به نظر من گفتن اینکه عاشق بازیهای رزیدنت اویل (Resident Evil) هستم، کملطفی است. آنها نه تنها جزو بهترین بازیهای موجود هستند، بلکه این فرنچایز به عنوان یک کل، جایگاه ویژهای در قلب من دارد. من ساعتهای زیادی را صرف بازی کردن (و دوباره بازی کردن) بازسازیهای شگفتانگیزی کردهام که شرکت کپکام (Capcom) در طول سالها منتشر کرده است، در کنار برخی از نسخههای کلاسیک اصلی، و بازی رزیدنت اویل: ریکوئیم (Resident Evil: Requiem) اخیراً به یکی از بازیهای مورد علاقه من در سال 2026 تبدیل شده است. اما همانقدر که دوست دارم درباره فرنچایز بازیهای ویدئویی و میزان علاقهمندیام به آن صحبت کنم، این فیلم «رزیدنت اویل» اثر زک کرگر (Zach Cregger) است که میخواهم دربارهاش حرف بزنم.
«رزیدنت اویل» اخیراً به موضوع بسیار داغی برای گفتگو تبدیل شده است و برخی از طرفداران بازی به خاطر اینکه فیلم او اقتباس مستقیماً از یکی از بازیها نیست، به کرگر سخت میگیرند. این کارگردان که فیلمهای «بربر» (Barbarian) و «سلاحها» (Weapons) را ساخته است، تصمیم گرفت داستانی اورجینال را روایت کند که در این دنیا جریان دارد و این تصمیم بحثهای زیادی را برانگیخته است. به عنوان کسی که عاشق بازیهاست و اکنون فیلم را دیده است، این نوع نگرش نسبت به فیلم و تیم بااستعداد آن مرا ناامید کرده است، نه تنها به این دلیل که واقعاً فیلم بزرگی است، بلکه به این دلیل که فکر میکنم مردم باید به ایدههای اورجینال فرصت بدهند.
اما یک چیز وجود دارد که «رزیدنت اویل» انجام میدهد و باعث میشود حتی بیشتر از آن قدردانی کنم و در عین حال باعث میشود بازیها را به شکل دیگری ببینم. با وجود اینکه برخی از طرفداران بازی ممکن است ناامید شده باشند که فیلمی بر اساس طرح دقیق یک بازی تثبیتشده نداریم، فکر میکنم کرگر به چیزی دست یافته است که در تمام این مدت در بازیها پنهان بوده است.
فیلم «رزیدنت اویل» ثابت میکند که یک ایده اورجینال میتواند در یک فرنچایز محبوب جواب دهد
«رزیدنت اویل» بهترین فیلم اقتباس شده از بازی ویدئویی است که تا کنون ساخته شده است. با در نظر گرفتن اینکه اقتباسهای سینمایی معمولاً ضعیف بودهاند، این استاندارد بالایی برای شکست دادن نیست، اما همچنان معتقدم که این یک دستاورد بزرگ است. این موضوع عمدتاً به این دلیل است که فیلم داستانی اورجینال در دنیای «رزیدنت اویل» است که در زمان حال و در طول یک طوفان برف سنگین رخ میدهد. آستین آبرامز (Austin Abrams) نقش برایان، پیک پزشکی را بازی میکند که یک وظیفه دارد: انتقال فوری یک بسته پزشکی مهم به شهر راکون (Raccoon City) در ازای دو برابر دستمزد همیشگیاش. او با اکراه موافقت میکند، اما البته سفر او به آنجا به سرعت به یک سفر آشوبزده تبدیل میشود.
بخش زیادی از جنجالهای پیرامون فیلم حول این محور میچرخد که شخصیت اصلی آن اورجینال است و در داستانی اورجینال حضور دارد که هیچکدام از شخصیتهای نمادین بازیها را ندارد و همچنین این حقیقت که فیلم در یک سال 1998 بارانی جریان ندارد. در حالی که درک میکنم طرفداران مشتاق دیدن یک اقتباس فوقالعاده وفادار هستند، اما واقعاً باور دارم که انجام این کار تقریباً غیرممکن است. در عوض، ما یک تجربه 90 دقیقهای داریم که حس میشود برایان همان بازیکن است، که در وضعیتی وخیم پرتاب شده و باید سلاحهای خود را ارتقا دهد، مهمات پیدا کند و از مکانی به مکان دیگر برود. این فیلم هسته ترس و بقای بازیها و احساس واقعی بازی کردن آنها را به تصویر میکشد.
کرگر از انجام یک اقتباس مستقیم خوددادری کرد زیرا در نهایت، مهم نیست چه کسی برای نقشها انتخاب شود یا او چگونه تصمیم بگیرد داستان را روی پرده روایت کند، مردم باز هم چیزی برای شکایت پیدا خواهند کرد. این جنبه سمی طرفداران است. «رزیدنت اویل» در نهایت ثابت کرد که ایدههای اورجینال در یک فرنچایز محبوب میتوانند کارساز باشند و من بیش از همه از جهتی که این فیلم در پیش گرفت شگفتزده شدم. البته، من برای حفظ تجربه بینندگان از افشای داستان (اسپویل) خودداری میکنم، اما پایان فیلم واقعاً این نکته را تثبیت میکند که این یک فرنچایز خشن با احساسات فراوان است، علیرغم ماهیت گاهی اوقات عجیب و غریبش. با این حال، از میان تمام عناصر قوی آن، هدف شخصیت برایان بود که واقعاً برای من برجسته شد.
برایان در واقع دلیلی است که فکر میکنم اگر دوباره بازیهای «رزیدنت اویل» را بازی کنم، آنها را به شکل متفاوتی خواهم دید. وقتی در نقش لیان (Leon)، کلر (Claire)، جیل (Jill) یا کریس (Chris) بازی میکنید، بدیهی است که داستان اصلی را از زاویه دید یک شخصیت تثبیتشده دنبال میکنید، اما بازیها همیشه در روایت داستانهای کوچکتر در پسزمینه بسیار هوشمندانه عمل کردهاند. ممکن است یک یادداشت تصادفی بردارید، به یک فایل صوتی گوش دهید، به یک اتاق متروکه برخورد کنید، یا چیزی را کشف کنید که شخصیت دیگری پشت سر گذاشته است، که به شما نگاهی اجمالی به زندگیهایی فراتر از داستان خود شخصیت اصلی میدهد. من متوجه شدم که چه مقدار داستانسرایی میتواند در آن جزئیات کوچک پنهان شود، زیرا برایان مانند شخصیتی است که ممکن است فقط به طور غیرمستقیم با او روبرو شوید.
فیلم «رزیدنت اویل» واقعاً یک اثر عالی است
کرگر فقط چیزی خاص با داستانی هیجانانگیز حول محور یک شخصیت بیتجربه خلق نکرده است. او یک تجربه ترسناک بقای شدید خلق کرده است که ادعاهای کسانی را که میگویند او ظاهراً «نام IP را روی این فیلم چسبانده» تا فقط مقداری پول دربیاورد، رد میکند. وقتی این فیلم را به عنوان یک طرفدار واقعی «رزیدنت اویل» تماشا میکنید، اصلاً اینطور نیست. در طول اکران فیلم، هر زمان که یک تخممرغ عید پاک (Easter egg) روی پرده ظاهر میشد، از هیجان منفجر میشدم، بدون اینکه به کل سفر به شهر نمادین راکون (Raccoon City) و دیدگاههای اولشخص و از پشت شانه که یادآور بازیها هستند، اشاره کنم.
این فیلم به هیچ وجه کامل نیست. کمی طنز زیادی به دلخواه من وجود داشت، طنزی که گاهی کمرنگ میشد و گاهی اوقات جنبه ترسناک را کاهش میداد. من همچنین در گروهی هستم که فکر میکنم پرده سوم ضعیفترین بخش است، اما با این وجود همچنان دیوانهوار است، و آخرین شات به عنوان یادآوری قدرتمندی عمل میکند که این اثر واقعاً «رزیدنت اویل» است و یک کشتار مطلق است.
فیلم «به شهر راکون خوش آمدید» (Welcome to Raccoon City) به وضوح تلاش کرد تا در سال 2021 یک اقتباس وفادارتر روی میز بیاورد، اما احتمالاً یکی از بدترین اقتباسهای روی پرده سینما بود. کرگر تصمیم درست را برای فیلم خود با روایت یک داستان اورجینال تمرکزیافته روی شخصیتی گرفت که اساساً نماینده ما، یعنی بازیکن است که در حین شیوع بیماری مسیر خود را پیدا میکند و در عین حال چندین مکانیک مهم بازی را نیز در خود جای میدهد. منظورم این است که فقط باید به امتیاز فیلم در راتن تومیتوز (Rotten Tomatoes) نگاه کنید. بهترین فیلم بازی ویدئویی ساخته شده؟ بله، و مطمئن هستم که بسیاری از طرفداران «رزیدنت اویل» موافق خواهند بود.
منبع: tomsguide.com
