مرور کتابخانه استیم سم بارلو، خالق Her Story

سم بارلو، کارگردان بازی‌های تعاملی، از بازی‌های موجود در کتابخانه استیم خود، از جمله عناوین روگلایک و آثار کلاسیک، سخن می‌گوید.

تتیم تحریریه۹ دقیقه مطالعه۰ بازدید۱۴۰۵/۵/۱۸
مرور کتابخانه استیم سم بارلو، خالق Her Story

به «پاکسازی دیسک» (Disk Cleanup) خوش آمدید؛ مجموعه مطالب آخر هفته ما که به بررسی رایانه‌های شخصی چهره‌های برجسته صنعت بازی‌های ویدئویی می‌پردازد. هر آخر هفته برای خواندن یک مصاحبه جدید بازگردید که به سوالات مهمی مانند «دسکتاپ شما چقدر مرتب است؟» و «چه بازی را هرگز پاک نخواهید کرد؟» پاسخ می‌دهد.

سم بارلو (Sam Barlow) کارگردان استودیوی هالف مِرمید (Half Mermaid) و یکی از چهره‌های برجسته مدرن در حوزه داستان‌سرایی تعاملی است. بارلو که کار خود در زمینه توسعه بازی را با عنوان ماجراجویی «انتخاب کنید» (choose your own adventure) به نام Arrival آغاز کرد، پیش از آنکه در سال ۲۰۱۵ با بازی Her Story به طور مستقل راه خود را ادامه دهد، روی بازی‌هایی مانند Ghost Rider و Silent Hill: Shattered Memories کار کرده بود.

بازی Her Story با ترکیب ویدئوهای سبک FMV (فیلم‌های تعاملی) با یک روایت شاخه‌ای کارآگاهی، پیشگام در سبک بازی‌های کارآگاهی بود. بارلو از زمان Her Story تاکنون، به آزمایش‌های بیشتری با ترکیب فیلم‌های لایو اکشن و داستان‌سرایی تعاملی در بازی‌های Telling Lies در سال ۲۰۱۹ و Immortality در سال ۲۰۲۱ پرداخته است.

بارلو در حال حاضر روی دو پروژه مختلف کار می‌کند؛ یکی با همکاری کارگردان براندون کراننبرگ (Brandon Cronenberg) و دیگری با شرکت بلومهاوس پروداکشنز (Blumhouse Productions). اما او مدتی از این پروژه‌ها فاصله گرفت تا من را با انبوه فایل‌های پر از رمز و راز کتابخانه استیم خود آشنا کند.

در حال حاضر چه بازیی را بازی می‌کنید؟

من در تلاشم تا زمان کافی برای تجربه شایسته بازی 868-BACK پیدا کنم. من از طرفداران پروپاقرس آثار مایکل برو (Michael Brough) هستم؛ در حال حاضر این بازی‌ها تنها عناوینی هستند که هنوز روی گوشی خود دارم و بازی می‌کنم، بنابراین هیجان‌زده شدم که او را در این بازی با ابعادی بزرگ‌تر و بازگشت به رایانه شخصی‌ام ببینم.

من یک طرفدار بزرگ بازی‌های روگلایک (roguelike) هستم، اما به مینیمالیسم و ظرافت نیز علاقه دارم؛ بنابراین نحوه پیاده‌سازی این رویکرد «آشپزی مولکولی ژانر روگ» توسط بازی‌های برو، یعنی استخراج ژانر به کوچک‌ترین اجزای آن و سپس پالایش آن‌ها تا جایی که یک مکانیک واحد به یک جهان کامل تبدیل شود، برای من بسیار لذت‌بخش است. با این حال، این بازی دارای نکات بسیار زیادی است، بسیار عظیم است، بنابراین باید تلاش کنم و خودم را شایسته این ضیافت کامل بیست مرحله‌ای نشان دهم.

نبوغ و چالش‌برانگیز بودن بازی‌های 868 در این است که هرگز احساس امنیت یا قدرت نمی‌کنید. هر حرکتی که انجام می‌دهید می‌تواند یک فاجعه باشد. این بازی از نظر میزان استرس‌زا بودن تجربه‌اش و اینکه نمی‌توانم مدت زیادی پای آن بنشینم، مرا به یاد Resident Evil 4 می‌اندازد! اما برای خوب شدن در آن هم باید بسیار زیاد بازی کنم! بنابراین فشار زیادی به جسم من وارد می‌کند.

هر زمان که یک روند عالی دارم و سپس با شکوه به پایان می‌رسد، احساس حماقت می‌کنم و باید دراز بکشم تا حالم جا بیاید. کمکی هم نمی‌کند که امتیازات بازی می‌تواند (واقعاً) منفی شود، بنابراین کاملاً مشخص است که بازی چقدر فکر می‌کند شما ضعیف هستید. من می‌خواهم به همان اندازه که این بازی شایسته آن است، بازیکن خوبی باشم!

آخرین بازیی که انجام دادید چه بود و آیا هنوز نصب است؟

آن بازی D: The Game از استودیوی وارپ اینتراتیو (Warp Interactive) خواهد بود. من پس از خواندن آن مصاحبه وایرال‌شده شگفت‌انگیز بین کنجی انو (Kenji Eno) و شیگرو میامام, (Shigeru Miyamoto)، کمی در دنیای کنجی انو غرق شدم و این امر مرا ترغیب کرد تا بازی D را برای یک بار دیگر تجربه روی استیم بخرم. این بازی از برخی جنبه‌ها به شدت کهنه شده و بهترین و ظریف‌ترین یا منصفانه‌ترین بازی در سبک اشاره و کلیک (point and click) نیست، با این وجود، جو و جذابیت خود را دارد!

فیلم‌برداری و فضای واقعی آن عالی است و هنگامی که ذهن خود را با سرعت آهسته حرکت‌ها هماهنگ می‌کنید (هر حرکت منفرد در بازی از طریق یک انیمیشن از پیش رندر شده از نقطه A به B انجام می‌شود)، فضای دلپذیری دارد. این بازی همچنان نصب است زیرا یکی از ویژگی‌های جالب آن این است که فقط ۲ ساعت طول می‌کشد و نمی‌توانید بازی را ذخیره کنید. اگر تایمر قبل از اتمام بازی تمام شود، بازی تمام است (GAME OVER).

ایده این بود که باعث شود آن را بیشتر شبیه به یک فیلم مصرف کنید تا یک بازی. با این حال، محدودیت زمانی نسبتاً منطقی است، وقتی نشستم تا آن را بازی کنم، بین کار و چندوظیفگی بین پنجره‌ها جابه‌جا می‌شدم (alt-tab)، بنابراین در حالی که فقط یک ساعت وقت بازی گذاشتم، بازی کوچک‌شده D من همچنان در حال شمارش بود و به محدودیت زمانی رسیدم و درست در مرحله پایانی کشته شدم، بنابراین قصد دارم برگردم، عوامل حواس‌پرتی را خاموش کنم، توجه کامل را به بازی بدهم و آن را تمام کنم.

روح کنجی انو شاد، او واقعاً بی‌همتا بود. داستان تعویض دیسک‌های مستر طلایی برای رد کردن محتوا از دست ممیزان؛ و داستانی که چگونه او روی صحنه در کنفرانس مطبوعاتی سونی اعلام کرد که بازی D2 انحصاری سگا است. او آدم سرکش و عجیبی بود.

قدیمی‌ترین بازی (بر اساس تاریخ انتشار) که در حال حاضر روی رایانه شما نصب شده چیست؟

اگر روم‌ها (ROMs) را مجاز بدانیم، من هرگز سیستمی را بدون یک نسخه از بازی The New Zealand Story محصول سال ۱۹۸۸ شرکت تایتو (TAITO) ترک نمی‌کنم؛ این بهترین بازی مارپیچی (maze game) است که تا کنون ساخته شده و یکی از بازی‌های مورد علاقه من در تمام دوران است (من قبلاً یک کابینت جاما با یک برد اصلی داشتم، اما افسوس که هنگام عبور از اقیانوس اطلس مجبور شدم آن را پشت سر بگذارم).

اما اگر به مالکیت دیجیتال قانونی پایبند باشیم، به نظر می‌رسد قدیمی‌ترین آن‌ها بازی Dragon Wars از شرکت اینترپلی (Interplay) در سال ۱۹۸۹ در فروشگاه GOG باشد. من تعداد زیادی بازی از این دوره دارم که هرگز پاک نمی‌شوند زیرا حجم فایل آن‌ها بسیار کم است، اما این یکی از آن بازی‌هایی است که هر زمان سیستم جدیدی تهیه می‌کنم، همیشه آن را دوباره نصب می‌کنم.

این بازی اساساً مشابه Bard's Tale 4 است، اما محیطی کمی منحصربه‌فردتر دارد و توسط ربکا هاینمن (Rebecca Heineman) افسانه‌ای هدایت می‌شد. بسیاری از افراد بازی نقش‌آفرینی کامپیوتری (CRPG) پایه‌ای خود را دارند و این مال من بود. این یک بازی فوق‌العاده است، بسیار کامل به نظر می‌رسد اما حس زیادی را القا می‌کند. این بازی از بررسی مهارت‌ها مانند بازی Wasteland استفاده می‌کند، بنابراین ممکن است در یک شهر دیوارکشی شده زندانی شوید و توده‌ای از اجساد را ببینید که برای دفع حمل می‌کنند و به منو می‌روید و یکی از مهارت‌های شخصیت خود را انتخاب می‌کنید: «پنهان شدن» - و بازی پاسخ می‌دهد و شما در میان اجساد پنهان می‌شوید و به بیرون از میان نگهبانان منتقل می‌شوید.

این اقدامات مخفی که هرگز نشانه‌گذاری نشده‌اند، به این معناست که شما باید ایده را در سر بپرورانید و سپس عمیقاً وارد منوهای مهارت شوید، بنابراین این یک لذت واقعی است که ایده‌تان به ثمر بنشیند. این همان چیزی است که پیاده‌سازی آن در یک شبیه‌سازی مدرن، سه‌بعدی و بلادرنگ بسیار دشوار است.

این بازی لحظات از این دست بسیار دارد و حس فضاهای باز شهرهای Bard's Tale را منتقل می‌کند، اما در اینجا روی یک نقشه وسیع و گسترده در فضای باز گسترش یافته است. لحن و فضای بسیار خاصی دارد. من عاشق این بازی هستم.

بر اساس استیم، بیشترین تعداد ساعت را در چه بازیی دارید؟

Shiren the Wanderer: The Mystery Dungeon of Serpentcoil Island. بیش از ۵۰۰ ساعت از این شاهکار. این بازی فقط چند سال قدمت دارد، اما من از زمانی که اولین عنوان روی نینتندو دی‌اس (Nintendo DS) بازسازی شد و برای اولین بار با آن روبرو شدم، از طرفداران پروپاقرس این سری بوده‌ام.

این بازی شاید بزرگ‌ترین بازی ویدئویی و قطعاً به نظر من بزرگ‌ترین بازی روگلایک ساخته شده باشد. عمق سیستم‌های بازی و حس اینکه هر چیزی امکان‌پذیر است، بی‌نظیر است. نسخه Serpentcoil احتمالاً بهترین در نوع خود است، با تکرارهای هوشمندانه فراوان در رابط کاربری، و در حالی که به راحتی می‌توان از دست دادن پیکسل آرت کلاسیک ابراز تاسف کرد، تنوع مکان‌ها و انواع دشمنان و غنای روستایی دوست‌داشتنی این دنیا واقعاً سرسبز است.

ترکیب اسطوره‌شناسی و مناظر ژاپنی در کنار تم‌های فانتزی سنتی‌تر الهام‌گرفته از تالکین در سایر بازی‌ها، تازه به نظر می‌رسد. من تمام سیاه‌چاله‌های این بازی به جز یک مورد را به پایان رسانده‌ام - نسخه سخت‌تر نسخه سخت‌تر سخت‌ترین سیاه‌چاله در بازی اصلی که در دور نهایی DLC اضافه شد. من مدام تلاش می‌کنم و شکست می‌خورم. اما هرگز از جذابیت نمی‌افتد و من مدام لایه‌ها و راه‌های جدیدی برای شوخی با سیستم‌های آن کشف می‌کنم. شایرن واقعاً بازی ابدی من است.

چه بازیی را هرگز و تحت هیچ شرایطی پاک نخواهید کرد؟

من قبلاً به Shiren the Wanderer اشاره کرده‌ام، بنابراین بیایید خودمان را تکرار نکنیم. فکر می‌کنم بازیی که مثل یک اثر هنری روی دیوارم نگه می‌دارم، Riven است.

حتی با وجود اینکه بازسازی کامل اخیر بسیار با دقت انجام شد، اما برای منن نمی‌تواند جای نسخه اصلی را بگیرد. چنین اثر هنری فوق‌العاده‌ای. فضا و غنای بصری، طراحی صدا. در رزولوشن 640x480 واقعاً حس می‌شود که این یک دنیای واقعی است که از طریق صفحه نمایش رایانه به آن سرک می‌کشیم، بافت‌ها و نورپردازی شبیه به CGI نیستند، دیدن درزها یا لبه‌های چندضلعی دشوار است، برخلاف آنچه حتی در گران‌ترین بازی مدرن می‌بینید.

من همیشه این بازی را نصب شده و آماده اجرا دارم. چه فقط به این دلیل که بتوانم در نقاط مورد علاقه¬ام پرسه بزنم یا اینکه چگونه، هر چند سال یک بار، از ابتدا دوباره بازی می‌کنم و نمودارهای کوچکی برای ترسیم طبیعت باز و زیبای جریان پازل آن می‌سازم. یکی از شاهکارهای واقعی بازی‌ها.

چه نرم‌افزار غیربازی روی رایانه شخصی شما نصب شده است که بدون آن به سادگی نمی‌توانید زندگی کنید؟

طرفدار پروپاقرس نرم‌افزار فیلم‌نامه‌نویسی Fade In هستم. یکی از اولین نصب‌های من روی یک رایانه شخصی نو. این یک چیز فوق‌العاده است. چند برنامه فیلم‌نامه‌نویسی «استاندارد صنعت» وجود دارد — Final Draft و Movie Magic — اما برای من همیشه دیوانه‌کننده بوده که آن‌ها بسیار پر نقص هستند. آن‌ها هزینه هنگفتی دریافت می‌کنند، ویژگی‌های کمی دارند و مستعد خرابی هستند.

بنابراین Fade In از راه می‌رسد، ساخته‌شده توسط کنت تسمن (Kent Tessman)، چهره برجسته جامعه داستان‌سرایی تعاملی. این نرم‌افزار روان‌تر، سریع‌تر، با خطاهای کمتر است و ویژگی‌های بیشتری دارد! اگر به چیزی فکر می‌کنید که باید اضافه شود، با کنت تماس بگیرید و او روی آن کار خواهد کرد.

همچنین با چند فرمت فایلی که ما در هالف مِرمید برای وارد کردن فیلم‌نامه‌ها به موتور بازی خود و سپس بازگرداندن آن‌ها استفاده می‌کنیم، به خوبی کار می‌کند. ما به طور رفت و برگشتی بین صفحات گسترده یکپارچه خود و Fade In کار می‌کنیم و همه چیز به طور نسبتاً بی‌نصیبی جریان دارد و به ما کمک می‌کند بدون گیر کردن بیش از حد روی مسائل فنی، فقط بنویسیم. همچنین این یکی از آن نرم‌افزارهای قدیمی است که یک بار می‌خرید و تا ابد استفاده می‌کنید! اینجا خبری از شرارت اشتراک ماهانه نیست.

صفحه دسکتاپ شما چقدر مرتب است؟

هرج و مرج مطلق. مدتی پیش به این عادت افتادم که همه چیز را روی دسکتاپم ذخیره کنم - تمام اسناد، اسکرین‌شات‌ها و غیره. به همین دلیل من به ندرت به دسکتاپ نگاه می‌کنم، همیشه آن را با چند پنجره باز باز می‌کنم. اما هر از گاهی با زدن تصادفی دکمه «نمایش دسکتاپ» و دیدن انبوهی از آیکون‌ها که چیزی شبیه به انیمیشن پیروزی در بازی کلاسیک پاسور (Solitaire) به همراه «صحنه جابجایی» در فیلم جامعه (Society) است، خودم را می‌ترسانم.

نظرات۰

برای نوشتن نظر، وارد حساب خود شوید.

ورود / ثبت‌نام

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفری باش که نظر می‌دهد.