافت ۵۰ مایلی تا محل قرار. اگر مورفی و تیمی که خودش انتخاب میکند بتوانند این کار را انجام دهند، همه آنها آزادی خود را به دست خواهند آورد. اگر حتی یک شمش طلا هنگام رسیدن به محل قرار کم باشد، آنها مردانی مرده محسوب میشوند.
فقط یک مشکل وجود دارد: مردم میدانند که آنها طلا را به همراه دارند. نه افراد معدن؛ آنها موفق میشوند بدون مشکل از آنجا خارج شوند، به جز پیوستن به آنا، یک زن بومی (با بازی جولیا جونز (Julia Jones)) که تلاش میکند از دست مردان اردوگاه معدن فرار کند. بلکه یک معدنچی به طور تصادفی در حالی که آنها راهی محل ملاقات هستند با آنها روبرو میشود و به سرعت استنباط میکند که چرا این شش مرد (که دو نفر از آنها مسلح هستند) به تنهایی در طبیعت وحشی حضور دارند.
در میان آن شش نفر، واقعاً هیچ حلقه ضعیفی وجود ندارد. برخی زمان بیشتری برای درخشش دارند تا دیگران. این قطعا فیلم هوک است، اما آستین املیو (Austin Amelio) زمان زیادی روی صفحه نمایش دارد در نقش رانکین (Rankin)، یک زندانی مغرور و صراحتاً نژادپرست که با تلاش برای زنده ماندن در این سفر طاقتفرسا، هوشیار میشود. جونز یکی دیگر از بازیگران این فیلم است که لحظات خود را در مرکز توجه دارد و کسی است که من مشتاقم در فیلمهای آینده نیز او را زیر نظر داشته باشم.
اگر مجبور بودم ضعیفترین حلقه بازیگران را انتخاب کنم، آن فرد الک نیومن (Alec Newman) در نقش تاگرت (Taggart) بود. نه به این دلیل که او به عنوان آنتاگونیست اصلی هوک در طول سرقت عملکرد بدی دارد (بازی کرو اساساً آغاز و پایان فیلم را در بر میگیرد و نیومن در میانه راه کنترل امور را به دست میگیرد). او کاری را که از او خواسته شده انجام میدهد. اما بازیگری با سطح بالاتر در مقابل هوک میتوانسته بسته به نحوه اجرای نقش، این فیلم را به سطح دیگری ارتقا دهد.
نتیجهگیری: فیلم سرقتی که از تماشای آن پشیمان نخواهید شد
صرف نظر از اینکه این فیلم حلقه ضعیفی داشته باشد یا خیر، به هیچ وجه از لذت من از تماشای فیلم نکاست. من از ابتدا تا انتها اوقات خوبی داشتم. هرگز علاقه خود را به آنچه روی پرده اتفاق میافتاد از دست ندادم.
حتی چند لحظه وجود داشت که فیلم «وزن» (The Weight) مرا مجذوب خود کرد. همانطور که قبلاً اشاره کردم، یک صحنه فوقالعاده وجود دارد که در آن یکی از همراهان مورفی و رانکین در پوشش یک طوفان رعد و برق کشته میشود. این بسیار عالی بود. اما لحظهای در اوایل فیلم وجود دارد که آنها با یک پل لرزان روبرو میشوند که باید از آن عبور کنند. این پل نمیتواند وزن طلا را تحمل کند، بنابراین راهحل این است که مورفی در وسط پل بایستد، یک شمش طلا را که به سمت او پرتاب میشود بگیرد، و سپس شمش را به طرف دیگر دره پرتاب کند. لحظهای در طول این صحنه وجود دارد که قلب شما از کار میافتد.
من نمیخواهم آن لحظه را بیشتر لو دهم، بنابراین باید خودتان بروید و فیلم «وزن» (The Weight) را ببینید تا متوجه شوید. اگر این کار را بکنید پشیمان نخواهید شد؛ در حالی که این فیلم سرقت درست کمتر از یک شاهکار است، اما هرگز لحظهای وجود ندارد که حداقل خوب نباشد.
منبع: tomsguide.com
