اولین مواجهه اشلی برچ (Ashly Burch) با بازیهای رایانهای، بازی کردن یک تقلید از دانکی کونگ (Donkey Kong) روی کامپیوتری بود که مادرش برای تمرین تایپ خریده بود. اما اولین بازی کامپیوتری که واقعاً با او ارتباط برقرار کرد، بازی Day of the Tentacle اثر شرکت لوکاسآرتز (LucasArts) بود: «این اولین باری بود که بازیی را بازی میکردم که به خاطر میآوردم روایت و کمدی داشت. یکی از آن چیزهایی بود که وقتی جوانتر هستید، چیزی را پیدا میکنید که مفهوم شما را از آنچه یک چیز میتواند باشد، گسترش میدهد.»
برچ از طریق برنامه اسکچ آنلاین و مرتبط با بازی Hey Ash, Whatcha Playin' به توجه جهانی رسید، پیش از اینکه اولین نقشآفرینی خود در بازیهای ویدئویی را به عنوان Tiny Tina در بازی Borderlands 2 انجام دهد. از آن زمان به بعد، نقشهای برچ شامل کلویی در Life is Strange، پارواتی هالکومب در The Outer Worlds و آلوی در سری هورایزن (Horizon) ساخت استودیوی گوریلا گیمز (Guerrilla Games) بوده است.
اخیراً، برچ دوباره به مسخره کردن بازیهای ویدئویی در کمدی توسعه بازی اپل تیوی (Apple TV) یعنی Mythic Quest بازگشته است و در حال حاضر روی پروژه مورد علاقه خود یعنی I'm Happy You're Here کار میکند؛ یک سریال کمدی یوتیوب که به بررسی کنار آمدن با مسائل سلامت روان میپردازد: «آنها خلاصههایی آسان، قابل اشتراکگذاری و امیدوارم آسان برای درک مفاهیم پیچیده هستند و بله، همه آنها به صورت رایگان در یوتیوب قرار دارند. این چیزی است که مدتها میخواستم بسازم.»
برچ شانسی به من داد تا نگاهی به کتابخانه استیم (Steam) او بیندازیم. ما درباره مزایای دفترچهها در بازیهای کارآگاهی، پروفایلهای دوستیابی بازیهای دنج و سس مخفی پشت Slay the Spire بحث کردیم.
چه بازی در حال حاضر بازی میکنید؟
بازی The Incident at Galley House. من تازه دیروز شروع به بازی کردن آن کردم. کاملاً جدید است. من در آن بخشی هستم که فکر میکنم در هر بازی کارآگاهی اتفاق میافتد، جایی که با خود میگویید: «من سرنخهای زیادی دارم.»
من غرق شدهام. من در ابتدا در بازیهای کارآگاهی در برابر داشتن دفترچه مقاومت میکنم و ناگزیر باید تسلیم شوم و شروع به نوشتن فیزیکی چیزها کنم. من این کار را با بازی Blue Prince انجام دادم. من یک دفترچه بزرگ برای آن داشتم و برای بازی Lorelei and the Laser Eyes هم مجبور شدم یک دفترچه بزرگ داشته باشم.
چرا در برابر آن مقاومت میکنم؟ آیا تنبلی است؟ ممکن است تنبلی باشد. بخشی از وجود من میگوید: «این سرگرمکننده است که یک بازی به اندازه کافی پیچیده است که باید یادداشتهای شخصی خود را نگه دارید.» و بخش دیگری از من وجود دارد که میگوید: «اما آیا همه اینها نباید در داخل سیستم باشد؟» مثل این که، هر مکانیزمی که برای ردیابی چیزها نیاز دارید نباید در داخل بازی قرار گیرد؟ اما هیچ قانونی برای آن وجود ندارد.
من عاشق بازیهای کارآگاهی هستم. فکر میکنم اولین بازی که عاشقش شدم Return of the Obra Dinn بود. و سپس فکر میکنم وقتی بازی Chants of Sennaar را بازی کردم، گفتم: «این ژانر مورد علاقه جدید من است.» اغلب احساس میشد بازیهای ماجراجویی میتوانند کمی خودسرانه باشند. لزوماً منطقی نبود که شما را به سمت راهحلی برای چیزی هدایت کند. ممکن است زور زدن خالص باشد، فقط گفتن این که: «نمیدانم جهنم کجا میروم - جوجه لاستیکی روی تک تک چیزهایی که پیدا میکنم.»
وقتی یک بازی کارآگاهی خوب است، واقعاً احساس یک کارآگاه را دارید. شما واقعاً سرنخها را کنار هم میگذارید و ارتباطات منطقی ایجاد میکنید… و بهویژه در بازی Return of the Obra Dinn، وقتی کارها را درست انجام میدهید، با خود میگویید: «من یک نابغه هستم.»
آخرین بازی که بازی کردید چه بود و آیا هنوز نصب است؟
من تازه آن را حذف نصب کردم زیرا ساعتهای زیادی را صرف این بازی کردم و دیگر نمیتوانم به آیکون کوچک آن نگاه کنم. بازی Fields of Mistria بود.
من معمولاً وقتی مغزم در روزمره کار زیادی انجام میدهد، اگر در اتاق نویسندگان باشم یا احساس کنم مغزم پر از چیزهای زیادی است، به دنبال بازیهای دنج میروم. من یک بازی دنج انجام خواهم داد تا فقط از برق جدا شوم.
چیزی که واقعاً در مورد آن دوست داشتم این است که گاهی اوقات در بازیهای دنج، اگر گزینههای عاشقانهای وجود داشته باشد، دو کاراکتر با شخصیتهای متمایز وجود دارد و بقیه یکسان هستند. آنها ممکن است سرگرمیهای مختلفی داشته باشند، اما اساساً احساس متفاوتی ندارند. و من احساس میکنم کاری که Fields of Mistria به خوبی انجام داد این است — و کامل نیست، من هنوز فکر میکنم تعداد انگشتشماری از کاراکترها وجود دارند که شبیه به هم به نظر میرسند — اما بیشتر از بیشتر بازیها، میتوانم بگویم نیمی از کاراکترها متمایز هستند.
و نکته جالب دیگر — این یک تعریف عجیب است — اما آنها موفق شدند بچهها را بسیار بسیار خوب به تصویر بکشند. سه بچه در روستا وجود دارند و شاید جالبترین آنها باشند.
کار دشوار در نوشتن این است که اغلب مردم احساس میکنند کاراکترهایشان متمایز هستند زیرا پسزمینههای خاصی دارند یا علایق خاصی دارند، اما اگر آن چیزها را جلو نکشید و روی نحوه صحبت کردن، نحوه عمل کردن، نحوه حرکت کردن آنها تأثیر نگذارید، در نهایت احساس متفاوتی نمیکنند. فکر میکنم اغلب بازیها میتوانند در آن تله بیفتند. این کاراکترها از نظر زیباییشناسی نیز بسیار متفاوت به نظر میرسند، بنابراین این باید کافی باشد. و اینطور است که، خوب، شما باید آنها را به طور متفاوتی بنویسید. من واقعاً آن را در مورد Mistria دوست داشتم.
قدیمیترین بازی (بر اساس تاریخ انتشار) که در حال حاضر روی کامپیوتر شما نصب است چیست؟
من بیشتر روی استیم دک (Steam Deck) خود بازی میکنم. فکر میکنم قدیمیترین بازی که در حال حاضر روی استیم دک من نصب است، Kentucky Route Zero است. کارت گیمر مرا نگیرید، من هرگز آن را تمام نکردم. به همین دلیل است که نصب شده است، زیرا داشتم کتابخانهام را بررسی میکردم و میگفتم: «چه بازیهایی را باید دوباره امتحان کنم؟»
من خیلی جوانتر بودم زیرا [این] ۱۳ سال پیش بود، و فکر میکنم نتوانستم به فضای انتزاعی دیوید لینچی (David Lynch-y) آن بچسبم. فکر میکنم در آن روزها هم در برابر بازیها بیحوصلهتر بودم. و همچنین از سال ۲۰۲۰ به بعد من یک کتابخوان شدهام. من واقعاً قبل از سال ۲۰۲۰ کتاب نمیخواندم. من از نگاه کردن به صفحهنمایشها بسیار خسته شده بودم که گفتم: «ب야د چشمهایم را هر جای دیگری بگذارم.»
بنابراین اکنون، فکر میکنم صبر و توجه بیشتری را از طریق خواندن ایجاد کردهام. من کنجکاو هستم که وقتی مغزم کاملاً توسعه یافته است، بازگشت به بازی Kentucky Route Zero چه حسی خواهد داشت.
بیشترین تعداد ساعاتی که در هر بازی داده شده طبق استیم دارید چقدر است؟
بازی Fields of Mistria به بدی که فکر میکردم نیست. بازی Slay the Spire 2 به همان بدی که فکر میکردم است — ۲۷۰ ساعت. من واقعاً معتاد شدم. من بازی Slay the Spire را خیلی دوست داشتم و سپس، در واقع کنجکاو هستم زیرا من فقط کامپیوتر بازی نمیکنم. من همه جا هستم و دیگر ایکسباکس قدیمیام را ندارم. تعجب میکنم که آیا بازی Spelunky ساعتهای بیشتری خواهد داشت؟ احتمالاً.
اما بله، این یکی از آن چیزهایی بود که میگفتم: «خوب، من منتظر این چیز هستم، یک دور بازی میکنم.» سپس قطعاً شبهایی بود که میفتم: «باید به Ascension 10 برسم» و ۱۰ ساعت یا چیزی در این مایه بازی میکردم. دوست دارم بگویم بخشی از آن به این دلیل است که دارای بخش همکاری (co-op) است و من همکاری زیادی بازی کردم، اما من آنقدرها هم همکاری بازی نکردهام. بیشتر آنها ساعتهای تکنفره هستند.
این یک روگلایک (roguelike) بسیار خوشساخت است. منظورم این است که بازی Slay the Spire 2 بدیهی است که هنوز در دسترسی اولیه (early access) است، بنابراین لزوماً به محکمی Slay the Spire 1 نیست. اما هنوز هم کاملاً قابل مقایسه است. و بسیار اعتیادآور هم هست. این ویژگی را دارد که شانس و مهارت در آن بازی در تعادل کامل هستند. این تثبیت انتخابهای بسیار، بسیار مختلف و هوشمندانه است که آن را به یک بازی خوب تبدیل میکند. و فکر نمیکنم بتوانید به هیچ مکانیک اصلی یا چیزی اشاره کنید.
چیز دیگر — این یک چیز بسیار کوچک است — اما چیزی که من واقعاً دوست دارم این است که، باز هم، این موضوع کاراکترهای متمایز است، شما از طریق نحوه بازی کردن آنها، ایده اینکه این افراد چه کسانی هستند را به دست میآورید. این تکههای کوچک از شخصیتپردازی وجود دارد که باعث میشود کاملتر به نظر برسد. مانند Regent که یک کاراکتر جدید است و او نوعی پادشاه پر سر و صدا و مزخرف است. طول کشید تا بفهمم تختی که روی آن نشسته است توسط دو مینیون کوچک نگه داشته میشود که پاهایشان به طور مداوم میلرزد زیرا در نگه داشتن او مشکل دارند. این چنین جزئیات سرگرمکنندهای است، شما اطلاعات زیادی در مورد اینکه این شخص کیست فقط با نگاه کردن به او به دست میآورید.
فکر میکنم ما میتوانیم در بازیها، در این [کهنالگوی] کاراکترهای استوایی و باحال به دام بیفتیم. تعداد زیادی کاراکتر استوایی، باحال و سرسخت وجود دارد. میدانید منظورم چیست؟ بنابراین وقتی یک شاهزاده کوچکِ پرافه و مزخرف وجود دارد، من میگویم: «بله! از اینها بیشتر به من بدهید.» من کاراکترهای اعصابخردکن بیشتری میخواهم.
چه بازی را هرگز و هرگز حذف نصب نخواهید کرد؟
احتمالاً بازی League of Legends است زیرا من حالت ARAM را با دوستانم بازی میکنم. مدتی است بازی نکردهام. باید به آن برگردم. اما برای مدتی این مراسم بعد از کار من بود - با چند نفر از دوستانم وارد بازی میشدم و چند بازی ARAM انجام میدادیم.
خاطرم هست [در دوران همهگیری] در یک گروه چت با آنها بودم و آنها گفتند: «تو باید [لیگ] را یاد بگیری زیرا لعنت به این که در حال حاضر چه کار دیگری قرار است انجام دهیم؟» که من از آن خوشحالم زیرا یادگیری آن بسیار زیاد است. و واقعاً اگر در یک همهگیری جهانی نبودیم و وقت انجام آن را نداشتم، نمیتوانستم این کار را انجام دهم. من فقط تعداد کاراکترها را دوست ندارم، و آنها همیشه قهرمانان جدیدی منتشر میکنند و سپس شما باید نحوه کار قهرمانان را بدانید و سپس باید تمام آیتمها را بفهمید و خدا را شکر که دیگر مجبور نیستم نگران رونها باشم. اما اکنون من به اندازه کافی قهرمانان را یاد گرفتهام و به اندازه کافی در مورد نحوه کارکرد بقیه میدانم که میتوانم از پس خودم بربیایم.
چه نرمافزار غیرمرتبط با بازی روی کامپیوتر خود نصب دارید که به سادگی نمیتوانید بدون آن زندگی کنید؟
این پاسخ تا حدی خستهکننده است، اما من Audacity را دارم که روشی است که من تستهای صدای خود را ضبط میکنم و اکنون سالهاست از آن استفاده میکنم که مطمئنم میتوانم از برنامه دیگری استفاده کنم. من فقط نمیخواهم این کار را بکنم زیرا کار پیچیدهای انجام نمیدهم.
صفحه دسکتاپ شما چقدر مرتب است؟
بسیار مرتب. پیشنویسی از چیزی که روی آن کار میکنم وجود دارد. بنابراین در سمت چپ صفحه، دو سند و برنامه Fade In دارم. اوه، حدس میزنم این پاسخ دیگری به سوال قبلی شما باشد. من از Final Draft برای نوشتن فیلمنامه استفاده نمیکنم، از Fade In استفاده میکنم. بنابراین این احتمالاً برنامه دیگری است که هرگز آن را حذف نصب نخواهم کرد.
برنامه Final Draft بسیار گران است، و به نظر میرسد هر دو سال یک بار شما را مجبور به بهروزرسانی میکنند و سپس مجبورتان میکنند دوباره آن را بخرید یا چیزی در این مایه. برنامه Fade In اینطور است که فکر میکنم وقتی آن را خریدم، حدود ۶۰ دلار بود و بعد کار تمام است. راستش را بخواهید، نمیدانم آنها چگونه پول درمیآورند. و این دقیقا مثل Audacity است که فقط برای فرمت فیلمنامه به آن نیاز دارم. همین و بس.
من نمیتوانم شلوغی را تحمل کنم. به خصوص وقتی شروع به نوشتن چیزی میکنم، فضای اطراف من باید تمیز باشد وگرنه نمیتوانم تمرکز کنم. و اگر خانه من خیلی شلوغ شود، همینطور است. قبل از اینکه بتوانم کار دیگری انجام دهم، باید مرتب باشم. من OCD (اختلال وسواس فکری-عملی) دارم، بنابراین ممکن است به همین دلیل باشد... این واقعاً سیستم عصبی مرا آرام میکند.
منبع: pcgamer.com
