به بخش «پاکسازی دیسک» (Disk Cleanup) خوش آمدید؛ مجموعه مطالب آخر هفته ما که به بررسی رایانههای شخصی چهرههای برجسته صنعت بازیهای ویدئویی میپردازد. هر آخر هفته بازگردید تا مصاحبهای جدید را بخوانید که در آن به سوالات مهمی مانند «دسکتاپ شما چقدر مرتب است؟» و «چه بازی را هرگز پاک نخواهید کرد؟» پاسخ داده میشود.
سم بارلو (Sam Barlow) کارگردان استودیو هاف مِرمید (Half Mermaid) و یکی از چهرههای برجسته و مدرن در حوزه داستانگویی تعاملی است. بارلو که با بازی ماجراجویی متنی و تکحرکتی خود به نام Arrival وارد صنعت بازیسازی شد، پیش از آنکه در سال ۲۰۱۵ با بازی Her Story به شهرت برسد، روی بازیهایی مانند Ghost Rider و Silent Hill: Shattered Memories کار کرده بود.
بازی Her Story با ترکیب ویدیوهای سبک FMV (ویدیوی تمامموشن) با یک روایت شاخهای و کارآگاهی، پیشگام ژانر بازیهای کارآگاهی بود. بارلو از زمان Her Story تاکنون، به آزمایشهای بیشتر با ترکیب تصاویر لایو اکشن و داستانگویی تعاملی در بازیهای Telling Lies در سال ۲۰۱۹ و Immortality در سال ۲۰۲۱ ادامه داده است.
بارلو در حال حاضر روی دو پروژه مختلف کار میکند؛ یکی با همکاری کارگردان براندون کراننبرگ (Brandon Cronenberg) و دیگری با شرکت بلومهاوس پروداکشنز (Blumhouse Productions). اما او مدتی از این پروژهها فاصله گرفت تا من را با فایلهای پر از رمز و راز کتابخانه استیم خود آشنا کند.
در حال حاضر چه بازی را بازی میکنید؟
من دارم تلاش میکنم زمان کافی پیدا کنم تا حق مطلب را درباره بازی 868-BACK ادا کنم. من از طرفداران پروپاقرس آثار مایکل براف (Michael Brough) هستم؛ در حال حاضر این بازیها تنها عناوینی هستند که هنوز روی گوشی خود دارم و بازی میکنم، بنابراین خیلی هیجانزده شدم که دیدم او با این بازی بزرگ ظاهر شده و دوباره به رایانه شخصی من برگشته است.
من از طرفداران پروپاقرس بازیهای روگلایک (Roguelike) هستم، اما به مینیمالیسم و ظرافت نیز علاقه دارم؛ بنابراین نحوه انجام کار بازیهای براف شبیه به یک «گاسترونومی مولکولی از سبک روگ» است، یعنی کالبدشکافی این ژانر به کوچکترین اجزای آن و سپس پالایش آنها تا جایی که یک مکانیک ساده به کل یک جهان تبدیل شود، که این برای من بسیار لذتبخش است. البته این بازی چیزهای بسیار زیادی در خود دارد و بسیار عظیم است، بنابراین باید تلاش کنم و خودم را برای یک وعده غذایی کامل بیستقسمتی شایسته نشان دهم.
نبوغ و چالشبرانگیز بودن بازیهای 868 در این است که هرگز احساس امنیت یا قدرت نمیکنید. تکتک حرکتهایی که انجام میدهید میتواند به یک فاجعه ختم شود. این بازی از این نظر که نمیتوانم خیلی طولانی آن را بازی کنم چون تجربه بسیار استرسزایی دارد، مرا به یاد بازی Resident Evil 4 میاندازد! اما برای خوب شدن در آن باید بازی را هم خیلی زیاد انجام دهم! بنابراین واقعاً به بدن من فشار میآورد.
هر زمان که دورهای از بازی را به خوبی پیش میبرم و سپس همهچیز در آتش میسوزد، حالم بد میشود و باید دراز بکشم تا حالم جا بیاید. این موضوع که امتیازات در بازی میتواند (واقعاً) منفی شود هم کمکی نمیکند، بنابراین کاملاً مشخص است که بازی فکر میکند چقدر در آن افتضاح هستید. من میخواهم به اندازه این بازی بازیکن خوبی باشم!
قبلیترین بازی که انجام دادید چه بود و آیا هنوز نصب است؟
آن بازی D: The Game از شرکت وارپ اینترکتیو (Warp Interactive) خواهد بود. من پس از خواندن آن مصاحبه وایرالشده شگفتانگیز بین کنجی انو (Kenji Eno) و میاموتو (Miyamoto)، کمی در دنیای کنجی انو غرق شدم و همین باعث شد بروم و بازی D را روی استیم بخرم تا آن را دوباره بازی کنم. این بازی از برخی جهات به شدت کهنه شده و بهترین و ظریفترین یا عادلانهترین بازی اشاره و کلیک طراحیشده نیست، اما با این اوصاف، جذابیت خاصی دارد!
فیلمبرداری واقعی و فضای آن عالی است و هنگامی که ذهن خود را با سرعت حرکت آهسته همهچیز تطبیق میدهید (تکتک حرکات در بازی از طریق یک انیمیشن از پیش رندر شده از نقطه A به B انجام میشود)، جو دلپذیری دارد. این بازی همچنان نصب است زیرا یکی از ویژگیهای جالب آن این است که فقط ۲ ساعت طول میکشد و نمیتوانید بازی را ذخیره کنید. اگر پیش از اتمام بازی، زمانسنج به پایان برسد، بازی تمام میشود (GAME OVER).
ایده این بود که باعث شود بازی را بیشتر شبیه به یک فیلم مصرف کنید تا یک بازی. با این حال، محدودیت زمانی نسبتاً منطقی است، اما وقتی نشستم تا آن را بازی کنم، مدام برای کار و انجام چند کار همزمان بین پنجرهها جابجا میشدم (Alt-Tab)، بنابراین در حالی که شاید فقط یک ساعت زمان بازی را صرف کرده بودم، بازی کمحجمشدهی D من همچنان زمان را میشمرد و به محدودیت زمانی رسیدم و دقیقاً در مرحله پایانی کشته شدم، بنابراین قصد دارم برگردم و حواسپرتیهایم را خاموش کنم و توجه کامل را به بازی بدهم و آن را تمام کنم.
روح کنجی انو شاد، او واقعاً بینظیر بود. داستان اینکه چگونه دیسکهای مستر طلایی را جابجا کرد تا محتوا را از دست ممیزها پنهان کند؛ و داستانی که درباره اعلام اینکه بازی D2 در روی صحنه در کنفرانس مطبوعاتی سونی به عنوان انحصاری سگا درآمده است، تعریف کرد. او آدم دیوانهای بود.
قدیمیترین بازی (بر اساس تاریخ انتشار) که در حال حاضر روی رایانه شخصی شما نصب است کدام است؟
اگر رُمها را حساب کنیم، من هرگز سیستمی را بدون کپی بازی The New Zealand Story ساخت شرکت تایتو (TAITO) در سال ۱۹۸۸ ترک نمیکنم؛ بهترین بازی هزارتو که تا کنون ساخته شده و یکی از محبوبترین بازیهای تمام دوران من است (من قبلاً یک کابینت جاما با یک برد اصلی در آن داشتم، اما دریغ که وقتی اقیانوس اطلس را رد کردم مجبور شدم آن را پشت سر بگذارم).
اما اگر به مالکیت دیجیتال کاملاً قانونی پایبند باشیم، به نظر میرسد قدیمیترین آنها بازی Dragon Wars از شرکت اینترپلی (Interplay) در سال ۱۹۸۹ روی پلتفرم GOG باشد. من تعداد زیادی بازی از این دوره دارم که هرگز پاک نمیشوند زیرا حجم فایل آنها بسیار کم است، اما این یکی از آن بازیهایی است که هر زمان رایانه جدیدی میگیرم، *همیشه* آن را دوباره نصب میکنم.
این بازی اساساً مشابه Bard's Tale 4 است، اما تنظیمات کمی منحصربهفردتری دارد و توسط ربکا هاینمن (Rebecca Heineman) افسانهای هدایت میشد. خیلی از مردم بازی نقشآفرینی کامپیوتری (CRPG) پایهای خود را دارند و این بازی مال من بود. این یک بازی فوقالعاده است، خیلی کامل به نظر میرسد اما حس زیادی را القا میکند. این بازی از بررسی مهارتها درست مانند بازی Wasteland استفاده میکند، بنابراین ممکن است در یک شهر دیوارکشی شده زندانی شوید و تپهای از اجساد را ببینید که برای دفع حمل میکنند و به منو میروید و تصمیم میگیرید از یکی از مهارتهای شخصیت خود یعنی «پنهان شدن» (Hide) استفاده کنید — و بازی پاسخ میدهد و شما در میان اجساد پنهان میشوید و از کنار نگهبانان به بیرون منتقل میشوید.
این اقدامات مخفی که هرگز نشانهگذاری نشدهاند، به این معنی است که شما باید ایده را خودتان پردازش کنید و سپس عمیقاً وارد منوهای مهارت شوید، بنابراین این لذت واقعی را دارد که ایدهتان نتیجه بدهد. این نوع چیزی است که اجرای آن در یک بازی مدرن، سهبعدی و شبیهسازی بیدرنگ بسیار دشوار است.
این بازی لحظات زیادی از این دست دارد و حس فضاهای باز شهرهای Bard's Tale را به ارث برده است، اما در اینجا روی یک نقشه وسیع و گسترده در فضای باز گسترش یافته است. این بازی لحن و جو بسیار خاصی دارد. من عاشق این بازی هستم.
بیشترین تعداد ساعاتی که در یک بازی خاص بر اساس استیم ثبت کردهاید چقدر است؟
Shiren the Wanderer: The Mystery Dungeon of Serpentcoil Island. بیش از ۵۰۰ ساعت در این شاهکار وقت گذاشتهام. این بازی فقط چند سال قدمت دارد، اما من از زمانی که اولین عنوان این مجموعه روی نینتندو دیاس (Nintendo DS) بازسازی شد و برای اولین بار با آن آشنا شدم، از طرفداران پرپاقرس این سری بودهام.
این بازی شاید بزرگترین بازی ویدئویی و قطعاً به نظر من، بهترین بازی روگلایک ساختهشده باشد. عمق سیستمهای بازی و این حس که هر چیزی ممکن است، بینظیر است. نسخه Serpentcoil مسلماً بهترین در میان آنها است، با تکرارهای بسیار هوشمندانهای در رابط کاربری، و در حالی که به راحتی میتوان از دست دادن هنر پیکسلی کلاسیک افسوس خورد، اما تنوع مکانها و انواع دشمنان و غنای روستایی دوستداشتنی در این جهان واقعاً سرسبز است.
ترکیب اسطورهشناسی و مناظر ژاپنی در مقایسه با کلیشههای فانتزی سنتیتر الهامگرفته از تالکین در سایر بازیها، تازه به نظر میرسد. من تمام سیاهچالهای این بازی را به جز یکی کامل کردهام؛ نسخه سختترِ نسخه سختترِ سختترین سیاهچال در بازی اصلی که در دور نهایی محتوای قابل دانلود (DLC) اضافه شد. من مدام تلاش میکنم و شکست میخورم. اما هرگز جذابیت خود را از دست نمیدهد و من مدام لایهها و روشهای جدیدی برای تایید زدن با سیستمهای آن کشف میکنم. شیرن (Shiren) واقعاً بازی همیشگی من است.
چه بازی را هرگز و تحت هیچ شرایطی پاک نخواهید کرد؟
من قبلاً به Shiren the Wanderer اشاره کردم، بنابراین بیایید خودمان را تکرار نکنیم. فکر میکنم بازیای که مثل یک اثر هنری روی دیوارم نگه میدارم Riven است.
با وجود اینکه بازسازی کامل اخیر بسیار با دقت انجام شد، اما برای من جایگزین نسخه اصلی نمیشود. چنین اثر هنری باورنکردنیای. فضا و غنای تصاویر، طراحی صدا. در وضوح 640x480 واقعاً احساس میشود که این یک دنیای واقعی است که از طریق صفحه نمایش رایانه به آن سرک میکشیم، بافتها و نورپردازی شبیه به CGI نیستند، دیدن درزها یا لبههای چندضلعی برخلاف مدرنترین و گرانترین بازیها کار سختی است.
من همیشه این بازی را نصب و آماده اجرا دارم. چه فقط به این دلیل که بتوانم در مکانهای مورد علاقه خودم پرسه بزنم یا اینکه چگونه هر چند سال یک بار، بازی را از ابتدا دوباره بازی میکنم و نمودارهای کوچکی میسازم تا ماهیت باز و زیبای جریان پازل آن را ترسیم کنم. یکی از شاهکارهای واقعی دنیای بازی.
چه نرمافزار غیرمرتبط با بازی روی رایانه شخصی خود نصب کردهاید که بدون آن به سادگی نمیتوانید زندگی کنید؟
از طرفداران پروپاقرس نرمافزار فیلمنامهنویسی Fade In هستم. یکی از اولین برنامههایی که روی یک رایانه شخصی تازه نصب میکنم. این یک چیز فوقالعاده است. چند برنامه فیلمنامهنویسی «استاندارد صنعتی» وجود دارد - Final Draft و Movie Magic - اما برای من همیشه آزاردهنده بوده که آنها بسیار پر نقص هستند. آنها هزینه زیادی برای این برنامهها دریافت میکنند، در حالی که ویژگیهای کمی دارند و مستعد کرش کردن هستند.
بنابراین Fade In از راه میرسد که توسط کنت تسمن (Kent Tessman)، از چهرههای برجسته جامعه داستانگویی تعاملی ساخته شده است. این نرمافزار روانتر، سریعتر و کمتر دچار خرابی میشود و ویژگیهای بیشتری دارد! اگر به چیزی فکر میکنید که باید اضافه شود، با کنت تماس بگیرید و او روی آن کار خواهد کرد.
این نرمافزار همچنین با چند فرمت فایلی که ما در استودیو هاف مِرمید برای وارد کردن فیلمنامهها به موتور بازیسازی خود و سپس بازگرداندن آنها استفاده میکنیم، به خوبی کار میکند. ما به طور رفت و برگشتی بین صفحات گسترده یکپارچه خود و Fade In کار میکنیم و همهچیز به راحتی پیش میرود و به ما کمک میکند بدون درگیر شدن بیش از حد با مسائل فنی، فقط بنویسیم. این نرمافزار همچنین یکی از آن نرمافزارهای قدیمی است که یک بار میخرید و برای همیشه از آن استفاده میکنید! اینجا خبری از شرارت اشتراک ماهیانه نیست.
صفحه دسکتاپ شما چقدر مرتب است؟
هرجومرج مطلق. مدتی پیش عادت کردم که همه چیز را روی دسکتاپ خود ذخیره کنم - تمام اسناد من، عکسهای صفحه و غیره. به همین دلیل من به ندرت به دسکتاپ نگاه میکنم، همیشه در حالی که چند پنجره باز مانده است آن را باز میکنم. اما هر از گاهی با زدن تصادفی دکمه «نمایش دسکتاپ» (Show Desktop) و دیدن پشتهای از آیکونها که چیزی شبیه به انیمیشن پیروزی در بازی کلاسیک پاسور (Solitaire) همراه با «صحنه شنت کردن» در فیلم Society است، خودم را وحشتزده میکنم.
