این نقد و بررسی بر اساس اکران همزمان با جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو (Toronto International Film Festival) نوشته شده است. فیلم من راکی را بازی میکنم (I Play Rocky) در تاریخ ۶ نوامبر به صورت محدود در سینماها اکران میشود و از ۲۰ نوامبر به صورت سراسری روی پرده میرود.
گاهی اوقات کاملاً میتوانید حس کنید که یک فیلم با تمام وجود تلاش میکند تا واکنشی را از شما برانگیزد و با این حال، به لطف مهارت بالایی که در اجرای آن به کار رفته، خود را تسلیم آن واکنش میبینید؛ و این دقیقاً همان چیزی است که در مورد فیلم من راکی را بازی میکنم (I Play Rocky) صدق میکند.
دلیل وجودی این فیلم و هدف آن بسیار بیپروا به نظر میرسد؛ از همان ابتدا آمازون امجیام (Amazon MGM) میخواست از فرنچایز راکی (Rocky) خود به شکلی تا حدودی غیر متعارف استفاده کند (در حالی که آنها منتظر بازگشت مایکل بی. جردن (Michael B. Jordan) برای قسمت دیگری از فیلم کرید (Creed) هستند) و یک فیلم داستان منشا (origin story) برای فیلم اصلی سال ۱۹۷۶ بسازد. سپس این حقیقت وجود دارد که رویکرد بسیار غیرمحتاطانه فیلم، این موضوع را به زور در ذهن مخاطب فرو میکند که سیلوستر استالونه (Sylvester Stallone) در حال نوشتن چیزی بسیار شخصی با فیلم راکی (Rocky) بوده است و هی — اگر به آن فکر کنید — موفقیت استالونه در ساخت این فیلم، با حضور خودش در نقش اصلی، درست مانند یک داستان واقعی از زندگی راکی (Rocky) بود!
همانطور که گفتم، این کار بیشرمانه است... اما لعنتی، مطمئناً تأثیرگذار هم هست.
آنتونی ایپولیتو (Anthony Ippolito) نقش استالونه (Stallone) را بازی میکند؛ کسی که در اوایل دهه ۱۹۷۰ با او آشنا میشویم، زمانی که او تلاش میکند و غالباً در تلاش برای موفقیت به عنوان یک بازیگر شکست میخورد. به او مکرراً گفته میشود که چهره یک ستاره سینما را ندارد و صدای نوکزبانیاش به ویژه مانع از این میشود که هرگز به عنوان یک بازیگر نقش اول شناخته شود. نامزد جدید او ساشا (Sasha) با بازی آناصوفیا راب (AnnaSophia Robb) کسی است که پیشنهاد میکند او خودش نوشتن فیلمنامهها را آغاز کند، که در نهایت منجر به نگارش فیلمنامه راکی (Rocky) میشود؛ آن هم پس از اینکه او نشستی با تهیهکنندگان موفق یعنی اروین وینکلر (Irwin Winkler) با بازی پی. جی. بیرن (P.J. Byrne) و رابرت چارتوف (Robert Chartoff) با بازی توبی کبل (Toby Kebbell) دارد که از کار قبلی او تشویق شدهاند.
نیمه اول فیلم من راکی را بازی میکنم (I Play Rocky) فوقالعاده جذاب است؛ زیرا ما روزهای اولیه رابطه استالونه (Stallone) و ساشا (Sasha)، مشکلات مالی آنها و تلاش او برای موفقیت به عنوان یک بازیگر را دنبال میکنیم. استالونه (Stallone) امیدوار است فیلمنامههایش به گشودن دری به سوی آن آینده کمک کند. ایپولیتو (Ipollito) در نقش استالونه (Stallone) فوقالعاده است و بر مانع قابل توجه بازی کردن در نقش چنین فرد مشهور و متمایزی که مدتهاست در فرهنگ عامه حضور پررنگی دارد، غلبه میکند. بله، او شباهت زیادی به استالونه (Stallone) دارد و بله، او موفق میشود صدایی بسیار شبیه به استالونه (Stallone) داشته باشد؛ خوشبختانه، این شبیه به یک تقلید ساده به نظر نمیرسد، بلکه به عنوان یک شخصیت کاملاً شکلگرفته روی پرده سینما ظاهر میشود. به لطف بازی زمینی و ملموس ایپولیتو (Ipollito)، شما هوش، انگیزه و عزم سیلوستر استالونه (Sylvester Stallone) و سرمایهگذاری عمیق او روی خودش را باور میکنید، حتی زمانی که به نظر میرسد او به شکلی احمقانه لجوج است.
راب (Robb) شریک مناسبی روی پرده برای او محسوب میشود و جذابیت و سرسختی زیادی را به شخصیت ساشا (Sasha) میآورد و شما را کاملاً متقاعد میکند که هم پیوند آنها و هم باور خود او به استعداد و پتانسیل همسر آیندهاش واقعی است. راب (Robb) اجرایی به شدت احساسی ارائه میدهد، از جمله صحنهای که به خوبی ایفا شده است که در آن او برای اولین بار با پدر سای (Sly)، یعنی فرانک پدر (Frank Sr.) با بازی مت دیلون (Matt Dillon) ملاقات میکند و ما تماشا میکنیم که او به حرفهای هر دو مرد گوش میدهد. راب (Robb) به طرز ماهرانهای به ما نشان میدهد که ساشا (Sasha) با درد متوجه میشود مردی که دوستش دارد در چه نوع خانه توهینآمیز کلامی و گاهی فیزیکی بزرگ شده است.
مرکز فیلم به شدت بر روی هیجانی که وینکلر (Winkler) و چارتوف (Chartoff) نسبت به فیلمنامه راکی (Rocky) دارند و تمایل رئیس استودیو، سندی مدوکس (Sandy Maddox) با بازی تری لتس (Tracy Letts) در نقش یک شخصیت ترکیبی بر اساس چندین مدیر، برای ساخت آن تمرکز دارد؛ اما به دلیل امتناع صریح استالونه (Stallone) از فروش فیلمنامه مگر اینکه خودش هم اجازه بازی در فیلم را داشته باشد، با بنبست بزرگی روبرو میشوند. مطالب فوقالعادهای در اینجا وجود دارد، به طوری که بیرن (Byrne) اشتیاق آمیخته با ناامیدی وینکلر (Winkler) را منتقل میکند و لتس (Letts) بدبینی سندی (Sandy) را با ناامیدی شدید منتقل میکند. فیلم از لحظات خندهداری که در آن این کهنهکارهای هالیوود از مواجهه با فردی تزلزلناپذیر مانند استالونه (Stallone) که مدام پیشنهادات فزاینده بزرگ را رد میکند، گیج شدهاند، بهرهبرداری کمدی زیادی میکند.
فیلم I Play Rocky نه تنها واقعاً جذاب و صمیمی است، بلکه اغلب بسیار شوخطبع است.
فیلم من راکی را بازی میکنم (I Play Rocky) به کارگردانی پیتر فارلی (Peter Farrelly) و بر اساس فیلمنامهای از پیتر گمبل (Peter Gamble) ساخته شده است؛ این فیلم به راحتی به عنوان بهترین اثر این کارگردان از زمان جدایی او و برادرش بابی (Bobby) برجسته میشود. حتی طرفداران فیلم برنده جایزه اسکار فارلی (Farrelly) یعنی کتاب سبز (Green Book) (من یکی از آنها نیستم) احتمالاً برای دوست داشتن سه اثر مستقیماً استریمشده بعدی او یعنی بزرگترین مأموریت رساندن آبجو (The Greatest Beer Run Ever)، ریکی استنیکی (Ricky Stanicky)، و بالس آپ (Balls Up) تلاش خواهند کرد. با این حال، فیلم من راکی را بازی میکنم (I Play Rocky) نه تنها واقعاً جذاب و صمیمی است، بلکه اغلب بسیار شوخطبع است و به فارلی (Farrelly) یادآوری میکند که او و برادرش زمانی کمدیهای قوی و ثابتی مانند احمق و احمقتر (Dumb and Dumber)، کینگپین (Kingpin)، و چیزی درباره مری وجود دارد (There’s Something About Mary) را ارائه میدادند.
نیمه دوم فیلم من راکی را بازی میکنم (I Play Rocky)، جایی که به تولید واقعی راکی (Rocky) منتقل میشویم، به قوت نیمه اول نیست. ما در طول مسیر از لحظات بزرگ و موانع تولید عبور میکنیم، مانند صدمات وارده به استالونه (Stallone) یا تلاش او برای فیلمبرداری با یک خدمه غیراتحادیهای بدون دستگیر شدن (اینکه چقدر این زیرداستان را سرگرمکننده میدانید احتمالاً با احساسات شخصی شما نسبت به اتحادیهها تقویت میشود)، اما بسیار اپیزودیکتر از بخش قبلی به نظر میرسد. همچنین تصمیمات عجیبی در رابطه با بازیگران مکمل راکی (Rocky) گرفته شده است؛ از جمله کارل ویترز (Carl Weathers) (با بازی استفان جیمز (Stephan James) با اجرای مناسب) که ورود بزرگی از طریق یک صحنه تست بازیگری دارد و به دنبال آن چندین نگاه به تمرینات بوکسی که با استالونه (Stallone) انجام داده دیده میشود، اما به محض اینکه وارد صحنههای واقعی روی صحنه میشویم که او در آنها ظاهر شده بود، کاملاً از فیلم ناپدید میشود.
در همین حال، هیچ تصویری از انتخاب بازیگران دیگر نقشهای کلیدی راکی (Rocky) مانند تالیا شایر (Talia Shire) با بازی کیکی ستو (Kiki Seto)، برجس مردیت (Burgess Meredith) با بازی رابرت مورگان (Robert Morgan)، یا اسکات تلر (Scot Teller) با بازی برت یانگ (Burt Young) وجود ندارد، که بدون مقدمه یا زمینه بزرگتر در صحنههایی در مجموعه فیلادلفیا ظاهر میشوند. این موضوع به ویژه برای تالیا (Talia) عجیب به نظر میرسد، با توجه به اینکه نشان داده میشود استالونه (Stallone) برای حفظ لحظات برجسته فیلم involving راکی (Rocky) و آدریان (Adrian) مبارزه میکند و به درستی استدلال میکند که آنها برای فیلم محوری هستند.
با این حال، برخی سکانسهای غیرقابل انکار خوب و هیجانانگیز در اینجا وجود دارد که ما رویکرد سریع و فراری کارگردان جان جی. اولدسن (John G. Avildsen) با بازی جی دوپلاس (Jay Duplass) و کار ضروری گرت براون (Garrett Brown) با بازی مایکل فوکس (Michael Fuchs) را دنبال میکنیم که دوربین استدیکم جدیدشان برای اجرای برخی از نماهای نمادین فیلم مانند دویدن از پلههای موزه هنر فیلادلفیا (Philadelphia Museum of Art) حیاتی بود. در این میان، ایپولیتو (Ipollito) در سکانسی که از او خواسته میشود نه تنها یکی از بهترین صحنههای دوران حرفهای استالونه (Stallone) را به عنوان یک بازیگر بازسازی کند، بلکه معنای اضافی پشت آن را برای خود استالونه (Stallone) (یا حداقل شخصيت سینمایی استالونه) به ما منتقل کند، بسیار چشمگیر عمل میکند و این کار را به شکلی قابل توجه و تأثیرگذار انجام میدهد.
فیلم من راکی را بازی میکنم (I Play Rocky) با یادداشتی نسبتاً ناگهانی به پایان میرسد — به نظر میرسد که میتواند از یک یا دو صحنه اضافی بهره ببرد — و شما به راحتی میتوانید از نحوه تغییر، سادهسازی یا تغییر رویدادها و جزئیات دنیای واقعی در سراسر فیلم ایراد بگیرید، همانطور که میتوانید با هر فیلم زندگینامهای این کار را انجام دهید. اما حتی عناصر که به نظر میرسد از پشت عینک خوشبینی روایت میشوند، سایهای مالیخولیایی نیز دارند؛ زیرا میدانیم که در زندگی واقعی، استالونه (Stallone) در نهایت به ساشا (Sasha) خیانت میکند و آنها طلاق میگیرند. ما همچنین میدانیم که او در نهایت پستهای تندی علیه وینکلر (Winkler) در فضای مجازی منتشر میکند و او را بیاستعداد و غیرانسانی مینامد در حالی که میگوید حقوق فیلم راکی (Rocky) را پس میخواهد. اما فیلم من راکی را بازی میکنم (I Play Rocky) به ما اجازه میدهد به گذشته نگاه کنیم، حتی اگر از طریق غبار نوستالژی باشد، و هم برای خود سای (Sly) جوان بااستعداد و هم کسانی که در اطراف او بودند و به او کمک کردند تا به اهداف قابل توجه خود برسد، هورا بکشیم.
منبع: ign.com