بازی World of Warcraft: Forever اساساً اولین تجربه واقعی من از بازی MMO شرکت بلیزارد (Blizzard) برای مدت زمانی قابل توجه است—آن پالادین (Paladin) سطح ۱۳ که در هشت سال گذشته روی حساب کاربری ریتیل (Retail) من خاک خورده حساب نمیشود—و میدانید چیست؟ حتی به عنوان کسی که با عینک خوشبینی مطلق در ازروث (Azeroth) نمیگردد، دارم اوقات نسبتاً خوبی را سپری میکنم.
حتی خودم هم تعجب کردم که چقدر به تمام ویژگیهای قدیمی آن علاقه پیدا کردهام. من این را دوست دارم که هیچ سیستم تگگذاری مشترک جهانی وجود ندارد، حتی اگر این به معنای آن باشد که برای ۱۰ ثانیه با چند بازیکن تصادفی گروه تشکیل دهید و دیگر هرگز با آنها صحبت نکنید. من حتی با مأموریتهای جمعآوری کهنهاش مشکلی نداشتهام، جایی که تمام گرهها به جای سمت کلاینت (Client)، سمت سرور (Server) هستند. میخواهید بروید و آن میوه کاکتوس را بچینید، اما بازیکن دیگری شما را دور میزند؟ خب، دیگر رفته است. بروید و یکی دیگر را بچینید.
خب، به هرحال من با آن مشکلی نداشتم. تا زمانی که به اورگریم ار (Orgrimmar)، پایتخت هورد (Horde) رسیدم. ورود اولیهاش سرگیجهآور بود و شاهد خیابانهای پرجمعیت و چت جهانی سریع آن بودم که در آن پیامهای استخدام به سرعت توسط افرادی که درباره تعداد رولهای دستمال کاغذی مصرفی روزانهشان صحبت میکردند، دفن میشد. بله، منم نمیدانم چی به چیه.
داشتم از گشتوگذار و برداشتن تقریباً هر مأموریتی که میتوانستم پیدا کنم، لذت میبردم. و بعد اتفاق افتاد. من به طور معصومانهای مأموریتی به نام «سنگهایی برای استراحت» (Rocks to Rest) را در پشت ساختمانی که گروهی از بچههای ترول (Troll) در آن جمع شده بودند، برداشتم.
دستور داده شد: بروید و مقداری سنگ بیاورید تا بتوانیم صندلی و میز داشته باش لعنتی. اوکی، به اندازه کافی آسان است. درسته؟ اشتباه کردید!
معلوم شد که گرههای جمعآوری دمدمیمزاج سمت سرور، وقتی حداقل ۱۰ نفر از شما برای سنگهایی که به صورت پراکنده ظاهر میشوند رقابت میکنید، دیگر چندان دلپذیر نیستند. و شما باید هشت تا از این لعنتیها را جمعآوری کنید. من اولین سنگم را با نسبتاً راحتی برداشتم، پیش از آنکه بقیه مأموریتم به هرجومرج چرخش سریع دوربینم در حالی که منتظر ظاهر شدن یکی بودم تبدیل شود، قبل از اینکه تماشا کنم همه (از جمله خودم) به سمت آن دویدند به امید اینکه فرد برگزیدهای باشند که یک میلیثانیه قبل از دیگران موفق به لوت کردن آن شوند.
حالا من صفها و خطوط منظمی را برای برخی از این مأموریتها دیدهام، اما «سنگهایی برای استراحت» چی؟ این غرب وحشتی است، عزیزم. غفلت کنی، باختی. من این اشتباه را کردم که دوربینم را از سنگی که مستقیماً پشت سر من ظاهر شده بود چرخاندم، و قبل از اینکه حتی شانس این را پیدا کنم که آن را به عقب برگردانم و شروع به لوت کردن کنم، کسی دیگر زودتر از من به آن رسید.
من انتظار داشتم که یک باس رید (Raid Boss) چیزی باشد که مرا بشکند. شاید مردن بیش از حد به دست یک ماب (Mob) مأموریت، یا تلاش برای مسیریابی در سیستمهای متعدد بازی به عنوان کسی که قبلاً به سختی پا به این دنیا گذاشته است. اما نه، این یک تخته سنگ لعنتی بود.
منبع: pcgamer.com
