بررسی تخصصی دقت گارمین سرکا در مقایسه با ووپس ۵.۰، فیت‌بیت ایر، هوپ آمازفیت و پولار لوپ

بررسی جامع و عمیق دقت مچ‌بند گارمین سرکا در مقایسه با سایر مچ‌بندهای بدون نمایشگر موجود در بازار در بخش‌های ضربان قلب، خواب و گام‌شمار.

تتیم تحریریه۰ دقیقه مطالعه۰ بازدید۱۴۰۵/۵/۱۲
بررسی تخصصی دقت گارمین سرکا در مقایسه با ووپس ۵.۰، فیت‌بیت ایر، هوپ آمازفیت و پولار لوپ

این احتمالاً پستِ سیاه‌چاله من در سال ۲۰۲۶ خواهد بود که در آن نه تنها به بررسی دقت گارمین سرکا (Garmin Cirqa)، بلکه به تمامی مچ‌بندهای بدون نمایشگر موجود در بازار می‌پردازم. و نه فقط یک بند سرکا، بلکه هم حالت مچ و هم بستن روی بازو/بازوبند و همچنین افراد مختلف. و در نهایت، نه فقط ضربان قلب در طول تمرینات، بلکه در طیف وسیعی از دسته‌ها و سناریوهای مختلف، که چندین هفته جمع‌آوری داده و مقایسه را در بر می‌گیرد.

همان‌طور که احتمالاً حدس می‌زنید، دقت داده‌ها همیشه در یک گجت پوشیدنی مهم است، اما صراحتاً، در یک بند بدون نمایشگر اهمیت بیشتری دارد. بالاخره، یک ساعت GPS معمولی می‌تواند ویژگی‌های هوشمند، ورزشی، ناوبری و غیره فراوان دیگری داشته باشد که نتایج دقت ناقص را جبران کند، اما یک بند بدون نمایشگر تنها «یک وظیفه» دارد: درست به دست آوردن داده‌های شما.

اما مسئله اینجاست: در واقع دسته‌های مختلفی از دقت وجود دارد که باید به آن‌ها نگاه کنید. و با کمال صداقت، دقت ضربان قلب ورزشی مهم‌ترین آن‌ها روی سرکا نیست. به‌طور مشخص، ما موارد زیر را داریم:

۱) دقت ضربان قلب در طول تمرینات
۲) دقت تشخیص تمرین/فعالیت
۳) دقت/تفاوت‌های داده‌های خواب
۴) دقت/تفاوت‌های داده‌های گام
۵) تفاوت‌ها در کالری‌ها

من به تک‌تک این موارد خواهم پرداخت، از جمله صحبت درباره اینکه هر کدام چقدر مهم هستند. توجه داشته باشید که مثل همیشه، داده‌های دستگاه‌های بی‌شمار دیگری را به شما نشان خواهم داد، هم دستگاه‌های مرجع مورد اعتماد و هم سایر رقبا در این حوزه. به‌طور مشخص، تقریباً هر بخش موارد زیر را مقایسه می‌کند:

۱) گارمین سرکا (مچ، و دومی روی بازوی همان دست)
۲) ووپ ۵.۰/ام‌جی (Whoop 5.0/MG)
۳) فیت‌بیت ایر (Fitbit Air)
۴) پولار لوپ (Polar Loop) (بازو)
۵) هوپ آمازفیت (Amazfit Helio) (بازو)

اما من قرار نیست علم تقلبی به شما بفروشم. در عوض، به شما نشان خواهم داد که چگونه دقت دستگاه‌های پوشیدنی را به درستی ارزیابی کنید، درست همان کاری که طی ۱۸ سال گذشته انجام داده‌ام. علاوه بر این، نتایج روزهای ناهمسان را با هم مقایسه *نخواهم* کرد. هر نقطه داده در دقیقاً همان زمان/لحظه مقایسه می‌شود. مقایسه‌ی داده‌های جمع‌آوری‌شده در زمستان با داده‌های جمع‌آوری‌شده در تابستان و سپس ترسیم آن امتیازها روی یک نمودار، مضحک است. آن‌ها سناریرها/سطح دشواری‌های آزمون متفاوتی هستند. جدی می‌گویم، دست از نگاه کردن به نمودارهایی که این کار را می‌کنند بردارید، این علم تقلبی است.

با این حال، داده‌های جمع‌آوری‌شده از هر دو مچ و بازو را به شما نشان خواهم داد، اما در برچسب‌گذاری آن بسیار شفاف عمل می‌کنم. در نهایت، من فقط تعداد مشخصی مچ/فضای مچ دارم. طبق معمول، بندهای بازو برای تمرینات عملکرد بهتری خواهند داشت و مچ‌ها برای خواب بهتر عمل خواهند کرد. همیشه این را به خاطر بسپارید.

خوب به نظر می‌رسد؟ بیایید شروع کنیم!

نکته‌ای سریع درباره محل قرارگیری:

برای تست‌هایم، من ۷ دستگاه بدون نمایشگر را به‌طور همزمان به همراه دو بند سینه مختلف (که هر تمرین متناوب بود) روی خود داشته‌ام. آن‌ها به شرح زیر هستند:

۱) گارمین سرکا (مچ راست)
۲) گارمین سرکا (بازوی راست)
۳) ووپ ۵.۰/ام‌جی (مچ چپ)
۴) فیت‌بیت ایر (مچ چپ)
۵) پولار لوپ (بازوی چپ)
۶) هوپ آمازفیت (بازوی چپ)
۷) حلقه اورا ۵ (Oura Ring 5) (انگشت دست چپ)
۸) بند سینه برای تمرینات: پولار اچ۹ (Polar H9) یا گارمین اچ‌آر‌ام-۶۰۰ (Garmin HRM-600)

علاوه بر این، برای برخی از تمرینات/داده‌های همسرم، او موارد زیر را داشته است:

۱) گارمین سرکا (یک مچ)
۲) فنیکس ۸ (Fenix 8) (مچ دیگر)
۳) بند سینه (پولار اچ۹)

چند نکته سریع قابل توجه:

الف) به‌طور کلی، من دو *ساعت* را به صورت پهلو‌به‌پهلو روی مچ توصیه نمی‌کنم، به‌ویژه به این دلیل که ردپای بزرگ‌تر ساعت باعث می‌شود بدنه‌ی ساعت‌ها به هم «ضربه» بزنند و مشکلات قفل آهنگ (cadence-lock) را برای ضربان قلب در طول تمرینات ایجاد کنند، تعداد گام‌ها را افزایش دهند و با فشردن همزمان هر دو ساعت به سمت بالا رانده شوند. با این حال، از آنجا که فیت‌بیت ایر بسیار کوچک است و ووپ نیز کوچک و تخت است، این موضوع مشکلی ایجاد نکرده است. در واقع، طی سه ماه گذشته من هم استفاده از یک دستگاه در هر مچ و هم دو دستگاه در هر مچ را در ده‌ها تمرین و روز تست کرده‌ام و تفاوت صفر درصدی در دقت مشاهده کرده‌ام. این به آن دلیل است که آن‌ها محکم، بسیار سبک و پارچه‌ای هستند، به همدیگر برخورد نمی‌کنند و نتایج تقریباً یکسانی تولید کرده‌اند. این موضوع همچنین با نحوه استفاده شرکت‌های متعددی در این بخش از این دستگاه‌های سبک‌تر برای مقایسه مطابقت دارد.

ب) در همین حال، برای بازوی چپ، آن‌ها بیشتر اوقات حدود ۱ تا ۲ سانتی‌متر از هم فاصله دارند و معمولاً کمی نسبت به یکدیگر جابه‌جا شده‌اند. این دو دستگاه کمی بزرگ‌تر/قطورتر هستند و به همین دلیل من فاصله کمی بیشتر را تضمین می‌کنم. همان‌طور که خواهید دید، از آنجا که آن‌ها روی بازو قرار دارند، مزیت متمایزی در این تست دارند. به بیان ساده، دقت در اینجا مسئله‌ای نیست.

ج) در سمت گارمین سرکا، من یکی را روی مچ راست و دیگری را روی بازو (همچنین سمت راست) دارم. به این ترتیب آن‌ها (در تئوری) از نظر هرگونه تفاوت سمتی، با یک آهنگ پیش می‌روند. در حالی که من می‌توانستم سمت‌های مختلف بدن (چپ در برابر راست) را تست کنم، طی دهه گذشته تست سنسور ضربان قلب نوری، عملاً هرگز متوجه نشده‌ام که این امر تفاوتی روی بدن من ایجاد کند. علاوه بر این، موضع کلی من این است که اگر یک سنسور نتواند روی یک سمت خاص کار کند، این یک مشکل سنسور است، نه مشکل من.

د) برای همسرم، می‌توانید جایگذاری تکی او را در اینجا از سرکا در مقابل ساعت ۴۳ میلی‌متری فنیکس ۸ (غیر پرو) او مشاهده کنید که شامل سنسور ضربان قلب نوری نسل ۵ است. او همچنین یک بند سینه پولار اچ۹ به تن دارد.

هـ) برای بند سینه، من هم از بند سینه پولار اچ۹ و هم گارمین اچ‌آر‌ام-۶۰۰ استفاده کردم. با سال‌ها داده روی پولار اچ۹/اچ۱۰ و بیش از یک سال روی گارمین اچ‌آر‌ام-۶۰۰ (از زمان عرضه آن)، هیچ تفاوت معناداری در آنجا وجود ندارد (از جمله تست‌های متعدد بند دوگانه). هر دو بند سینه فوق‌العاده دقیقی هستند.

در نهایت، تمام داده‌ها یا به تحلیل‌گر دی‌سی‌رین‌میکر (the DCR Analyzer) (برای داده‌های تمرین) کشیده می‌شوند یا به سادگی به صورت دستی برای داده‌های عمومی خواب/ضربان قلب/وغیره در اکسل کپی می‌شوند.

همان‌طور که می‌بینید، من تلاش کرده‌ام این تست‌ها را تا حد امکان برابر بسازم، بدون اینکه از مرزهای واقعیت خارج شوم. باز هم توجه داشته باشید که هر دستگاهی روی بازو در تمرینات عملکرد بهتری خواهد داشت و هر دستگاهی روی مچ در خواب بهتر عمل می‌کند. نکته این است که من در مورد محل قرارگیری هر دستگاه بسیار شفاف عمل می‌کنم، و فقط یک بند بازوی ووپ را با یک بند مچی گارمین سرکا مقایسه نمی‌کنم و آشکارا به شما نمی‌گویم که آن‌ها در جاهای مختلفی هستند (همان‌طور که دیده‌ام برخی این کار را می‌کنند). این کار صرفاً غیرحرفه‌ای است.

فئو، بیایید وارد مباحث تخصصی شویم!

دقت ضربان قلب در طول تمرینات:

در این بخش به بررسی دقت ضربان قلب در طول تمرینات می‌پردازم. این شامل انواع تمرینات و از همه مهم‌تر، محدوده‌های دمایی مختلف است. در طول این دوره، من تمریناتی از خانه (اسپانیا، دما در محدوده ۹۰ درجه فارنهایت / ۳۲ درجه سانتی‌گراد) و سپس تمریناتی از سفر به نیوفاندلند دارم که دما به‌طور قابل‌توجهی سردتر است (در محدوده ۵۰ درجه فارنهایت / ۱۰ درجه سانتی‌گراد)، که می‌تواند قطعا دقت سنسورهای ضربان قلب نوری مبتنی بر مچ را در شرایط خاص تحت تاثیر قرار دهد.

مثل همیشه، من با تعدادی واحدهای مختلف مقایسه خواهم کرد، از جمله دو بند سینه مختلف (پولار اچ۹ و گارمین اچ‌آر‌ام-۶۰۰ که من آن‌ها را از نظر دقت تقریباً برابر می‌دانم).

اول از همه، یک جلسه ساده دوچرخه‌سواری روی ترینر سرپایی (indoor trainer) داریم تا کار را شروع کنیم. به عنوان یک قاعده کلی، اگر سنسورها نتوانند دوچرخه‌سواری سرپایی را به درستی ثبت کنند، کارتان تمام است. هیچ لرزش جاده‌ای مانند سواری در فضای باز برای پیچیده کردن امور وجود ندارد و مانند دویدن نیز سیگنال‌های کوبشی وجود ندارد. به همین ترتیب، انحراف مچ بسیار کمی وجود دارد (خوب، معمولاً). این شکلی بود (مچ سرکا رنگ ارغوانی است):

همان‌طور که می‌بینید، در اینجا بیشتر اوقات واقعاً عالی است. هیچ مشکلی جای نگرانی وجود ندارد و تمامی اینتروال‌ها و دوره‌های ریکاوری را به خوبی ثبت کرد، درست مانند سایر دستگاه‌ها. تنها دو ایراد کوچک این است که ۷ دقیقه اول گرم کردن را قبل از اینکه تشخیص خودکار فعال شود، از دست داد. و سپس برای یک دقیقه یا بیشتر پس از آن تقلا کرد. با این حال، این نمونه خوبی از نوع تمرینی است که من به صورت دستی انجام می‌دهم.

بعدی، یک دوچرخه‌سواری جاده‌ای در فضای باز به سمت کوهستان داریم، این یکی در شرایط گرم‌تر در اسپانیا (مچ سرکا رنگ سبز است):

همان‌طور که می‌بینید، این کاملاً بی‌نقص و دقیق است. واقعاً خیلی خیلی خوب، که حتی قابل‌توجه‌ترران است زیرا من همچنین در حال فیلم‌برداری تعداد زیادی ویدیو در این سواری با هر دو مچ بودم. همین امر برای بقیه دستگاه‌ها نیز صدق می‌کند. به رغم تلاشم، نمی‌توانم بند ووپ را وادار کنم که آن تمرین را از پلتفرم همگام‌سازی کند، بنابراین، آن سفر را رد می‌کند. در زیر توجه داشته باشید که سرکای او هنوز در این سواری خاص نرسیده بود، در حالی که مال من روی مچ راست من است.

با این حال، اکنون تاثیر دما را بر روی سنسورهای ضربان قلب نوری مبتنی بر مچ در هنگام دوچرخه‌سواری در دماهای سردتر خواهید دید. این روز یک سواری ۳ ساعته روی جاده/شن مخلوط بود (تقریباً ۱ ساعت وسط شن بود، انتهای دیگر بیشتر جاده‌های هموار بود). دما در بهترین حالت شاید ۶۰ درجه فارنهایت / ۱۶ درجه سانتی‌گراد بود، اما باد قابل‌توجه، باران و کثیفی عمومی نیز وجود داشت. و در نتیجه، تمام واحدهای مبتنی بر مچ اغلب اشتباه می‌کردند، از جمله سرکا (مچ سرکا به رنگ ارغوانی):

این روند در روز دیگری که آن هم سرد بود ادامه یافت و نشان داد که تقلا برای دوچرخه‌سواری در فضای باز در دماهای سرد واقعی است.

باز هم، این تعجب‌آور نیست و برای تقریباً تمام ساعت‌ها در هنگام دوچرخه‌سواری در فضای باز در دماهای سرد یکسان است. شما می‌توانید با تلاش برای گرم‌تر نگه داشتن مچ‌های خود کمی به آن «رسیدگی» کنید، اما کاپشنی که آورده بودم واقعاً برای دوچرخه‌سواری ایده‌آل نبود، بنابراین مچ‌های من بیشتر اوقات در معرض هوا باقی ماندند:

با این وجود، چند روز بعد در تقریباً همان دماها (بدون باران)، همسرم نتایج بسیار محکمی با سرکا در یک سواری مشابه داشت. در واقع، سرکا حتی ساعت فنیکس ۸ (با ضربان قلب نوری نسل ۵) را در یک بخش بسیار ناهموار شبیه به دوچرخه‌کوهستان (MTB) شکست داد. این در واقع منطقی است، زیرا در لرزش‌های عظیم، فنیکس ۸ سنگین‌تر بیشتر از سرکا سبک‌تر روی مچ او بالا و پایین خواهد پرید. در هر صورت، عملکرد محکمی در اینجا علیرغم دماها وجود دارد (مچ سرکا در اینجا به رنگ سبز آبی است):

در هر صورت، بیایید به سراغ دویدن برویم. اول از همه، یک دویدن با حالت پایدار آسان (در دماهای سردتر). در اینجا، می‌بینیم که همه چیز اصلا مشکلی ندارد و بسیار محکم است:

باز هم، من انتظار آن را داشتم، چون... خوب... آسان و حالت پایدار است. مشکلی نیست و آن را به نحو احسنت انجام داد (همان‌طور که بقیه انجام دادند).

بنابراین، انجام برخی اینتروال‌های ۴۰۰ متری چطور؟ در این مورد، روی سطح شن خرد شده/متراکم بود و همان‌طور که می‌بینید، سرکا روی مچ واقعاً در اینجا تقلا کرد، در حالی که روی بازو کاملاً خوب بود. این مجموعه داده است، با مچ سرکا به رنگ قرمز روشن (بازوی سرکا به رنگ ارغوانی، به همین دلیل است که در خط کمال با دیگران محو می‌شود):

باز هم، در حالی که مچ‌های من سرد بودند، من انتظار عملکرد بسیار بهتری از سنسور گارمین الویت نسل ۴ (Garmin Elevate Gen4) در اینجا داشتم، بنابراین این واقعاً تعجب‌آور است. در صحبت با گارمین درباره این مجموعه، آن‌ها نیز تعجب کردند، با توجه به اینکه در طول گرم کردن به وضوح قفل را ایجاد کرد، اما سپس به سرعت در طول اینتروال‌ها از هم پاشید.

از روی کنجکاوی، سپس رفتم و یک تمرین کوتاه‌تر دیگر با اینتروال‌های ۴۰۰ متری انجام دادم، این بار در یک روز گرم‌تر (۶۲ درجه فارنهایت / ۱۷ درجه سانتی‌گراد)، و باز هم، واقعاً در اینجا تقلا کرد. من مطمئن نیستم که چه برداشتی از این داشته باشم. رنگ‌های مختلف را توجه داشته باشید، اما تمام چیزی که باید در اینجا بدانید این است که رنگ قرمز رنگ بد است و آن سرکا است. با این حال، هم فیت‌بیت و هم ووپ نیز روی سه اینتروال میانی تقلا کردند، فقط به میزان کمی کمتر از گارمین. همچنین، اگر تعجب می‌کنید که چرا آمازفیت دو فایل دارد، به این دلیل است که تمرین را پس از گرم کردن به دو قسمت تقسیم کرد، همان‌طور که اغلب لحظه‌ای که به مدت ۹۰ ثانیه سرعت خود را کم می‌کنید این کار را می‌کند. مچ سرکا در اینجا به رنگ ارغوانی است.

باز هم، واحد خوب و محکم است، کاملاً مطابق با ۱۵ سال تجربه پوشیدن سنسورهای ضربان قلب نوری و همچنین نحوه توصیه گارمین پوشیده شده است. این دیگر مشکل من نیست. این عکسی از دویدن بالا است:

بنابراین، از روی کنجکاوی، دو واحدی را که داشتم جابه‌جا کردم (بازو را به مچ و مچ را به بازو منتقل کردم)، فقط برای اینکه ببینم آیا احتمالاً مشکلی در این واحد خاص و لرزش‌ها وجود دارد یا خیر. این نتایج آن‌هاست (همان دماهای ۶۴ درجه فارنهایت / ۱۸ درجه سانتی‌گراد)، مچ سرکا به رنگ بنفش:

در اصل، برای مچ سرکا به همان اندازه بد بود (و بازو همچنان کاملاً خوب بود). اگرچه، ووپ برای کل گرم کردن قایقِ شکستِ خودش را ساخت، به همراه یک قایق شکست جزئی گرم کردن برای فیت‌بیت ایر. با این حال، جدا از اینکه گارمین گرم کردن را درست انجام داد، مچ سرکا تنها یک اینتروال را درست ثبت کرد (مورد وسط).

بنابراین، تصمیم گرفتم شخص دیگری را فریب دهم تا دقیقاً همان تمرین را انجام دهد. در مورد او، هوای او به‌طور قابل‌توجهی گرم‌تر است، حدود ۸۵ درجه فارنهایت / ۲۹ درجه سانتی‌گراد. مچ سرکا به رنگ نارنجی.

همان‌طور که می‌بینید، برای او، با دماهای گرم‌تر، کاملاً دقیق بود. یک لغزش کوتاه در اینتروال سوم، اما مطمئناً به بزرگی قایق‌های شکستی که من می‌بینم نبود. حدس من این است که ترکیبی از دما + زمین + سرعت است که باعث این خرابی می‌شود. من خیلی وقت است که چنین خرابی مداومی را در یک تمرین خاص ندابده‌ام.

در نهایت، این هم کمی از جلسات تمرین قدرت (بدنسازی). در این مورد، دس از دزفیت (DesFit) مجموعه‌ای از تست‌های با کالیبر برابر را ارائه کرده است، اما به‌طور ویژه بر روی تمرینات قدرتی تمرکز دارد. او و من تمام روش‌شناسی‌های یکسان را دنبال می‌کنیم و اغلب در آزمایش دستگاه‌ها با یکدیگر همکاری می‌کنیم.

این مجموعه‌ای است که با دو ست پول‌داور زیربغل (lat pulldowns) (اولین دو نقطه نارنجی) شروع می‌شود و می‌توانید ببینید که سرکای مچی در آغاز اولین ست تقلا می‌کند، قبل از اینکه تثبیت شود. در ست دوم، سرکای بازویی به طور خلاصه تقلا می‌کند و سپس تثبیت می‌شود. پس از آن، برای پرس سرشانه، زیربغل قایقی نشسته و نشر طرفین، همه‌چیز برای سرکا بسیار خوب بود، در حالی که فیت‌بیت برای مدتی تقلا کرد. با این حال، در مجموع، با توجه به تفاوت‌های نسبتاً کم ضربان قلب (در شدت پایین‌تر)، بعید است که این موارد پیامدهای بار تمرینی یا کالری معناداری داشته باشند. مچ سرکا به رنگ نارنجی.

در این مجموعه بعدی که با پرس سینه برای دو نقطه نارنجی اول شروع می‌شود، سپس جلوبازو (نقطه سوم)، پرس سرشانه (نقطه چهارم/پنجم) و با زیربغل قایقی به پایان می‌رسد، می‌توانید ببینید که سرکای مچی در چند دقیقه اول تقلا می‌کند، اما سپس تثبیت می‌شود و بیشتر اوقات بسیار خوب است. بعداً، فیت‌بیت ایر به طور خلاصه در وسط تقلا می‌کند. سرکا هیچ مشکلی با اینتروال‌های قایقی در انتها نداشت، در حالی که فیت‌بیت روی مچ به طور سبک روی اولین ست تقلا کرد. مچ سرکا به رنگ نارنجی.

در نهایت، یک مجموعه دیگر از پول‌داور زیربغل، سپس پرس سرشانه و در نهایت با زیربغل قایقی نشسته، در اینجا می‌توانید ببینید که سرکا (مچ و سپس کمی بند بازو)، شروع سختی دارد، اما به سرعت ظرف ۲ دقیقه تثبیت می‌شود. پس از آن، بند آمازفیت برای لحظه‌ای به اشتباه عمل می‌کند. اما فراتر از آن، در طول بخش‌های تمرین بیشتر خوب/به اندازه کافی نزدیک بود. آن لحظه کوتاه در حدود دقیقه ۱۶ که مچ سرکا جهش می‌کند، به سادگی بین ست‌ها بود. مچ سرکا به رنگ نارنجی.

نگاه کلی/جامع به تمام تمرینات قدرتی او (من مجموعه‌های بسیار بیشتری دارم، او حتی مجموعه‌های بیشتری دارد) این است که روی مچ در واقع بسیار خوب بود، با تنها یک اشتباه گاه‌به‌گاه که گاهی معنادار بود، اما معمولاً نه. علاوه بر این، بازوبند/بند بازوی سرکا به‌طور کلی در سرتاسر خطوط بسیار قوی بود، به جز چند اشتباه گاه‌به‌گاه در حرکات متمرکز بر جلوبازو. باز هم، از آنجا که گارمین از نظر بار تمرینی پاداش زیادی به تمرینات قدرتی نمی‌دهد (که کاملاً توسط ضربان قلب بالاتر هدایت می‌شود)، این «اشتباهات» گاه‌به‌گاه با ضربان قلب پایین بسیار کمتر از اشتباهات در دویدن یا دوچرخه‌سواری که اینتروال‌های بزرگ را از دست می‌دهند، معنادار هستند.

بنابراین، در مجموع، جایگاه من برای دقت ضربان قلب تمرینی این است که بیشتر شبیه به چیزی است که با سایر سنسورهای نسل ۴ گارمین می‌بینم، که تا حد زیادی بسیار خوب است، اما با انواعی از تمرینات یا شرایط خاص تقلا می‌کند. در مورد من، با دوچرخه‌سواری در فضای باز در دمای سرد، به‌ویژه در خارج از جاده، تقلا کرد. به همین ترتیب، برای تکرارهای اینتروال ۴۰۰ متری من واقعاً تقلا کرد، اما برای دز در همان تمرین خوب بود (او در دماهای بالاتر بود). برای سایر انواع تمرینات، از جمله دوچرخه‌سواری سرپایی و قدرت، تا حد زیادی بسیار خوب و همسو با سایرین است.

دقت تشخیص تمرین/فعالیت:

نکته جالب: من استدلال می‌کنم که این در واقع مهم‌ترین دسته برای یک گجت پوشیدنی بدون نمایشگر است. خوب، تا حدی. می‌بینید که اگر گارمین سرکا ابتدا تشخیص ندهد که در حال ورزش کردن هستید، نمی‌توانید ضربان قلب دقیقی روی آن داشته باشید. می‌بینید برخلاف ووپ (و صراحتاً همه افراد دیگر)، گارمین سنسور ضربان قلب خود را در هنگام ورزش نکردن در توان پایین‌تری نگه می‌دارد. برای گارمین، این به صرفه‌جویی در باتری کمک می‌کند. سپس هنگامی که یک تمرین را تشخیص می‌دهد، قدرت بیشتری به سنسور ضربان قلب می‌دهد تا دقت را در طول تمرینات با نوسانات زیاد (از نظر ضربان قلب) به طور قابل‌توجهی افزایش دهد.

اما اینجا نکته (بسیار بزرگ) است: اگر آن تمرین (یا بخشی از آن) را تشخیص ندهد، شما برای آن بخش از تمرین *هیچ داده‌ی ضربان قلبی* نخواهید داشت. در نتیجه، هیچ‌کدام از آمارهای بار تمرینی و ریکاوری شما درست نیستند، همه آن‌ها داده‌ها را کم دارند. بله، می‌توانید محدوده‌های زمانی را روی گارمین سرکا بعد از آن تنظیم کنید، اما این کار *به طور جادویی* داده‌های ضربان قلب گم‌شده را باز نمی‌گرداند. این برخلاف ووپ (و گوگل، پولار و آمازفیت) است که به شما امکان می‌دهد زمان‌ها را به طور یکپارچه و بی‌پایان تنظیم کنید و داده‌های ضربان قلب با وفاداری کامل وجود دارد.

متوجه شدید؟ یعنی، واقعاً لعنتی مهم است که گارمین یک تمرین را از پیش تشخیص دهد. اینکه آیا ضربان قلب بعداً چند ضربه در دقیقه خاموش است یا خیر، معامله بسیار کم‌اهمیت‌تری نسبت به از دست رفتن کامل است.

بنابراین، اجازه دهید از چند تمرین مختلف به آن نگاه کنیم.

۱) رفت‌وآمدهای دوچرخه‌سواری:

من رفت‌وآمدهای دوچرخه‌سواری زیادی انجام دادم و به عنوان یک قاعده کلی در اینجا، برای تقریباً همه آن‌ها تقلا کرد. به‌طور مشخص، هرگز بیشتر آن‌ها را تشخیص نداد.

~ سواری ۷۰ دقیقه‌ای با دوچرخه باری همراه با بچه‌ها [به درستی توسط سرکا، و ووپ/فیتبیت/آمازفیت تشخیص داده شد]
~ سواری رفت‌وآمد ۳۰ دقیقه‌ای با شدت متوسط [توسط سرکا تشخیص داده نشد، اما توسط ووپ، فیت‌بیت و آمازفیت تشخیص داده شد]
~ سواری رفت‌وآمد ۲۰ دقیقه‌ای با شدت کم تا متوسط [توسط سرکا تشخیص داده نشد، اما توسط ووپ، فیت‌بیت و آمازفیت تشخیص داده شد]
~ سواری رفت‌وآمد ۲۵ دقیقه‌ای با شدت متوسط تا بالا [به درستی توسط سرکا، و ووپ/فیتبیت/آمازفیت تشخیص داده شد]

من یک دسته از سواری‌های کوتاه‌تر دیگر، زیر ۱۵ دقیقه (کارهای سریع و مواردی از این دست، معمولاً ۵ تا ۱۰ دقیقه) انجام دادم و هیچ‌کدام از این‌ها توسط سرکا یا سایر بندها (ووپ/فیت‌بیت/پولار) به جز هوپ آمازفیت تشخیص داده نشدند. بند هوپ حتی با نگاه کردن به دوچرخه‌تان، چه رسد به سوار شدن واقعی روی آن، تمرینات تشخیص خودکار را فعال می‌کند. من فکر می‌کنم تعادل منصفانه‌ای در اینجا وجود دارد (به این معنا که آمازفیت بسیار زیاد/غالباً فعال می‌شود)، اما در مجموع گارمین باید روی الگوریتم‌های رفت‌وآمد دوچرخه در اینجا کار کند.

۲) دوچرخه‌سواری جاده‌ای به سمت کوهستان:

برای این مورد، من در واقع قصد داشتم آن را به صورت دستی شروع کنم، اما کاملاً فراموش کردم. مشخص شد که طرف شروع را کاملاً عالی اداره کرد. با این حال، حدود ۹۰ دقیقه از سواری، هنگامی که به بالای سربالایی رسیدم و برای سرازیری برگشتم، با فرض اینکه کارتان تمام شده است، اساساً فعالیت را به پایان رساند. آن را حدود ۴۵ دقیقه آخر، از جمله بخش‌های متعدد با شدت بالا و سربالایی‌های تا ۱۶۰ ضربه در دقیقه، رد کرد. به نظر من، این قابل‌توجه‌ترین «شکست» در طول تمام آزمایش‌های من بود.

همان‌طور که می‌بینید، وقتی رفتم آن را تا زمان پایان ۳:۳۱ بعد از ظهر گسترش دهم، داده‌های ضربان قلب را برای بخش گسترش یافته نداشت. اگرچه به طرز عجیبی، ساعت‌ها بعد ظاهر شد (چیزی که گارمین نیز واقعاً نمی‌تواند آن را توضیح دهد). توجه داشته باشید که برای تمام تمرینات دیگر «نیاز به گسترش» من، داده‌های ضربان قلب مفقود باقی مانده‌اند.

۳) اینتروال‌های دویدن

این مورد برای بازو و مچ روی گارمین تقریباً بی‌نقص جدا شد. حدود ۵ تا ۶ دقیقه زودتر، هنگامی که به سمت نقطه شروع خود پیاده‌روی کرده بودم، آن را تشخیص داده بود و آن دوره پیاده‌روی را «آورده بود». این تفاوت قابل‌توجهی با فیت‌بیت ایر است که تمایل دارد کار خوبی در رد کردن آن بخش‌های پیاده‌روی قبل از دویدن انجام دهد، به‌ویژه زمانی که آن‌ها بسیار معمولی هستند.

با گارمین، تمایل دارد هرگونه پیاده‌روی قبلی تا یک مکان شروع را شامل شود (حتی اگر بسیار معمولی باشد). با این حال، حذف این مورد آسان است.

۴) دوچرخه‌سواری گراول (شدت پایین، ۲ ساعت)

این احتمالاً یکی از بهترین تشخیص‌های خودکاری بود که انجام داد. شروع سواری را ظرف شاید ۶۰ ثانیه و همچنین پایان سواری را به طور کامل ثبت کرد. حتی بهتر از آن این است که با وجود اینکه ما تعدادی عکس در طول مسیر گرفتیم، با برخی گردشگران حواس‌مان پرت شد و صحبت کردیم و موارد دیگر، آن را به عنوان یک فعالیت واحد حفظ کرد (ووپ و آمازفیت هر دو آن را تکه‌تکه کردند). این همچنین شامل برخی بخش‌های با شدت آسان‌تر، سرازیری‌ها و غیره بود. بنابراین فرصت‌های زیادی برای گند زدن وجود داشت، با این حال، این کار را نکرد. آفرین گارمین، در این مورد. (نکته قابل‌توجه، این یکی از سواری‌های اخیر من بود، ببینید چرا این در انتهای این بخش مهم است)

۵) ترینر سرپایی

در این مورد، حدود ۷ دقیقه دیرتر به بخش، در طول گرم کردن نسبتاً آسان من شروع شد. این تا حدودی قابل انتظار است. سپس برای یک دقیقه یا بیشتر برای دقت تقلا کرد، اما هنگامی که قفل شد، برای بقیه سواری محکم بود. از نظر پایان دادن به سواری، آن فرود را کاملاً چسبید، ظرف ۶۰ ثانیه پس از پایان سواری.

۶) پیاده‌روی (۱ ساعت)

در حالی که من پیاده‌روی‌های کوتاه‌تر زیادی را روی حالت دستی یا خودکار انجام داده‌ام. من می‌خواستم در مورد اینکه دقیقاً چقدر برای این مورد طول کشید بسیار مشخص باشم. بنابراین برای یک پیاده‌روی اواخر شب، با سرعت متوسط رفتم. در این مورد، ۴ دقیقه طول کشید تا پیاده‌روی را تشخیص دهد و GPS و ضربان قلب تمرینی را شروع کند. پس از اتمام، آن را ظرف ۶۰ ثانیه ثبت کرد. البته، پایان کار صرفاً نشستن من بود، بنابراین شناسایی آن کمی آسان‌تر از شروع بود، که شامل بازی قورباغه در خیابان (رد شدن از خیابان) بود. در هر صورت، کار خوبی در اینجا انجام شد.

۷) جلسات قدرتی

برای تمرینات قدرتی، همان‌طور که در بالا با بخش‌های دقت ذکر شد، از دزفیت خواستم تعدادی جلسات قدرتی مناسب و مختلف انجام دهد، و هیچ‌کدام از آن‌ها روی حالت خودکار، چه روی مچ و چه روی بازو، ثبت نشدند. او می‌گوید که این می‌تواند به خاطر ترکیب تمرینات قدرتی + HIIT او باشد، اما او اشاره کرد که فیت‌بیت ایر این موارد را انتخاب (شناسایی) کرده است. بدیهی است، مانند یوگا، این دسته کلیدی/دلیل استفاده از دکمه خواهد بود. با این حال، به همان اندازه، اگر گارمین از ایجاد فعالیت‌ها پس از آن با داده‌های ضربان قلب زیرین پشتیبانی می‌کرد (همان‌طور که ووپ/فیت‌بیت انجام می‌دهند)، این مشکلی ایجاد نمی‌کرد. متأسفانه، آن‌ها این کار را نمی‌کنند، شما می‌توانید یک فعالیت ایجاد کنید، اما هیچ ضربان قلب/باری به آن اختصاص داده نمی‌شود.

۸) سایر فعالیت‌ها/تمرینات تصادفی

من یک دسته از فعالیت‌های دیگر را انجام داده‌ام که در دسته «پیاده‌روی» و موارد مشابه قرار می‌گیرند و به‌طور کلی این موارد با تجربه من برای «پیاده‌روی» بالا مطابقت داشت، یعنی به نظر می‌رسد کار مناسبی در ردیابی آن پیاده‌روی انجام می‌دهد.

به همین ترتیب، من یک دسته از جلسات «قدرتی» را انجام دادم که در حال جابجایی جعبه‌ها (برای جابجایی خانه) برای ساعت‌های متوالی بودم، با مقدار زیادی عرق (زیرا هوا بیرون ۹۵ درجه فارنهایت بود) و تقریباً به طور دقیق تمام این لحظات دردناک را ردیابی کرد. این نمونه خوبی از این لحظات جابجایی جعبه سنگین است که ضربان قلب بسیار بالاتری را برای مدت طولانی‌تری نسبت به یک تمرین قدرتی سنتی که ممکن است ضربان قلب بالایی (پایدار) نداشته باشد، حفظ می‌کند.

یک نکته آخرین تشخیص خودکار:

یک چیزی که اشاره خواهم کرد این است که گارمین تغییرات قابل‌توجهی (خوبی) را در تشخیص خودکار طی ۱۰ تا ۱۲ روز گذشته، حتی بدون هیچ به‌روزرسانی فرموری، ایجاد کرده است. در صحبت با گارمین، اساساً سه بخش وجود دارد که تشخیص خودکار را مدیریت می‌کنند:

۱) بخش‌های فرمور روی دستگاه
۲) بخش‌های گارمین کانکت موبایل (برنامه)، مانند روشن کردن GPS و نگاه کردن به آن جریان داده
۳) قطعات پلتفرم پشتی که هر دوی آن‌ها را تجزیه‌وتحلیل می‌کنند تا نتیجه نهایی را بهینه‌سازی کنند

این تقریباً مشابه هر شرکت دیگری است، اگرچه توانایی گارمین در فعال کردن/درگیر کردن GPS به آن‌ها انعطاف‌پذیری بیشتری در این زمینه می‌دهد. در هر صورت، آن‌ها خاطرنشان کردند که تغییرات متعددی در موارد شماره ۲ و ۳ بالا طی دو هفته گذشته وجود داشته است که برخی بهبودهای قابل‌توجه در تشخیص‌های خودکار من را توضیح می‌دهد.

با این حال، اگر مجبور بودم آن‌ها را از منظر تشخیص خودکار رتبه‌بندی کنم، به این صورت خواهد بود:

۱) ووپ: عالی، با خطاهای بسیار نادر/کم
۲) فیت‌بیت ایر: تقریباً عالی با خطاهای بسیار نادر/کم
۳) گارمین: خوب و در حال بهتر شدن، اما هنوز با بخش‌های با شدت پایین کمی مبهم است
۴) آمازفیت: در تشخیص ضربان قلب بالا واقعاً خوب است، اما نمی‌تواند انواع تمرین را تشخیص دهد و اغلب زودتر از موعد به کار پایان می‌دهد.
۵) پولار: به سختی قابل قبول (انواع را نیز تشخیص نمی‌دهد و اغلب موارد را از دست می‌دهد)

دیدن اینکه گارمین چقدر سریع می‌تواند در اینجا تکرار کند جالب خواهد بود. این حوزه‌ای است که فیت‌بیت در حدود ۳ ماه از زمان عرضه فیت‌بیت ایر به طور قابل‌توجهی در آن بهبود یافته است، اما هنوز هم حوزه‌ای است که ووپ سال‌ها تجربه و تنظیم دقیق در آن دارد.

دقت داده‌های خواب:

وقتی صحبت از داده‌های خواب می‌شود، من به‌طور ویژه روی دو چیز اصلی تمرکز می‌کنم:

۱) زمان‌هایی که به خواب رفتم و از خواب بیدار شدم (و کل مدت خواب)
۲) تغییرپذیری ضربان قلب (میانگین شبانه)

اما من این دو چیز دیگر را نیز به شما نشان خواهم داد:

۳) امتیاز خواب (برای سرگرمی، همه شرکت‌ها الگوریتم‌های جادویی خود را می‌سازند)
۴) نرخ تنفس (نرخ تنفس)

قابل‌توجه است که مراحل/مراحل خواب در آنجا مضاف است. چرا؟ زیرا صراحتاً، هیچ راه قابل اعتماد یا دقیقی برای مقایسه مراحل خواب وجود ندارد. حتی دستگاه‌های به اصطلاح «استاندارد طلا» در بهترین حالت ~۸۰٪ اوقات دقیق هستند. و به عنوان نقطه مرجع، ما هرگز از بند ضربان قلبی که ۲۰٪ اوقات اشتباه می‌کند به عنوان نقطه مرجع استفاده نمی‌کنیم، این دیوانه‌وار خواهد بود. بنابراین، من مطمئن نیستم که چرا باید بخواهیم این کار را برای مراحل خواب/مراحل خواب انجام دهیم.

به علاوه، برای اکثریت قریب به اتفاق سناریوها، آنچه در اینجا اهمیت دارد در نهایت مدت زمان خواب است (و اینکه آیا می‌خوابید). بله، مسلماً مزایای قابل‌توجه/معناداری برای قرار داشتن در مراحل خواب خاصی وجود دارد. اما تظاهر به اینکه ما می‌توانیم دقت آن را در برابر یک دستگاه شبه‌استاندارد-طلا قضاوت کنیم به شما سود نمی‌رساند. این شما را گمراه می‌کند. بنابراین من این کار را نخواهم کرد.

با این اوصاف، بیایید وارد داده‌های خواب شویم، که نسبتاً ساده است، اما بدیهی است که یک توده غول‌پیکر از داده است:

اوه، و چند شب دیگر با بازوبند

در اینجا نکات کلیدی و تلفیقی از موارد بالا آورده شده است:

۱) زمان‌های خواب: زمانی که به خواب رفتم و بیدار شدم تقریباً همیشه درست بود (ظرف چند دقیقه)، نه تنها از گارمین سرکا، بلکه از سایر دستگاه‌های مچی نیز. من معمولاً می‌بینم که دستگاه‌های بازوبند معمولاً برای خواب دقت کمتری دارند، که اغلب شامل زمان کتاب/گوشی در رختخواب هم قبل از به خواب رفتن و هم پس از بیدار شدن است. در حالی که دستگاه‌های مچی تمایل دارند در آنجا درست‌تر باشند. من این را با سرکا دیدم و سال‌ها تجربه دیدن این موضوع را با ووپ دارم.

ابتدا، زمان‌هایی که به خواب رفتم. من استدلال می‌کنم هر چیزی ظرف ۱۰ دقیقه از تخمین من خوب است. من می‌توانستم از ۵ دقیقه استفاده کنم، اما واقع‌بینانه تخمین من ممکن است یک یا دو دقیقه اشتباه باشد.

در بیشتر موارد، بیشتر دستگاه‌ها این موارد را ظرف ۵ دقیقه پس از به خواب رفتن تشخیص دادند، و گهگاه چند دستگاه دیگر به ۱۰ دقیقه نزدیک‌تر شدند.

و سپس، زمان‌هایی که بیدار شدم:

به طور کلی، بیشتر دستگاه‌ها تمایل داشتند زمان‌های بیدار شدن را بهتر ثبت کنند، زیرا معمولاً به این معنی است که من بیدار هستم و حرکت می‌کنم (راه رفتن/وغیره)، اگرچه گاهی اوقات صبح‌ها چند دقیقه در رختخواب تنبلی می‌کنم. قابل‌توجه است که با سرکا، اگر از زنگ داخلی (زنگ لرزشی) استفاده کنید، خواب شما در هر زمانی که آن زنگ تنظیم شده است به طور خودکار به پایان می‌رسد، صرف نظر از اینکه دکمه چرت (snooze) را فشار دهید یا نه. شاخص خواب گارمین دقیقاً همین کار را می‌کند.

در نهایت، مدت زمان خواب است. توجه داشته باشید که این «زمان در رختخواب» *نیست*، بلکه مدت کل زمان «بیدار» در شب است.

بدیهی است که هیچ مرجعی در این مورد وجود ندارد، زیرا هر شرکت مراحل خواب را به طور متفاوتی تخصصی می‌کند و از آنجا که هیچ روش ۹۰٪+ دقیقی برای تعیین آن وجود ندارد، میزان زمان در هر مرحله «خواب» با هر نوع دستگاه مقایسه شبه‌استاندارد-طلا هنوز هم می‌تواند از نظر آن مراحل و شمارش زمان «بیدار» تا یک ساعت فاصله داشته باشد (که باز هم، دیوانه‌کننده است). در هر صورت، می‌توانید ببینید که برخی از این تخمین‌ها چقدر می‌توانند متفاوت باشند، از همه شرکت‌ها.

۳) امتیازهای خواب: این‌ها همه به طور کلی با هم روند مشابهی داشتند. با این حال، با توجه به اینکه هر شرکت الگوریتم‌های متفاوتی دارد و هیچ استاندارد واقعی در اینجا وجود ندارد، می‌بینید که حداقل یک بار هر گجت پوشیدنی یک روز «عجیب» داشت که با بقیه مطابقت نداشت. بیشتر امتیازهای خواب به زمان در خواب عمیق/REM بستگی دارد که بسیار متغیر خواهد بود.

۴) داده‌های HRV: داده‌های HRV روند بسیار مشابهی با سایر دستگاه‌ها داشت. به دست آوردن داده‌های HRV بسیار تمیز شب به شب از بند پولار اچ۱۰ (آن‌ها تمایل دارند شب‌ها در رختخواب بلغزند) بسیار مشکل است. به علاوه، به دلیل روش‌های کمی متفاوت هر شرکت در میانگین‌گیری، در اینجا تفاوت وجود خواهد داشت. در عوض، من واقعاً روی این تمرکز می‌کنم که آیا هیچ داده‌ی پرت (outlier) در اینجا وجود دارد یا خیر.

روند کلی در اینجا (که بارها دیده‌ام) واقعاً این است که فیت‌بیت ایر تمایل دارد به طور مداوم پایین‌ترین فرد گروه باشد و آمازفیت تمایل دارد یکی از بالاترین‌ها باشد. بقیه افراد به نوعی در میانه‌ی «به اندازه کافی مشابه» قرار دارند. تنها نکته مثبت با امتیازهای HRV این است که تا زمانی که آن دستگاه با خودش سازگار باشد، امتیازها/محدوده‌های HRV برای هر شخص متفاوت است و بنابراین اهمیت زیادی ندارد زیرا شما بر اساس پایه خودتان امتیاز می‌گیرید.

۴) نرخ تنفس: باز هم، تفاوت‌های جزئی در الگوریتم‌ها وجود دارد، اما برای بیشتر قسمت‌ها همه در هر شب داده‌شده در محدوده ۱ تنفس در دقیقه بودند. هیچ‌کس به طور دیوانه‌واری خاموش نبود، یا به طور معناداری خاموش نبود. در این زمینه، هیچ تفاوتی بین ۱۳ تنفس در دقیقه و ۱۴ تنفس در دقیقه از نظر آمارهای سلامتی شما وجود ندارد.

در نهایت، در سال ۲۰۲۶، واقعاً هیچ تفاوت معناداری بین این شرکت‌ها برای داده‌های خواب وجود ندارد. من می‌دانم که مردم دوست دارند بر اساس اتفاقاتی که یک دهه پیش رخ داده است فکر کنند چنین تفاوتی وجود دارد، اما هنگام مقایسه آخرین نسل‌های دستگاه‌های هر شرکت، نتایج بسیار مشابهی دریافت می‌کنم. به همان اندازه، من می‌توانم شب‌های اشتباهی را از هر یک از این شرکت‌ها نشان دهم. من سال‌ها داده دارم، اما به راحتی می‌توانم یک شب منفرد کمی جابه‌جا شده را از هر یک از این شرکت‌ها در ماه گذشته انتخاب کنم، جایی که یک سناریوی لبه‌ای (edge-case) مشخص آن را به لرزه درآورد.

دقت داده‌های گام:

شاید این باید «تفاوت در داده‌های گام» نامیده شود، زیرا تعیین دقت در موقعیت‌های دنیای واقعی صراحت بسیار زیادی دارد. مطمئناً، شمارش ۵۰۰ گام و مقایسه به اندازه کافی آسان است و همان‌طور که به شما نشان خواهم داد، همه مانیتورهای فعالیت این کار را در محدوده معقولی از کاملاً خوب انجام می‌دهند. در عوض، جایی که کار پیچیده می‌شود، پیمایش در عجیب‌وغریب بودن زندگی روزمره شماست. شستن ظروف، دوش گرفتن، هل دادن چرخ خرید، گام‌های جزئی هنگام خرد کردن/آماده‌سازی غذا، و انداختن چیزها در سطل زباله/کمپوست نیم قدم آن‌طرف‌تر. آیا حساب می‌شود، حساب نمی‌شود؟

بنابراین در عوض، در این بخش می‌خواهم به یک شمارش تست ساده ۵۰۰ گام نگاه کنم و سپس برخی مقایسه‌های کل روز را بررسی کنم. به عنوان کسی که بیش از ۱۵ سال است ردیاب‌های فعالیت/گام را آزمایش می‌کند، نکته اصلی در اینجا ثبات در اعداد است، نه شمارش دقیق گام‌ها. شما هرگز از هیچ واحدی شمارش کاملی از هر تک گام (یا نیم گام) دریافت نخواهید کرد. در عوض، شما اعداد عمدتاً دقیقی می‌خواهید که کارهای دیوانه‌وار زیادی انجام ندهند (مانند شمارش در هنگام رانندگی، یا اضافات عظیم در هنگام شستن ظروف و غیره...).

برای شروع، این یک چالش ساده شمارش ۵۰۰ گام است. من فقط ۵۰۰ گام را روی آسفالت شمردم. هیچ چیز تجملاتی نبود. من مقادیر قبل را ثبت کردم، سپس توقف کردم و مطمئن شدم که همه چیز قبل از یادداشت کردن مقدار «پایان» همگام‌سازی شده است. این یک بخش رفت‌وآمدی از آسفالت با دو تپه ریز صعودی در هر جهت بود.

فیت‌بیت ایر (مچ): ۵۰۰ گام (جدی، کاملاً دقیق)
هوپ آمازفیت (بازو): ۵۰۵ گام
گارمین سرکا (مچ): ۵۰۹ گام
پولار لوپ (بازو): ۵۱۰ گام
گارمین سرکا (بازو): ۵۲۰ گام
ووپ (مچ): ۵۳۰ گام

نکته جالب اما تا حدی بی‌فایده: بند ووپ زمان *بسیار* زیادی برای تطبیق گام‌ها می‌برد، ظاهراً یک فاصله زمانی ~۱۰ دقیقه‌ای. بنابراین شما باید مدت زیادی قبل/بعد بنشینید تا مطمئن شوید که «رسیده است». فیت‌بیت فوری (زنده) است، گارمین تقریباً زنده است، آمازفیت به اندازه کافی معقول است و همگام‌سازی پولار تقریباً به اندازه خود پیاده‌روی طول می‌کشد. در هر صورت، این از این.

بنابراین، کل روز چطور؟ بیایید چند روز را که «تمیز» بودند بررسی کنیم، به عبارت دیگر، همه ردیاب‌ها تمام روز بدون هیچ وقفه‌ای برای شارژ پوشیده شدند. در اینجا سه روز ارزش دارد که جالب هستند:

روز توریست شهر لندن: این یک روز کامل بود که با بچه‌ها در یک سفر یک روزه به لندن در طول یک توقف بین راهی گذرانده شد. بنابراین ما صبح از هتل فرودگاه شروع کردیم، یک سفر قطاری به شهر داشتیم، چشم لندن (London eye)، مایل‌ها پیاده‌روی، اجرای تئاتر، مایل‌ها پیاده‌روی بیشتر، دوچرخه‌سواری، پیاده‌روی بیشتر، یک قطار و پیاده‌روی بیشتر. یک تغییرپذیری خوب برای دیدن اینکه چگونه این روندها پدیدار می‌شوند. در اینجا این نتایج است

روز دویدن اینتروال و تنبلی: این روز اساساً شامل یک دویدن اینتروال صبحگاهی (۱۰ کیلومتر) بود و سپس بیشتر هیچ چیز به جز استراحت در خانه نشستن و مقداری کار. کارهای جزئی خانه. اساساً یک روز بیشتر تنبل.

روز ۳ ساعت دوچرخه‌سواری و موارد مشابه: این روز شامل یک شروع تنبل، سپس یک دوچرخه‌سواری گراول ۳ ساعته، برخی کارها و کمی کار/و غیره در خانه بود. هیچ چیز دیوانه‌واری نبود، اما فعالیت‌های کاملاً متفاوتی بود.

و بنابراین، نتایج آن روزها به شرح زیر است:

همان‌طور که می‌بینید، حدود ۵ تا ۸ درصد اختلاف در سراسر خط برای روزهای بدون دوچرخه‌سواری وجود دارد. با این حال، برای روزهای دوچرخه‌سواری، می‌بینیم که هم آمازفیت و هم پولار به طور قابل‌توجهی بالاتر از بقیه هستند. این به این دلیل است که هر دو شرکت تمرینات غیرگامی (مانند دوچرخه‌سواری) را با استفاده از برخی معادلات جادویی به گام «تبدیل» می‌کنند. بحث‌های زیادی وجود دارد که می‌توان در مورد این تمرین داشت، من قبلاً بارها آن را پوشش داده‌ام. خلاصه (TLDR): من فکر می‌کنم این کار احمقانه‌ای است. اما هی، اینطور است که هست.

در هر صورت، صرف‌نظر از تصمیمات الگوریتمی، همه این‌ها در محدوده کلی یکسانی از یکدیگر هستند. خاموش بودن ۵ تا ۸ درصدی هیچ برنامه‌ی تناسب‌اندامی را خراب نمی‌کند یا از بین نمی‌برد.

تفاوت‌های کالری سوزانده شده:

گاهی اوقات یک نمودار فقط آسان‌تر است. در زیر اساساً دو نمودار در یک نمودار وجود دارد:

– بخشی از نمودار که مجموع کل روزانه دستگاه‌ها را نشان می‌دهد. من هشدار می‌دهم که مجموع کالری روزانه اورا یک آشفتگی کامل است، به خصوص اگر تمرینات درگیر باشند. بنابراین… بله.

– بخشی از نمودار که تعدادی از تمرینات فردی را نشان می‌دهد که در آن‌ها همه دستگاه‌ها به طور «یکنواخت» ثبت کرده‌اند (به این معنا که تمرین را به درستی با زمان‌بندی‌های سخت یکسان ثبت کرده‌اند).

این واقعاً کاملاً ساده است، بنابراین، بفرمایید (توجه داشته باشید که وزن من در همه برنامه‌ها یکسان تنظیم شده است):

به طور کلی، در سرتاسر این مقادیر در نمودار و موارد دیگر، متوجه موارد زیر می‌شوم:

– گارمین سرکا تمایل دارد به سمت پایین‌تر خطا کند، زیرا (من شک دارم) در برخی از این تمرینات خاص (مانند دویدن اینتروال)، ضربان قلب من را به طور قابل‌توجهی کمتر ثبت کرده است. همین امر برای دوچرخه‌سواری گراول نیز صدق می‌کند که برخی از جهش‌های سریع ضربان قلب را کمتر ثبت می‌کند.

– فیت‌بیت ایر تمایل دارد به سمت بالاتر خطا کند. هیچ چیز خاصی وجود ندارد، فقط… خوب… این جایی است که شناور است.

– پولار لوپ تمایل دارد حتی بالاتر باشد، اغلب ۵۰٪ بالاتر از هر کس دیگری. دلیل واضحی برای این وجود ندارد، اما اینجا یک موضوع مداوم بوده است.

– هوپ آمازفیت جالب است که یک مقدار ثابت برای پایه روزانه دارد که مهم نیست چقدر فعالیت غیرتمرینی انجام دهید، اصلاً تغییر نمی‌کند. یعنی کالری فعال فقط برای مواردی که یک تمرین را فعال می‌کنند (مانند دویدن، سواری یا یک پیاده‌روی طولانی) فعال می‌شود. در غیر این صورت، هیچ کالری اضافی برای یک روز شلوغ/قابل پیاده‌روی عمومی که یک تمرین را فعال نمی‌کند اختصاص داده نمی‌شود. در عوض، تنها یک مقدار ۲,۱۳۹ کالری در روز برای پایه «زنده بودن» من اختصاص می‌دهد. کمی عجیب است.

– مجموع کل روزانه ووپ قرار است شامل نرخ‌های پایه شما باشد، و حتماً باید باشد، اما مرد، کل کالری‌های آن برای بقیه روز در سراسر هیئت مدیره بسیار کم است، به طور مداوم. با این حال، کل کالری‌های هر تمرین آن در محدوده سایرین است.

در نهایت، من متوجه می‌شوم که این مقادیر حداقل «سازگار» هستند. همان‌طور که مدت‌هاست گفته‌ام، تلاش برای مقایسه کالری دقیق یا گام‌های دقیق در هر روز داده‌شده، بیشتر دستور العملی برای ناامیدی است. همین امر برای نگاه کردن به این مقادیر کالری و خوردن درست زیر آن، به امید از دست دادن کمی وزن (یا هر تغییر دیگری) صدق می‌کند. در عوض، شما باید یک بافر حاشیه خطا به *تخمین‌های* سوزاندن کالری اختصاص دهید و به همین ترتیب، اگر کالری را روی غذا می‌شمارید، در آنجا نیز همین کار را انجام دهید.

نظرات کلی درباره دقت:

وقتی صحبت از دقت می‌شود، در مجموع، همه‌چیز بسیار خوب و کاملاً همسو با سایر دستگاه‌های گارمین با استفاده از سنسور نسل ۴ و همچنین تمام رقبای آن‌ها در این دسته است. استثنا در اینجا به نظر می‌رسد اینتروال‌های با شدت بالای دویدن من در هوای سردتر است که به هر دلیلی روی مچ برای من ثبت نمی‌شود. با این حال، فراتر از آن، و به سادگی بیان شود: هیچ‌کس واقعاً رهبر دوردست یا موردی از این دست نیست. برای گارمین/فیت‌بیت/ووپ، همه آن‌ها از نظر دقت تقریباً در یک سطل قرار دارند. هر کدام با quirksهای خود، همان‌طور که ممکن است انتظار داشته باشید.

در مورد گارمین، در حالی که آن‌ها به وضوح در تشخیص خودکار تمرین در دو هفته گذشته از زمان عرضه پیشرفت کرده‌اند، هنوز برخی مناطق برای بهبود وجود دارد. و مهم‌تر از آن، گارمین قطعا نیاز دارد بفهمد چگونه وفاداری ضربان قلب را افزایش دهد تا بتوانید آن زمان‌های تمرین (قبل/بعد) را تنظیم کنید تا داده‌ها مفقود نشوند (به خصوص بعد از آن). این به سادگی مشکلی در ووپ یا فیت‌بیت نیست. فراتر از آن، همان‌طور که در بالا دیدید، من چند تمرین اینتروال دویدن داشتم که دقت با انتظارات همخوانی ندارد (به خصوص سناریوهای دمای سرد). من فکر نمی‌کنم این یک چیز نسل ۴ به خودی خود باشد، از آنجا که من میلیاردها تمرین دیگر را روی سایر ساعت‌های گارمین با نسل ۴ در شرایط یکسان بدون هیچ مشکلی انجام داده‌ام. شاید اگر من هفته‌های بسیار بیشتری از داده داشتم تا بفهمم چرا این تمرین خاص 계속 شکست می‌خورد، نظرات متفاوتی داشتم، اما این ورق‌هایی است که به من داده شده است.

با این حال، برای بیشتر دسته‌های دیگر، گارمین درست در ترکیب است و کاملاً دقیق است. به علاوه، داشتن توانایی فعال کردن GPS در پشت صحنه برای تمرینات می‌تواند دقت را در زمینه‌هایی مانند مسافت افزایش دهد که رقبای آن به سادگی نمی‌توانند این کار را انجام دهند (به‌ویژه برای دوچرخه‌سواری، اما همچنین دویدن/پیاده‌روی). این چیزی است که من واقعاً در بالا به آن نپرداختم، اما قابل‌توجه است. مسافت GPS عملاً همیشه بر تخمین‌های مسافت مبتنی بر مچ در بیشتر محیط‌ها غلبه خواهد کرد.

از نظر بند بازو یا عدم آن، پاسخ بسیار ساده است (و با سال‌ها آزمایش من با ووپ، و همچنین تجربه بیش از یک سال من با آمازفیت و پولار روی مچ و بند بازو یکسان است). برای تمرینات، بند بازو به‌طور کلی دقت در سطح بند ضربان قلب تولید خواهد کرد. در حقیقت، اغلب از آن فراتر می‌رود، زیرا مستعد حساسیت به مشکلات مختلف بند سینه (مانند خشکی در دماهای سردتر، مصنوعات عرق سنگین در دماهای گرم‌تر) نیست. برعکس، برای زمان‌های خواب، مچ بهتر است، زیرا بند بازو تمایل دارد نقاط شروع/پایان خواب را اگر روی تلفن/کتاب باشید به اشتباه محاسبه کند. باز هم، همه این شرکت‌ها در این زمینه یکسان هستند. در نهایت، برای استفاده روزانه خارج از تمرین/خواب، اصلاً اهمیتی ندارد، کار خاصی انجام نمی‌دهد.

امیدوارم این به شما کمک کند بفهمید آیا گارمین سرکا برای شما و نیازهایتان به اندازه کافی دقیق است یا خیر

با این اوصاف، ممنون از خواندن!

نظرات۰

برای نوشتن نظر، وارد حساب خود شوید.

ورود / ثبت‌نام

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفری باش که نظر می‌دهد.