فیلم مادرت مادرت مادرت (Your Mother Your Mother Your Mother) در تاریخ ۲۵ سپتامبر روانه سینماها میشود. این نقد و بررسی بر اساس اکرانی از جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو (Toronto International Film Festival) در سال ۲۰۲۶ نوشته شده است.
روزی روزگاری قرار بود ماهرشالا علی (Mahershala Ali)، بازیگر برنده جایزه اسکار، در نقش شکارچی خونجوار و جذاب «بلید» (Blade) برای استودیو مارول (Marvel Studios) و تحت نظر بسام طارق (Bassam Tariq)، کارگردان فیلمهای موگل موگلی (Mogul Mowgli) و بیت (Bait)، به ایفای نقش بپردازد. این پروژه هرگز به سرانجام نرسید، اما باعث شد این زوج فیلمساز و بازیگر مسلمان برای ساخت فیلم «مادرت مادرت مادرت» با یکدیگر همکاری کنند؛ یک درام جنایی اکشن و بهطور غافلگیرکنندهای متفکرانه درباره یک آدمکش مذهبی که تلاش میکند برای دختر نوزادش شیر مادر پیدا کند. این مسیر او را از مساجد گرفته تا کلوهای شبانه در مناطق روستایی ویرجینیا (Virginia) عبور میدهد و سفری چندوجهی از نظر بصری و احساسی را در چشماندازی اغراقآمیز از آمریکا به تصویر میکشد.
نتیجه کار — که از تجربه شخصی بسام طارق در تلاش برای تغذیه پسر نوزادش هنگامی که همسرش در بخش مراقبتهای ویژه (ICU) بود سرچشمه گرفته است — با اصالت احساسی ملموسی میتپد، در حالی که در پسزمینهای از ایالات متحده مدرن و تا مرز ساتیر (طنز گزنده) پیش میرود که دغدغههای مذهبی و فرهنگی آن، درام گسترده فیلم را شکل میدهند. ماهرشالا علی نقش لطیف، قاتل دستمزدی شمشیرزن (و معلم سابق قرآن) را بازی میکند؛ مردی که اصول سختگیرانه و گاه پارادوکسیکالش — مانند استفاده از تیغ و هرگز استفاده نکردن از تفنگ، هرچند که نتیجه کار به همان اندازه وحشیانه است — زمانی به چالش کشیده میشود که همسرش خدیجه (با بازی شکیرا دهمسیه) بهطور ناگهانی فوت میکند. این اتفاق او را وامهد تا به هر طریقی که شده از دختر نوجوان سرکشش فاتیحه (با بازی آدیا)، پسر نوجوان و بهطور لذتبخشی گستاخش قادر (با بازی جاهلیل کامارا) و دختر نوزاد گرسنهاش (که با شیر خشک سازگار نیست) مراقبت کند.
تکرار عنوان فیلم بارها در قالب صدای راوی به عنوان یک حدیث اسلامی (دستوری پیامبرگونه) درباره نقش مرکزی مادران در سنت اسلامی توضیح داده میشود؛ در فهرستی از چهرههای مهم زندگی یک فرد، آنها سه جایگاه نخست را به خود اختصاص میدهند. پیش از آنکه در فلشبکهای کوتاه با خدیجه درخشان ملاقات کنیم، مرگ او طی یک صحنه تاریک و کمدی در حالی که لطیف تازه کار کشتن یک هدف را تمام کرده و به طور دستوپا چلفتی جسد را خلاص میکند، طی یک تماس تلفنی به او اطلاع داده میشود. غیبت او سایه بزرگی بر فیلم میاندازد و لطیف را وادار میکند تا کفشهای بزرگ او را به روشهایی پر کند که شاید برای آن آمادگی نداشته باشد، در حالی که نشانههای کوچکی از کد شخصی او از طریق دیالوگها ارائه میشود. او مسیریابهای سفیدپوست مسیحی و تروریستهای اسلامی را میکشد — هر کسی که برای افراد بیگناه یا جامعهاش در مجموع خطر ایجاد کند — هرچند که رفتار خودسرانه او تا حد زیادی در پسزمینه باقی میماند و خوب یا بد، به تخیل واگذار میشود.
تبادلات ناخوشایند ناشی از رویکرد محافظهکارانه او نسبت به زنان، ماموریت او را برای تغذیه دخترش پیچیده میکند، اما همکار سابقش مایک (با بازی لیث نکلی)، یک متخصص امنیتی عرب-آمریکایی، مشتاق است که کمک کند... البته در قبال دریافت هزینه. برادرزاده سرکش مایک (با بازی ابوبکر علیِ نفرتانگیز) و شاگرد سابق لطیف، نه تنها به دلیل تولید محتوای شهوتانگیز توسط جامعهشان طرد شده، بلکه به لطف کشیش کرهای-آمریکایی (و سرباز سابق محترم) هوان یون، با بازی جان چو (John Cho) در نقشی دیوانهوار مفرح، به دلیل سوءظن به پورنوگرافی و قاچاق انسان هدف قرار گرفته است. اگر لطیف، هوانِ بهشدت محافظتشده را از میان بردارد، نیازهای او برطرف خواهد شد، اما این قاتل متقی میخواهد از این بازی خارج شود.
بسام طارق شبیهسازی دقیقی از آمریکای مدرن خلق میکند که میان جاذبه مذهب از هم گسیخته است — اسلامِ لطیف، مسیحیت انجیلیِ هوان، و مورمونیسم یک همسایه مهربان — اما با جستجو برای جامعه، هرچند تحریفشده، به هم پیوند خورده است. همانقدر که هوان به عنوان یک افراطی تفنگبهدست که برای طرفداران تکاندهنده پرچم کنفدراسیون خوشرقصی میکند، به سخره گرفته میشود، خلوص باورهایش او را همزمان همدلیبرانگیز و کاملاً وحشتناک میسازد. این امر به نوبه خود آینه قدرتمندی برای لطیف فراهم میکند؛ کسی که باورهای سختکوشانهاش ناچار است در مواجهه با شرایط غیرمعمول دشوار متزلزل شود و این کشمکش در طولانیمدت از طریق استدلالها و معضلات کلامی به نمایش درمیآید. اکشن فیلم بهطرز شگفتآوری اندک است، اما فورانهای کوتاه آن شدید، واقعگرایانه و آغشته به خون و پشیمانی است.
بخش عمدهای از درام حول محور از دست دادن همسر لطیف و خلأیی که در قلب او باقی میگذارد میچرخد و به ماهرشالا علی فرصتی میدهد تا اجرایی ویرانگر ارائه دهد که بسام طارق و کاتلین آریزمندی (Katelin Arizmendi)، فیلمبردار، آن را از طریق کنتراست خفقانآور و اشباع رنگ برجسته میکنند. نور منعکسشده از پیشانی عرقکرده لطیف، به همان اندازه که موسیقی پرانرژی و شدید گروه سون لوکس (Son Lux) به فضای تاریک و کمدی فیلم کمک میکند، تأثیرگذار است. فیلم هرچند تاریک و خندهدار است — که تا حد زیادی مدیون پسزدن پدر و ایمانش توسط فاتیحه است — اما درام آن هم با جدیت و هم با لطافت درمان میشود. این امر بهویژه در لحظاتی صادق است که لطیف باید با خانواده خدیجه، مانند برادر مسیحیاش (با بازی ترمل تیلمان)، یا اعضای مستبد جامعهاش، مانند امام جماعتشان (با بازی جانکارلو اسپوزیتو)، روبهرو شود که حداقل بهطور مبهم از نوع کار او آگاه به نظر میرسند.
جایی که فیلم بیش از همه لنگ میزند، امتناع آن از جزئیات دادن به این است که کد اخلاقی لطیف در واقع چگونه به نظر میرسد و چه حسی دارد، که این امر ناشی از کمبود لحظات پیشینی است که در طی آن بتوانیم شغل او (یا به بهتر بگوییم، ماموریت او) را در حال انجام طبق روال عادی تماشا کنیم. این موضوع میتوانست راه درازی را برای دراماتیزه کردن معنای واقعی زیر پا گذاشتن سوگندهای مقدسترسی او بپیماید؛ بدون این تضاد، تعدادی از نقاط عطف and تصمیمات مهم از وزن بالقوه خود محروم میشوند. با این حال، فیلم از نظر زیباییشناختی جذابیت کمی ندارد و نماهای بسته و هراسآور را با هالههای معنوی برجسته میکند، در حالی که این ضدقهرمان درگیر، در جهانی خشن که او را نیز به نوبهای خشن شکل داده است، با وظایف خود به عنوان یک پدر و مرد مؤمن دستوپنجه نرم میکند.
منبع: ign.com
